آنچه میخوانید در مجلۀ شمارۀ 38 ترجمان آمده است. شما میتوانید این مجله را به صورت تکی از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
در دنیایی پر از عوامل حواسپرتی، واداشتن مغز به تمرکز روی یک کار نیازمند اقدامات اساسی است
نویسندۀ کتاب وسعت یا عمق
در دنیایی پر از عوامل حواسپرتی، واداشتن مغز به تمرکز روی یک کار نیازمند اقدامات اساسی است
9 دقیقه
دیوید اپستین، آتلانتیک— اگر ایزابل آلنده بخواهد دفتر کارش را نقاشی کند، باید پیش از هشتم ژانویه انجامش دهد، وگرنه به تعویق میافتد، چراکه هشتم ژانویه روزی است که هر سال شروع به نوشتن میکند. این الگو به هشتم ژانویۀ ۱۹۸۱، یعنی زمانِ شروع اولین رمانش –خانۀ ارواح– برمیگردد. از آن زمان، در صورت اتمام کتاب قبلی، در این تاریخ نگارش کتاب جدیدش را شروع میکند. این آیین طی ۴۳ سالِ گذشته به او این امکان را داده که تقریباً هر ۱۸ ماه یک کتاب بنویسد. اکنون که در ۸۳سالگی است، بیش از هر نویسندۀ زن اسپانیاییزبانِ دیگری آثارش به زبانهای مختلف ترجمه شدهاند.
هنگامی که در خانهاش در سوسالیتو (کالیفرنیا) با او ملاقات کردم، میگفت «وقتی مینویسم، باید در را ببندم و هیچکس وارد اتاق نشود. در ذهنم، داستان موجودی است که در آن اتاق زندگی میکند، با همان شخصیتها و احساساتی که کنار هم چیدهام. روز بعد که برمیگردم، در را باز میکنم و داستان همانطور دستنخورده منتظر من است. کسی نباید وارد شود، جارو بکشد یا از کامپیوترم استفاده کند؛ این کار مرا میکشد!». لحظهای مکث کرد و گفت «بدون این سکوت و چهارچوب، نمیتوانم بنویسم».
آیین هشتم ژانویۀ آلنده نوعی «ابزار تعهد» است، یعنی محدودیتی خودخواسته برای رسیدن به هدفی مهمتر. پژوهشها نشان میدهد این محدودیتها میتوانند به پسانداز بیشتر یا پایبندی منظمتر به ورزش کمک کنند. نتیجۀ این برنامۀ منظم توانایی تمرکز کامل بر کار است. کال نیوپورت، دانشمند علوم کامپیوتر، میگوید نویسندگان نخستین دورکاران بودند و بسیاری از آنها برای نوشتنْ زمان و مکان ثابتی تعیین میکردند. مایا آنجلو در اتاق هتل مینوشت تا تمرکزش را حفظ کند، ویکتور هوگو لباسهایش را پنهان میکرد تا از خانه خارج نشود و مارسل پروست برای اینکه صدای بیرون خانه را نشنود دیوارهای اتاقش را با چوبپنبه پوشانده بود.
اهمیت این روشها از آنجاست که تمرکز پایدار برای مغز انسان طبیعی نیست؛ مغز بهگونهای تکامل یافته که دائماً به محرکهای تازه توجه کند. به همین دلیل است که حذف عوامل حواسپرتی میتواند خلاقیت را افزایش دهد. گلوریا مارک، روانشناس دانشگاه کالیفرنیا، دریافت که کارمندان اداری بهطور متوسط هر سه دقیقه یک بار کار جدیدی میکنند. او در دو دهۀ بعد، با بهرهگیری از ابزارهای پیشرفتهتر، فعالیت کارکنان سازمانهای بزرگی مانند مایکروسافت را زیر نظر گرفت. یافتههای او نشان داد که فاصلۀ میان جابهجایی کارها از ۷۵ ثانیه در سال ۲۰۱۲ به حدود ۴۵ ثانیه در سال ۲۰۲۲ رسیده است.
