بررسی کتاب

با زردچوبه به جنگ سرطان بروید (اگر می‌توانید)

چطور دسته‌ای از متخصصان رسانه‌ای تغذیه، بر اساس تحقیقات علمی، ادعاهای نادرست می‌کنند؟

با زردچوبه به جنگ سرطان بروید (اگر می‌توانید)

در صفحات مربوط به سلامتی و سبک زندگی در روزنامه‌ها و مجلات عمومی، سال‌هاست که آزمونی بی‌پایان در حال اجراست: آیا این یا آن مادۀ غذایی سرطان‌زاست؟ تبِ پیشگیری از سرطان از طریق نوع و نحوۀ مصرف مواد غذایی یکی از نمونه‌های آشکار فضایِ پر از هراس و هشداری است که متخصصان رسانه‌ای تغذیه ایجاد کرده‌اند. فضایی که به تعبیر بن گلدکر، پزشک و نویسندۀ بریتانیایی، در موارد بسیاری با استفاده از تحقیقات علمی، روایت‌هایی شبه‌علمی تولید می‌کند. گلدکر معتقد است برای قضاوت بهتر دربارۀ این توصیه‌ها، چند راهکار ساده وجود دارد.

Bad Science

اطلاعات کتاب‌شناختی

Bad Science

Ben Goldacre

7 Dec. 2008

بن گُلدِکِر

بن گُلدِکِر

پزشک و پژوهشگر

Bad Science

اطلاعات کتاب‌شناختی

Bad Science

Ben Goldacre

7 Dec. 2008

کتاب علم بد، فصل ششم، بن گُلدِکِر— غذا، بی‏‌تردید، به دغدغه‌ای همگانی تبدیل شده است. مجله‌ها وارد پروژۀ هستی‌شناختیِ عجیبی شده‌اند که می‌خواهد با دقت تمام همۀ اشیای بی‌جان دنیا را بررسی کند تا ببیند کدام‌یک سرطان‏‌زا هستند یا کدام‌یک سرطان‌زا نیستند. در بطن این پروژه، چند باور بی‌اساس و تکرارشونده وجود دارد، سوءبرداشت‌هایی اساسی از شواهد علمی که با بسامدی شگفت‌انگیز تکرار می‌‏شوند.

هرچند بسیاری از این اشتباهات را روزنامه‌‏نگاران مرتکب می‌شوند، فعلاً کاری به آن‌ها نداریم. تمرکز ما روی «تغذیه‌درمانگرها»ست، اعضایی حرف‌ه‎ای و نوپا که برای توجیه وجود خود ناگزیر باید فضایی تجاری خلق کنند. برای این کار، آن‌ها باید رژیم غذایی را پیچیده و مبهم جلوه دهند و شما را متکی به خودشان بار بیاورند. حرفۀ آن‌ها بر پایۀ چند خطای بسیار ساده در تفسیر متون علمی بنا شده است: آن‌‌ها نتایج به‌دست‌آمده در آزمایشگاه‎ را فوراً به انسان‌ها تعمیم می‌دهند؛ از «داده‌های مشاهده‌ای» «نتیجه‌گیری مداخله‌ای» می‎‏کنند؛ اطلاعات موردعلاقه‌شان را گلچین می‌کنند و، درنهایت، به تحقیقاتی استناد می‏‌کنند که انگار اصلاً وجود خارجی ندارند.

مرور این سوء‌برداشت‌ها از شواهد علمی ارزشش را دارد، زیرا نشان می‌‏دهد مردم چگونه دچار کج‌فهمی می‏‌شوند، ضمن اینکه در آینده شما را در برابر انواع جدید چرندیات مقاوم می‌‏کند. دو نکته هست که باید به‌روشنی بیان کنم: اول اینکه، من چند مورد خاص را مثال می‌زنم، اما این موارد مشتی از خروارند؛ می‏‌توانستم مثال‌های بیشتری هم بیاورم. قصد توهین به کسی را ندارم و نباید تصور کرد که این افراد از سایر متخصصان تغذیه متمایز هستند، با اینکه مطمئنم بسیاری از افرادی که اینجا درباره‏شان صحبت شده احتمالاً هرگز متوجه نخواهند شد که کجای کار را اشتباه کرده‎اند.

