دستچینی متنوع از بهترین مطالب منتشرشده در سال ۱۳۹۴
این مجموعه شامل: نوشتار چطور دربارۀ کتابهایی که نخواندهایم حرف بزنیم؟؛ انگلیسی زبان ناجوری است نوشتۀ جان مکورتر؛ تاریخچۀ هراس از کتابخوانی: از سقراط تا دورۀ مدرن؛ پرونده کتاب: جمهوری اسلامی فرانسه؛ گفتوگویی با ولادیمیر ناباکوف؛ نوشتار چرا باید کتاب جدید بخوانیم؟ به قلم تیم پارکس و مطالبی دیگر.
3 دقیقه
.jpg)
پیر بایار، با نوشتنِ کتابی دربارۀ اهمیت نخواندن، به شهرت فراوانی رسید. او در این کتاب ادعا میکند نباید کتابنخواندن را دستِ کم گرفت، زیرا نوعی از فرهیختگی وجود دارد که فقط با نخواندن به دست میآید.

انگلیسیزبانان میدانند که زبانشان عجیب است. غیر انگلیسیزبانانی هم که با دشواری یادگیری آن درگیر هستند، این را میدانند. جان مکورتر، استاد دانشگاه کلمبیا میگوید ویژگی انگلیسی این است که به مفهوم ساختاری کلمه، عمیقاً خاص است.

کتاب خطری برای سلامت ذهن است. این ایده پیشینهای دراز دارد و همیشه هراس از کتابخوانی وجود داشته است؛ کتاب میتواند خیال را تسخیر کند و بحرانی وجودی ایجاد کند. اما همین اشتیاق برای سفر به ناشناختهها موجب میشود افراد کتابی را بخوانند.

زندگی پس از مرگِ مطالعه چگونه خواهد بود؟ جامعهی شفاهی چه تفاوتی با جامعهی نوشتاری خواهد داشت؟ هفتهنامهی نیویورکر تبعات کاهش شدید خواندن کتاب و مطبوعات را بر مغز و روان افراد، و فرهنگ و سیاستِ جامعه بررسی میکند.

آیا قبلاً چنین اثری که از نمونههای امروزی نیز بهتر باشد خلق نشده است؟ اگر پاسخ مثبت است پس چرا به دنبال کتابهای معاصر هستیم در صورتی که نوشتههای کلاسیک با قیمت پائین در دسترسمان هستند.

شاید برخی ولادیمیر ناباکوف را نشناسند اما حتما خیلیها فیلم لولیتا به کارگردانی کوبریک را دیده باشند که با اقتباس از رمان او ساخته شد. ناباکوف پیشبینی میکرد که او را با لولیتا بهیاد بیاورند. گفتوگویی با ناباکوف که در ۱۹۶۷ در پاریسریویو منتشر شد.

میشل ولبک، مشهورترین نویسندۀ معاصر فرانسه است. آخرین رمان وی، تسلیم، یک روز پیش از حمله به مجلۀ شارلیابدو منتشر شد و در روز حمله چهرۀ ولبک بر روی جلد مجله بود. تسلیم همزمان متهم به اسلامستیزی و فرانسهستیزی است.

ما برای توضیح همه چیز، از ورزش گرفته تا موسیقی، از داستان استفاده میکنیم. این علاقه به داستانسرایی از کجا است؟ پرسش از «چیستی داستان» سؤالی پیچیده است که تاریخی طولانی دارد. اما آیا تمایل بشر به داستانسرایی خطری نیز در پی دارد؟

قبلاً منتقد بازجوی متن بود. اما جدیداً منتقد ترجیح میدهد بازجویی را رها کند و برای قربانیان دل بسوزاند. هر کس متنی را بر اساس رویکردی نقد کند، خود موضوعِ دورِ بعدیِ نقد میشود. برای رهایی از این چرخه باید مفهومِ رایج «نقد» تغییر کند.

مدرنیته دستگاهی نسخهبردار است. امروز که نرمافزارها همه چیز را در جهان مینویسند و آرشیو میکنند این دستگاهِ عظیمِ نسخهبردار را بهتر میفهمیم. با این وجود، آیا دیگر کاری باقی میماند که نویسنده انجام دهد؟ شاید تنها راهِ رستگاری از این مهلکه هم «نوشتن» باشد.
خیلیها دارند پیمیبردند که شغلشان ممکن است بهزودی از بین برود
ادوین فرانک در کتاب جدیدش تاریخ یک قرن رماننویسی را خلاصه کرده است
برای اینکه خوانندۀ خوبی باشید، نیازی نیست هر کتابی را تا آخر بخوانید