دستچینی متنوع از بهترین مطالب منتشرشده در سال ۱۳۹۴
نوشتاری از مریلین رابینسون دربارۀ علم عصبشناسی؛ چگونه از تقابل علم و دین عبور کنیم؟؛ نوشتاری دربارۀ «آمیژه» و پیامدهای اخلاقی تلاش برای پرورش اندام انسانی در بدن حیوانات؛ پیشرفت مداوم در علوم طبیعی و در مقابل عدم پیشرفت فلسفه در طول زمان نوشتۀ سایمون کریچلی و چند مطلب دیگر را بخوانید.
3 دقیقه

لاک میپرسد، آیا «یک شیء، در ذهن افراد مختلف، ایدههای متفاوتی را ایجاد میکند؟ مثلاً دیدن رنگ بنفش در ذهن یک فرد، همانی است که رنگ زرد در ذهن دیگری به وجود میآورد؟» پرسش لاک اشاره به اسرار تجربۀ ذهنی و مشکل آن یعنی «آگاهی» دارد.

در دهۀ پنجاه صبحانۀ شامل دو عدد تخم مرغ میشد. برای نسلهای بعدی، کلسترول در رژیم غذایی، دست کمی از زهر نداشت. شِکر؟ ابتدا خوب بود، اما بعد نه. دانشمندان هر روز حرفشان را عوض میکنند و مردم هر روز به علم کمتر اعتماد میکنند.

مریلین رابینسون، ضمن ارایۀ نقدی تندوتیز از علم عصبشناسی آن را متهم به نابودی علومانسانی میکند. او به طعنه عصبشناسی را نئوداروینیسم میخواند، زیرا این علم به مدلی از واقعیت متکی است که در طول یک قرن، فقط نوع ماشینآلات آن تغییر کرده است.

دویستسال است نزاع میانِ علم و دین، بیمحابا جریان دارد. بعضی رأی به سازگاری آنها دادهاند، بعضی به ناسازگاری. دستهای طرفِ دین را گرفتهاند و عدهای برای علم سینه چاک کردهاند. گویی این دعوا برندهای ندارد، پس بهتر که ببینیم نزاع از کجا شروع شد؟

برایان نوزک وقتی سر کلاس روش تحقیق دانشگاه، فهمید چه درصد بالایی از مقالات علمی، از انواع سوگیریها رنج میبرند، تصمیم گرفت پروژهای را آغاز کند که به دانشمندان کمک کند تا تحقیقاتی مستدل ارائه کنند. شرحِ ایدههای او را در این نوشتار میخوانید.

نظریات و احساساتی که تمایل به جدا کردن علم از اخلاق را دارند، خیلی قدیمی نیستند. تضمینکنندۀ این جدایی، حساسیتی در دل نظام فرهنگی مدرن است که به وسیلۀ قدرتمندترین نیروهای تجددساز به وجود آمده است.

دینداران و طرفداران آتئیسم داروین را آتئیست میدانند. امروزه فراموش شده است که ۲۰ سال پس از انتشار منشأ انواع دیگر خبری از مجادله بر سر نظریۀ تکامل نبود. جان ون ویهه، مؤسس سایت داروینآنلاین، تقابل نظریۀ تکامل با باور دینی را زیر سؤال میبرد.
آمیژه: خوکهایی با اندام انسان
علیرغم ممنوعیت پژوهش در حوزۀ «آمیژه»، برخی مراکز تحقیقاتی به تلاش برای پرورش اندام انسانی در بدن حیوانات ادامه میدهند. این موضوع مسئلهای اخلاقی است؛ زیرا مستلزم افزودن سلول انسانی به جنین حیوان و در نتیجه مبهم شدن مرز میان گونههاست.

کریچلی به بهانۀ یادکردن از معلم گمنامش، فرانک سیوفی، مهمترین درسی را که از او آموخته شرح میدهد؛ هیچ «نظریهای برای همهچیز وجود ندارد»، زیرا شکافی پرناشدنی میان طبیعت و جامعه وجود دارد و علمزدگی، باور به امکان یا ضرورت پرکردن این شکاف است.

افلاطون فیلسوف اطلاعات عالیمرتبهای است، بیآنکه این تعبیر درکار بوده باشد. کسانی که در افسانۀ غار مقابل دیوار غل و زنجیر شدهاند، در واقع کسانیاند که پای تلویزیون نشسته یا به شبکهای اجتماعی چسبیدهاند.
متخصصان یوتیوبی با تحلیل بدن سیاستمداران و سلبریتیها بهدنبال کشف حقیقتاند، آیا موفق میشوند؟
چطور دستهای از متخصصان رسانهای تغذیه، بر اساس تحقیقات علمی، ادعاهای نادرست میکنند؟
هنگامی که گروهی از روشنفکران آلمانی به ناپل رسیدند، با شیوهای از زندگی مواجه شدند که آنها را به بازاندیشی دربارۀ مدرنیته واداشت
ذهن سزاوار وظیفهای است که درخور تواناییهایش باشد