نکتۀ دوم این است که من قصد ندارم توصیه‌های ساده، منطقی و سالم دربارۀ تغذیه را مسخره کنم. یک رژیم غذایی سالم و ساده، مثل سایر ابعاد سبک زندگی (که احتمالاً خیلی‌هایشان از خود رژیم مهم‌ترند، فقط در روزنامه‌ها نمی‌‏آیند)، بسیار مهم است. اما «تغذیه‌درمانگرهای رسانه‌‎ای» فراتر از شواهد صحبت می‌کنند: معمولاً هدفشان فروش قرص است؛ گاهی ترویج رژیم‎های عجیب‌وغریب، یا بیماری‌های جدید یا ایجاد وابستگی در شما؛ اما همیشه هدف اصلی‎شان این است که برای خودشان بازاری بسازند که آن‌ها کارشناسش باشند و شما فردی گیج و ناآگاه.

چهار خطای کلیدی
۱.آیا این داده‌ها واقعاً وجود دارند؟
شاید در میان باورهای غلط این مورد از همه پیش‎پاافتاده‌تر باشد، و در کمال تعجب، خیلی وقت‌ها در جاهای معتبر هم دیده می‎شود. مثلاً مایکل فن‌اشتراتن در شبکۀ بی‌بی‌سی ظاهر می‌شود و در مورد «فکت‌‌ها» حرف می‏‌زند؛ پرحرارت، قاطع و تاحدودی از بالا به پایین.

برنامه با این جمله شروع می‌‏شود: «اون زمان که مایکل فن‎اشتراتن شروع به نوشتن دربارۀ قدرت جادویی و شفابخش آبمیوه‌‎ها کرد، بهش می‌گفتن دیوونه. اما حالا به چهرۀ روز تبدیل شده» (در دنیایی که خبرنگاران ظاهراً درکی از علم ندارند، جالب است که «دیوانگی» و «چهرۀ روز بودن» در دو سر طیف قرار می‏‌گیرند). فن‌اشتراتن به گزارشگر یک لیوان آبمیوه تعارف می‌‎کند و با خنده می‏‌گوید «این لیوان دو سال به عمرتون اضافه می‏‌کنه!»، بعد لحنی جدی به خودش می‏‌گیرد و اصلاح می‌کند: «خب اگه بخوام راستشو بگم، شش ماه!». می‏‌گوید «یه تحقیق جدید که همین هفتۀ پیش تو آمریکا منتشر شده نشون می‏ده که خوردن انار و آب‌انار می‌تونه از پیری و چین‎وچروک جلوگیری کنه».

اگر کسی این برنامه را تماشا کند، احتمالاً فکر می‏‌کند اخیراً تحقیقی در آمریکا منتشر شده که نشان می‌‏دهد انار از پیری جلوگیری می‏‌کند. اما اگر در وب‌سایت «مدلاین» -که برای جست‌وجوی مقالات علمی پزشکی استفاده می‏‌شود- دنبال چنین مقاله‌‎ای بگردید، چیزی پیدا نمی‌شود، یا حداقل من پیدا نکردم. شاید فقط یک بروشور تبلغیاتی برای صنعت انار باشد. در ادامه می‏گوید «یه گروه جراح پلاستیک روی زنانی که قبل و بعد از عمل، انار یا آب‎‌انار خورده بودن تحقیق کردن. نتیجه این بود که دوران نقاهت و عوارض عملشون نصف شد و هیچ چین‌وچروکی نداشتن!». تأکید می‏‌کنم، این یک ادعای بسیار صریح و مشخص دربارۀ تأثیر انار روی جراحی است، و باز هم تأکید می‏‌کنم که چنین تحقیقی در پایگاه‌های مطالعاتی پیدا نمی‏‌شود.