چندوظیفگی یعنی مدام حواس خود را از یک کار به کار دیگر بردن. این جابهجایی حتی میان وظایف مرتبط نیز هزینۀ شناختی دارد، زیرا مغز باید مرتب «قواعد بازی» را عوض کند. به همین دلیل، هرچه افراد بیشتر بین کارها جابهجا شوند، هم انجام کارها طولانیتر میشود و هم بهرهوریشان کاهش مییابد. علاوهبر بهرهوری، کیفیت عملکرد هم کاهش مییابد. بخش ترسناک ماجرا این است که به حواسپرتی عادت میکنیم؛ اگر مدام با اعلانها و وقفههای مختلف روبهرو باشید، حتی پس از حذف آنها نیز ناخودآگاه برای خودتان حواسپرتی ایجاد میکنید. به همین دلیل، اگر گوشی هوشمند روی میز یا در جیبتان باشد -حتی در حالت خاموش- عملکرد شناختیتان کاهش مییابد.
در همان سالی که با تحقیقات مارک آشنا شدم، بهخاطر حادثهای چند بخیه روی سرم خورد. پزشکان توصیه کردند چند روزی آرام حرکت کنم و مراقب زخم باشم. ابتدا از شنیدنش ناراحت شدم. اما بعد از سه روز، حالم بهطرز عجیبی خوب بود. برای اینکه بفهم ماجرا چیست، فعالیتهای روزانهام را یادداشت کردم. فهمیدم تفاوت اصلی در کارهایی بود که انجام نمیدادم. چه موقع خواندن، چه کارکردن یا حتی مسواکزدن، هر بار فقط روی یک کار تمرکز داشتم. محدودیت حرکتیام مرا وادار کرده بود تککاری کنم و همین باعث شد دوباره از کارهایی که میکنم لذت ببرم. هرچه جابهجایی توجه میان کارها بیشتر باشد، استرس نیز افزایش مییابد.
هنگام ثبت آن روزها در دفترچهام، به دو نویسندهٔ برجسته فکر میکردم: لورا هیلنبرند، نویسندهٔ کتابهای غیرداستانی، و سوزانا کلارک، نویسندهٔ رُمانهای فانتزی. هر دو به سندرم خستگیِ مزمن مبتلا بودهاند و گفتهاند این بیماری آنها را وادار کرده عادتها و برنامۀ کاری خود را سادهتر کنند. البته هرگز خستگی مزمن یا حتی چند بخیه را برای کسی آرزو نمیکنم. اما جالب است که گاهی همین محدودیتهای ناخواسته به شکلگیری عادتهای کاری بهتر منجر میشوند.
هربرت سایمون، دانشمند برجستۀ علوم کامپیوتر، روانشناسی و اقتصاد، معتقد بود انسانها بهندرت بهترین گزینۀ ممکن را انتخاب میکنند. به گفتۀ او، چون اطلاعات ما همیشه ناقص است، معمولاً بهجای بهینهسازی، به گزینهای بسنده میکنیم که «به اندازهٔ کافی خوب» باشد. سایمون، به قول خودش، «بسندهکنندهای اصلاحناپذیر» است. تلاش نمیکرد همۀ گزینهها را روی میز نگه دارد. همیشه از یک برند جوراب استفاده میکرد، صبحانهای ثابت میخورد و ۴۶ سال در یک خانه زندگی کرد. اگر نوبل نگرفته بود، شاید این سبک زندگی را به حساب کمبود جاهطلبی میگذاشتیم. او میگوید فناوری آنقدر اطلاعات تولید میکند که از ظرفیت توجه ما فراتر است.
