دردها موضوع کتابهای زیادی بودهاند، ولی دربارۀ یکی از آنها، شاید عظیمترین آنها، سکوت عجیبی حکمفرما بوده است: درد زایمان. مادری عمدتاً در هالهای از قداست پیچیده شده است و بخشهای دردآور و ناخوشایند آن پنهان شدهاند. اما مگان اوکانل در کتاب جدید و بسیار تحسینشدۀ خود تلاش کرده تا تعادل را برگرداند. روایتِ شیرین و تلخ او از بارداری، زایمان و بچهداری، خواننده را فرامیخواند تا علاوه بر عشق مادری به سوزنهای تیزی فکر کند که وسط نخاع یک زن فرو میروند.
آنچه در این نوبت گوش میکنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از ری نادسون که پیش از این با عنوانِ «چرا کسی صادقانه نمیگوید مادرشدن چه حسی دارد؟» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.
وقتی داشتم کتاب مگان اوکانل، و حالا همه چیز داریم، را میخواندم سرگیجه گرفته بودم. او با جزئیات واضح و آزاردهندهای توصیف کرده بود که تزریق اپیدورال هنگام زایمان برایش چه حسی داشت و بعد از این گفته بود که وقتی این تزریق اثر نکرد، چه حالی به او دست داد. من نمیدانستم که چنین چیزی ممکن است، اما با تجربۀ اوکانل فهمیدم که بعضی دردها را نمیتوان ساکت کرد. تزریق اپیدورال اوکانل، که از قبل تصمیم نداشت انجامش بدهد، جلوی برخورد شدید نوزاد با رحِمش را نگرفت و باعث شد «کل بدنش در اثر انقباضها بالا و پایین کشیده شود». او توصیف میکند که رباطها از استخوانهایش جدا شدند و دردی آنچنان شدید ایجاد کردند که آرزوی مرگ میکرد.
فایل صوتی نوشتار «چرا کسی صادقانه نمیگوید مادرشدن چه حسی دارد؟» را گوش کنید.
لش نوعی حس جسورانه و خلاقه داشت که به او میگفت دیگر کار از کار گذشته است
تدریس کامو در میانۀ ترس از «کار بیهوده و مأیوسکننده»
برای ما مهم است که محتوای ترجمان، همچون ده سال گذشته، رایگان بماند و در اختیار عموم باشد. اما این هدف بدونِ حمایت شما ممکن نیست. هر کمک کوچک نقشی بزرگ در این مسیر دارد. به جمع حامیان ترجمان بپیوندید.