پس آیا می‌‎شود این برنامه را به دروغگویی متهم کرد؟ نه کاملاً. من از قریب به اتفاق متخصصان تغذیه دفاع می‏‌کنم و می‌‎گویم که آن‏‌ها نه تجربه آکادمیک کافی دارند، نه سوءنیت و نه حتی توان ذهنی لازم برای فریب عمدی. هنری فرانکفورت، فیلسوف و استاد دانشگاه پرینستون، در مقالۀ معروفش با عنوان «درباب چرندیات» به‌تفصیل به این موضوع می‌‎پردازد. طبق دیدگاه او، «چرندگویی» نوعی کذب است که با دروغگویی فرق دارد: دروغگو حقیقت را می‌‏داند و به آن اهمیت می‏‌دهد، اما عمداً دیگران را گمراه می‏‌کند، راستگو حقیقت را می‏داند و می‏‌خواهد آن را به دیگران اعلام کند، اما چرندگو اصلاً برایش مهم نیست واقعیت چیست، فقط می‏‌خواهد دیگران را تحت تأثیر قرار دهد.

از نظر من فن‌اشتراتن در گروه «چرندگوها» قرار می‌‏گیرد. بی‌انصافی نیست که این یک نفر را مثال می‌زنم؟ شاید. ولی در تحقیقات میدانی زیست‌شناسی، مربعی به اسم «کوادرات» را تصادفی روی زمین می‌اندازند و موجوداتی را که زیرش می‌افتند بررسی می‌کنند. روش من هم در مورد تغذیه‌‎‏درمانگرها همین بوده، و تا وقتی که دپارتمان «مطالعات شبه علم» و لشکری از دانشجویان دکترا نداشته باشیم که با روش‌های علمی و آماری بررسی کنند چه کسی از همه بدتر است، هرگز جواب این سؤال را پیدا نخواهیم کرد. فن‌اشتراتن به نظر آدم خوب و مهربانی است. اما بالاخره باید از یک جا شروع کنیم.

۲. مشاهده یا مداخله؟
آیا بانگ خروس باعث طلوع خورشید می‌‏شود؟ نه. آیا فشردن کلید برق اتاق را روشن می‏‌کند؟ بله. اتفاق‌ها ممکن است هم‌زمان بیفتند، اما این دلیل محکم و کافی برای اثبات رابطۀ علت و معلولی نیست. بااین‎حال، همین نوع شواهد است که متخصصان تغذیه در رسانه‌ها به آن استناد می‏‌کنند، و این دومین اشتباهی است که ما به آن می‌‏پردازیم.

روزنامۀ دیلی میرر آنجلا داودن را «برترین متخصص تغذیۀ بریتانیا» معرفی می‌کند، این در حالی‏ است که انجمن تغذیه او را به‌خاطر ادعای بی‏‌اساسی که در رسانه‌ها مطرح کرده بود به باد انتقاد گرفته بود. در اینجا مثالی متفاوت و جالب از داودن آورده شده: نقل‌قولی از ستون او در روزنامه دیلی میرر که در آن راجع‌به تأثیر برخی خوراکی‌ها در محافظت از پوست در برابر آفتاب نوشته بود: «سال ۲۰۰۱ در استرالیا تحقیقی انجام شد که نشان می‌‏داد روغن زیتون (در ترکیب با میوه‌ها، سبزیجات و حبوبات) می‌تواند از چروک‌شدن پوست جلوگیری کند. برای مصرف بیشتر روغن زیتون، از آن در سس سالاد استفاده کنید یا به جای کره به نان روغن زیتون بزنید».

این یک توصیۀ بخصوص است، با ادعایی بخصوص و منبعی کاملاً مشخص و لحنی قاطعانه. معمولاً تغدیه‎‌‌درمانگرهای رسانه‌ای در مقالاتشان با همین لحن صحبت می‏‎‌کنند. بیایید سری به کتابخانه بزنیم و به مقالۀ مورد استناد او نگاهی بی‌اندازیم (“چروک پوستی: آیا خوراکی تأثیر دارد؟ پوربا ام‎بی و دیگران، مجلۀ تغذیه آمریکا، فوریه ۲۰۰۱، (۱)۲۰، ۸۰-۷۱). قبل از هرچیز، خاطر نشان کنم که ما برداشت داودن از این تحقیق را نقد می‏‌کنیم، و نه خود تحقیق را، و فرض را بر این می‌گذاریم که این تحقیق گزارشی است صادقانه از آنچه واقعاً انجام شده است.