با الهام از سایمون، مارک، آلنده و تجربۀ شخصی خودم، شروع به اِعمال چند محدودیت ساده در عادتهای کاریام کردم. یکی از آنها این بود که روزم را با چککردن ایمیلها شروع نکنم؛ برای من، ایمیل دروازهای به چندوظیفگی است. همینطور، حالا فهرست روزانهام را کوتاهتر مینویسم؛ هر روز فقط یک کار اصلی در ابتدای فهرستم قرار میدهم، کاری که اگر انجام دهم، روزم را به روز خوبی تبدیل کند. برای کاهش حواسپرتی، حالت تمرکز گوشی را فعال کردم و هنگام کار آن را خاموش و از خودم دور نگه میداشتم. بهتدریج میل همیشگی برای سرزدن به شبکههای اجتماعی و پیامها کمتر شد. همچنین هر فکر یا کار ناتمامی را که به ذهنم میرسید یادداشت میکردم. این برونسپاریِ شناختی باعث شد ذهنم درگیر آنها نباشد. درنهایت، به توصیۀ مارک، یاد گرفتهام میان دورههای تمرکز استراحتهای کوتاه داشته باشم. آنجلو هرازگاهی از نوشتن فاصله میگرفت تا جدول کلمات متقاطع حل کند و این جابهجایی را رفتوآمد میان «ذهن بزرگ» برای کارهای خلاقانه و «ذهن کوچک» برای کارهای ساده مینامید.
آلنده هنگام خستگی یا گرهخوردن کارش به مهرهدوزی پناه میبرد. مارک نیز پیشنهاد میکند اگر برای استراحت به شبکههای اجتماعی سر میزنید، برای آن زمان مشخصی تعیین کنید تا غرق اسکرولکردن نشوید. من هم وقتی تمرکزم پایین میآید، در نقطهای مناسب کار را متوقف میکنم و با مشغولکردن ذهن کوچک دوباره انرژی میگیرم، شبیه دویدن آرام میان نوبتهای دو سرعت.
یکی از شناختهشدهترین راهها برای فعالکردن ذهن بزرگ تعیین ضربالاجل است؛ فرانک لوید رایت طراحیِ خانۀ آبشار 1 را ماهها به تعویق میانداخت، اما وقتی مشتری خبر داد که بهزودی برای بازدید خواهد آمد، طرح این شاهکار را تنها در چند ساعت آماده کرد. دوک الینگتون نیز میگفت «من زمان نمیخواهم؛ ضربالاجل لازم دارم». بااینحال، پژوهشها دربارهٔ فشار زمانی نشان میدهند که یک مهلت فشرده میتواند هم به بهبود تفکر کمک کند و هم آن را از بین ببرد. همهچیز به این بستگی دارد که، در واکنش به آن، به چندوظیفگی روی بیاوریم یا به تککاری.
ضربالاجلها صرفاً شکل دیگری از «ابزار تعهد» هستند. به گمانم شیوهای که رایت و الینگتون کار میکردند نسخهای از همان کاری بود که آلنده انجام میدهد، با این تفاوت که ضربالاجلِ هشتم ژانویۀ او نشاندهندۀ آغاز تمرکز اوست، نه پایانش. وقتی برای دیدار با آلنده دربارۀ او مطالعه میکردم، توجهم به این نکته جلب شد که نویسندگان چقدر از زبان و تعابیر رازآلود برای توصیف نوشتنش استفاده میکنند. البته گاهی خود آلنده هم به این برداشت دامن میزند. او به من گفت که، در دو مقطع از زندگی حرفهایاش، کتابش چنان روان از او جاری شده که گویی از جایی دیگر به او دیکته میشده است. این تجربه بیتردید شگفتانگیز و حتی جادویی است، اما استثناست. بهرهوریِ خارقالعادۀ او وابسته به فضا، ضربآهنگ و انضباطی بود که با دقت طراحی شده بودند. خلاقیت واقعی نه در نبود مرز و محدودیت که با وجود مرز و محدودیت شکل میگیرد.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
این مطلب نوشتۀ دیوید اپستین است و در تاریخ ۱ مه ۲۰۲۶ با عنوان «The Secret to Success Is ‘Monotasking» در آتلانتیک منتشر شده. و برای نخستینبار با عنوان «راز موفقیت در «تککاری» است» در سیوهشتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۶ مهر ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.
دیوید اپستین (David Epstein) ژورنالیست حوزۀ علم و نویسندۀ کتاب پرفروش وسعت یا عمق است. این کتاب توسط انتشارات ترجمان علوم انسانی ترجمه و منتشر شده است.
نگاهی به کتاب یک زندگی برای زیستن: رازهای زمان و فواید دلبستگی نوشتهٔ ساموئل شفلر
در میان متخصصان، جدالی تمامعیار دربارۀ وضعیت روانی جوانان جاری است