تحقیق مذکور از نوع مشاهده‌ای بود و نه مداخله‌‎ای، یعنی به افراد روغن زیتون داده نشد تا بعد از مدتی تأثیر آن بر چروک‌های پوستی بررسی شود؛ اتفاقاً کاملاً برعکس بود. این تحقیق چهار گروه مختلف از مردم را کنار هم گذاشت تا سبک زندگی‌های متنوعی را پوشش دهد؛ از جمله یونانی‏‌ها، استرالیایی‌های آنگلو-سلتی و سوئدی‌ها، و به این نتیجه رسید که افرادی با عادت‌های غذایی کاملاً متفاوت میزان چروک‌هایشان متفاوت بود.

این موضوع برای من خیلی عجیب نیست و مسئله‌ای ساده در تحقیقات اپیدمیولوژیک را نشان می‌‏دهد که به آن «متغیرهای مخدوش‌کننده» می‏‌گویند، یعنی مواردی که از دید شما مغفول مانده‌‏اند، اما هم بر نتایج مورد مطالعه اثر می‌گذارند (مثل چروک‌های پوستی) و هم بر آنچه فکر می‏‌کنید باعث آن شده (مانند غذا). این متغیرها باعث می‌شوند به‌اشتباه فکر کنید نوعی رابطۀ علت‌ومعلولی وجود دارد، بنابراین برای رسیدن به نتیجۀ درست باید راه‌‏هایی برای حذف یا کاهش تأثیر آن‎ها پیدا کنید یا حداقل نسبت به وجودشان هوشیار باشید. در این مطالعه، آن‎‌قدر متغیرهای مخدوش‌کننده وجود داشت که شمردنشان سخت بود.

من خودم سالم غذا می‏‌خورم -اتفاقاً با مقدار زیادی روغن زیتون- و چروک‌های صورتم زیاد نیست. ضمناً از طبقۀ متوسط هستم، پول دارم، شغل اداری دارم و زندگی‏‌ام -اگرتهدیدهای بچه‌گانۀ کسانی را که به محض شنیدن نقدْ آدم را به شکایت و خشونت تهدید می‏‌کنند نادیده بگیریم- تقریباً بدون تنش است. افراد، با سبک‌زندگی‏‌های متفاوت، رژیم‌‎های غذایی متفاوتی دارند و میزان چروک‏‌هایشان نیز متفاوت است. آن‎ها در سابقۀ ‎کاری، میزان استرس، میزان قرارگیری در معرض آفتاب، سطح رفاه، حمایت اجتماعی، الگوی استفاده از لوازم آرایشی و موارد بسیار دیگری با هم متفاوت‌اند. من می‏‌توانم دلایل زیادی بیاورم که چرا ممکن است بین مصرف روغن زیتون و کاهش چین‏‌وچروک ارتباطی وجود داشته باشد، اما اینکه خود روغن زیتون عامل اصلی باشد و مستقیماً روی پوست شما اثر بگذارد احتمالاً پایین‌ترین جایگاه را در فهرست من دارد.

به همین دلیل است که ما در تفسیر داده‌‎های مشاهده‎ای احتیاط به خرج می‏‌دهیم، و به نظر من، داودن در تفسیر این داده‎‌ها بیش‌ازحد پیش رفته، و با اطمینان و قطعیت فراوان، توصیه‌‏های تغذیه‏‌‌ای خیلی خاصی را در ستون روزنامه‌‏اش ارائه می‏‌دهد ( البته ممکن است با نظر من مخالف باشید، اما اکنون ابزار لازم را برای مخالفت آگاهانه در اختیار دارید).

اگر می‏‌خواستیم به شکل امروزی با این قضیه برخورد کنیم و نقدی سازنده ارائه دهیم، باید می‏‌پرسیدیم نویسنده بهتر بود چه می‏‌نوشت؟ به نظر من، هم در این مورد و هم در موارد دیگر، برخلاف آنچه روزنامه‌نگاران و «متخصصان» خودخوانده می‏‌گویند، مردم توانایی درک شواهد علمی را دارند، و هر کس این شواهد را پنهان کند، در بیان آن‌ها اغراق کند یا آن‌ها را طوری بیان کند که فهم‌شان سخت شود، احتمالاً قصد خوبی ندارد. در مورد واکسن سه‌گانه، رسانه‌ها خیلی سروصدا کردند، نگرانی‌های زیادی ایجاد کردند و تئوری‌های توطئه ساختند، اما اطلاعات علمی و واقعی به‌ندرت توضیح داده شد.

پس اگر من یک تغذیه‌‏درمانگر رسانه‌ای بودم، شاید بعد از ارائۀ تمام توصیه‌های معقول دربارۀّ آفتاب، می‏‌گفتم «تحقیقات نشون دادن کسایی که بیشتر روغن زیتون می‏‌خورن، چین‌‎وچروک کمتری دارن» و حس می‏‌کردم باید این را هم اضافه کنم که «البته افراد با رژیم‌های غذایی متفاوت، احتمالاً تو خیلی از زمینه‌ها با هم فرق دارن». اما در هر صورت داشتم دربارۀ غذا حرف می‌‏زدم، پس می‌‏نوشتم «بی‎خیال، بفرمایید یه رسپی برای سس سالاد». برای همین هم هست که کسی من را برای نوشتن در ستون تغذیه استخدام نمی‌‏کند.

۳. از آزمایشگاه تا مجله‌‏های پرزرق‌وبرق
متخصصان تغذیه عاشق این‌اند که به تحقیقات علمی پایه استناد کنند، چون باعث می‌شود به نظر برسد درگیر فرآیندی پیچیده، فنی و دانشگاهی هستند که فهمش برای دیگران آسان نیست. اما شما باید خیلی مراقب باشید وقتی از آنچه در آزمایشگاه و داخل لوله آزمایش برای چند سلول اتفاق افتاده نتیجه‌‏گیری می‏‌کنید و آن را به سیستم پیچیدۀ بدن انسان تعمیم می‏‌دهید، چون در بدن انسان همه‌چیز ممکن است دقیقاً برعکس آن چیزی باشد که آزمایش‌‎ها نشان می‏‌دهند. هر چیزی می‏‌تواند سلول‌های داخل لوله آزمایش را نابود کند. مایع ظرفشویی هم سلول‏‌های داخل لوله آزمایش را می‏‌کشد، ولی کسی از آن برای درمان سرطان استفاده نمی‏‌کند. این تنها یکی از دیگر مواردی است که نشان می‏دهد تغذیه‌گرایی، با وجود اینکه ادعای «پزشکی جایگزین» و «کل‏نگر» بودن دارد، در واقع سنتی است ابتدایی، ساده‌‎لوحانه، کهنه و از همه ‎مهم‎تر تقلیل‌گرا.

اینجا مثالی داریم از مایکل فن‌اشتراتن که به عنوان متخصص تغذیه در روزنامۀ دیلی اکسپرس مطلب می‏‌نویسد. او می‏‌گوید «تحقیقات اخیر نشان داده‌اند که زردچوبه به‌شدت انسان را در برابر انواع سرطان، خصوصاً سرطان پروستات، مقاوم می‌‏کند». ایدۀ جالبی است و ارزش بررسی دارد، و واقعاً هم چند مطالعۀ آزمایشگاهی روی سلول‌ها -معمولاً سلول‌هایی که از موش‌‎ها گرفته شده‌‏اند- وجود دارد که با ریختن عصاره زردچوبه رویشان رشد یا توقف رشدشان زیر میکروسکوپ بررسی شده. مجموعه‌ای آزمایش روی حیوانات انجام شده و داده‌‎های محدودی وجود دارد، اما منصفانه نیست که بگوییم در دنیای واقعی اگر انسان‌ها زردچوبه یا کاری مصرف کنند، «جلوی انواع سرطان، علی‌الخصوص سرطان پروستات، را می‏‌گیرد»، مخصوصاً زردچوبه که چندان جذب بدن نمی‏‌شود.

چهل سال قبل، مردی به نام آستین بردفورد هیل، که پدر تحقیقات پزشکی مدرن به شمار می‏‌رود و نقش مهمی در کشف رابطۀ سیگار و سرطان ریه داشت، مجموعه‌ای فهرست‌مانند از دستورالعمل‏‌ها را برای ارزیابی رابطۀ علت و معلولی میان عوامل و نتایج نوشت. این دستورالعمل‌‏ها اساس پزشکی مبتنی بر شواهدند و ارزشش را دارد که آن‎ها را در پس ذهنتان داشته باشید: این رابطه باید قوی باشد، به‌طور مداوم در مطالعات مختلف تکرار شود و مشخصاً به همان موضوع مورد بررسی مربوط باشد. همچنین، علت ادعاشده باید پیش از اثر احتمالی رخ داده باشد. در حالت ایدئال باید یک شیب زیست‌شناختی وجود داشته باشد، مثل رابطۀ مقدار-پاسخ1. این رابطه نباید با دانسته‌‎های قبلی‎‌مان در تضاد کامل باشد (چون ادعاهای خارق‌‎العاده، شواهد خارق‌‎العاده می‌طلبند)، ضمن اینکه از نظر زیستی منطقی و قابل‌پذیرش باشد.

مایکل فن ‌اشتراتن فقط توانسته مورد آخر را فراهم کند. پزشکان و دانشگاهیان خیلی محتاط‎اند در برابر کسانی که با شواهد بی‎پایه ادعای درمان دارند، چون این ادعاها را معمولاً از کسانی می‌شنویم که قصد فروش چیزی را دارند: به‌طور خاص، شرکت‌های دارویی. مردم عادی معمولاً مستقیم در معرض تبلیغات شرکت‎های دارویی نیستند، چون در اروپا فعلاً این شرکت‌ها خوشبختانه اجازه ندارند با بیماران مستقیماً صحبت کنند، اما مدام سراغ پزشک‌ها می‌روند و از همان ترفندهایی استفاده می‌کنند که در صنعت درمان‌های معجزه‌‌آسا نیز رایج است. در دانشکدۀ پزشکی این ترفندها را به دانشجویان آموزش می‌دهند، برای همین من اکنون می‌‎توانم آن‌ها را به شما بیاموزم.

شرکت‌های دارویی علاقه دارند مزایای نظری داروهایشان را تبلیغ کنند (مثلاً «این دارو بیشتر روی گیرنده z4 اثر می‎گذارد، پس باید عوارض جانبی کمتری داشته باشد!»)، یا از داده‌‎های آزمایش‎‌های حیوانی و «نتایج جانشین» استفاده کنند (مثلاً «این دارو نتایج آزمایش خون را بهتر می‎‌کند، پس حتماً جلوی سکتۀ قلبی را می‎‌گیرد!») تا ثابت کنند محصولشان مؤثر و از بقیه بهتر است. بسیاری از کتاب‎‌های تخصصی و محبوب در زمینۀ تغذیه، اگر روزی فرصت مطالعه‌شان را پیدا کنید، دقیقاً از همین شگرد قدیمی شرکت‏‌های دارویی استفاده می‌کنند. برای مثال، ادعا می‏‌کنند «یک آزمایش تصادفی کنترل‎‌شده با دارونما» نشان داده که فلان ویتامین مفید است، اما واقعیت این است که آن ویتامین تنها یک نتیجۀ جانشین را تغییر داده است.

به عنوان مثال، ممکن است مطالعه فقط نشان داده باشد که پس از مصرف فلان ویتامین، میزان آن در خون بیشتر شده است، و پس از مصرف دارونما این اتفاق نیفتاده، که خود یافتۀ چندان شگفت‌انگیزی نیست. اما همین را به‌عنوان نتیجه‌‎ای مثبت به خورد خوانندۀ ناآگاه می‏‌دهند. یا شاید تغییرات یک شاخص دیگر، مثلاً سطح یک مؤلفۀ مبهم سیستم ایمنی، در مطالعه گزارش شده باشد، که باز هم تغذیه‌درمانگرهای رسانه‌ای به‌گونه‌ای مطرحش می‏‌کنند که انگار شاهدی قطعی برای سودمندی آن در دنیای واقعی است.

استفاده از این نتایج جانشین مشکلاتی دارد. این نتایج اغلب فقط ارتباطی ضعیف و نظری با خود بیماری دارند، آن هم در مدل‌هایی بسیار انتزاعی، و اغلب در شرایط ایدئال آزمایشگاهی که در آن حیوانات با ژن‌‎های یکسان، تحت شرایط فیزیولوژیکی کاملاً کنترل‌شده، نگهداری می‏‌شوند. البته با استفاده از نتایج جانشین می‌‏توان دربارۀ بیماری‏‌های انسانی فرضیه‌سازی کرد و به بررسی آن فرضیه‌ها پرداخت، اما باید با دقتی بسیار بالا اعتبارسنجی شوند. مثلاً باید مشخص باشد: آیا میان میزان مصرف و پاسخ ارتباط واضحی وجود دارد؟ آیا این نتیجه واقعاً بیماری را پیش‌بینی می‏کند یا فقط یک «هم‌متغیر» است؟ (یعنی چیزی که ممکن است پیامد بیماری باشد، نه علت آن). آیا مرز مشخصی بین مقادیر نرمال و غیرنرمال وجود دارد؟

نکته‌ای که باید خاطرنشان کنم این است که من فقط همان ادعاهایی را بررسی می‌کنم که خود این چهره‌های معروف رسانه‌ای حوزۀ تغذیه مطرح کرده‌‎اند. آن‎ها خودشان را دانشمند می‏‌خوانند و مطالبشان در ستون‌‎های روزنامه، برنامه‌های تلوزیونی و کتاب‏‌هایشان، پر از ارجاع به پژوهش‌‎های علمی است. من هم فقط همان سطح ساده و ابتدایی دقت و سخت‎گیری علمی را که در بررسی نظریه‌های جدید و ادعاهای شرکت‌های دارویی و غیره به کار می‏برم روی گفته‌‎های آن‎ها اعمال می‌کنم.

داده‌های به‌دست‌آمده از آزمایشات حیوانی نیز با اشکالات مشابهی همراه‏‌اند. هیچ‎کس منکر نمی‌شود که این داده‌‎ها در حوزۀ نظری، برای بسط نظریه‌ها یا شناسایی خطرات احتمالی بسیار ارزشمندند، البته در صورتی که با احتیاط بررسی شوند. اما تغذیه‌درمانگرهای رسانه‌‎ای آن‌قدر دلشان می‏‌خواهد توصیه‌‎های سبک‌زندگی ارائه کنند که غالباً متوجه نیستند تعمیم این نتایج نظری و ایزوله به انسان چه مضراتی را به همراه دارد. انگار فقط در اینترنت می‌‎گردند تا از اینجا و آنجا خرده مطالبی علمی پیدا کنند و با آن‎ها قرص و ادعاهایشان را بفروشند (فکرش را بکنید!). هرچه باشد، هم بافت بدن و هم خود بیماری در حیوان ممکن است با بدن انسان بسیار متفاوت باشند، و این مشکلات در حیوانات آزمایشگاهی حتی شدیدتر هم هستند. دادن مواد شیمیایی در مقادیر بالا به حیوانات ممکن است مسیر سوخت‌وساز طبیعی را مختل کند و نتایج گمراه‌کننده‎ای به بار آورد. البته ماجرا به همین‎جا ختم نمی‌‏شود. اینکه یک ماده بتواند چیزی را در مدل آزمایشگاهی کم یا زیاد کند به‌هیچ‌وجه به این معنا نیست که در بدن انسان نیز همان اثر را خواهد داشت -همان‌طور که در ادامه، دربارۀ آنتی‏‌اکسیدان‌ها و خواص شگفت‌انگیزشان خواهیم دید.

و اما تکلیف زردچوبه -که قبل از اینکه بخواهم از طریق این دانۀ کوچک دنیای استفاده از تحقیقات نظری را به تصویر بکشم در موردش حرف می‌زدیم- چه می‏‌شود؟ بله، شواهدی وجود دارد که نشان می‌‏دهد کورکومین، مادۀ شیمیایی موجود در زردچوبه، از نظر زیستی بسیار فعال است و به شکل‏‌های مختلف روی سیستم‏‌های گوناگون بدن تأثیر می‏‌گذارد (اگرچه بر اساس برخی نظریه‏‌ها ممکن است سرطان‌زا هم باشد، محض اطلاعتان). بنابراین، این ماده بدون شک ارزش بررسی و تحقیق را دارد.

اما اینکه بگوییم باید بیشتر کاری بخوریم تا کورکومین بیشتری وارد بدنمان شود یا بگوییم «تحقیقات اخیر» نشان داده‌‏اند که کورکومین «به‌شدت در برابر انواع سرطان‌ها، به‌ویژه سرطان پروستات، محافظت ایجاد می‏‌کند»، نیازمند تأمل است. باید این ادعاهای نظری را در چارچوب بدن انسان سنجید. تنها مقدار اندکی از کورکومینی که می‏خورید جذب بدن می‎شود. باید چند گرم کورکومین بخورید تا مقدار آن در خونتان قابل تشخیص باشد، و برای چند گرم کورکومین، باید ۱۰۰ گرم زردچوبه بخورید. موفق باشید! بین تحقیقات علمی و دستور غذا چیزهای زیادی هست که شاید متخصصان تغذیه به شما نگویند.

۴.انتخاب گزینشی
هدف این است که تمام اطلاعات را در اختیار مخاطبان بگذاریم تا آن‌ها خودشان کار ما را ارزش‌گذاری کنند، نه صرفاً اطلاعاتی که قضاوت را به‌سمت خاصی می‎‏‌کشانند.

تاکنون حدود پانزده میلیون مقاله علمی پزشکی منتشر شده است و ۵۰۰۰ مجله پزشکی هر ماه منتشر می‌شود. بسیاری از این مقالات یکدیگر را نقض می‌کنند. انتخاب اینکه کدام مقاله به درد ما می‏‌خورد و کدام نمی‏‌خورد کار بسیار دشواری است. ما به‌ناچار سراغ راه‌های میانبر استفاده می‌‏رویم و به مقالات مروری، یا متاآنالیزها، یا کتاب‌های درسی، یا شنیده‌ها و یا بررسی‌های خبری اکتفا می‏‌کنیم.

اگر هدف ما رسیدن به حقیقت مسئله باشد، این کار را انجام می‏‌دهیم. اما اگر قصد اثبات نکته‌ای را داشته باشیم چه؟ هیچ عقیده‌ای آن‌قدر مضحک نیست که در سراسر دنیا هیچ دکتری پیدا نشود که با آن موافق باشد، و به همین ترتیب، هیچ پیشنهادی در پزشکی آن‌قدر غیرمنطقی نیست که یک مقاله در دفاعش پیدا نشود، البته اگر برایتان مهم نباشد که آن مدرک خیلی ضعیف و بی‎ربط باشد، و فقط تحقیقاتی را انتخاب کنید که به نفع شما هستند.

یکی از مطالعات مهم دربارۀ انتخاب گزینشی در ادبیات علمی مقال‌ه‎ای است که دربارۀ لینوس پائولینگ، پدر تغذیه‌‏گرایی مدرن، و تحقیقاتش دربارۀ ویتامین سی و سرماخوردگی نوشته شده است. در سال ۱۹۹۳، پائول نیپشیلد، استاد همه‌‎گیرشناسی در دانشگاه ماستریخت، فصلی در کتاب معتبر بررسی‌‏های نظام‎مند2 نوشت. او زحمت زیادی کشید و تمام مطالعاتی را که در زمان پائولینگ موجود بود، با همان دقت و روش‌مندی علمی، بررسی کرد که امروزه در مقالات معتبر دیده می‌شود.

او دریافت که هرچند برخی آزمایش‌‎ها نشان می‌دادند ویتامین سی ممکن است مفید باشد، اما پائولینگ فقط آن نتایجی را نقل کرده بود که به نفعش بودند. او مطالعاتی را که نظریه‌اش را زیر سوال می‏‌بردند رد کرده بود، چراکه به عقیدۀ او از حیث روش‎مندی اشکال داشتند. اما بررسی بی‌طرفانه نشان داد که مقالات مورد علاقۀ خودش هم این ایراد را داشتند.

در دفاع از پائولینگ باید گفت که در زمان او استاندارهای علمی دقیق امروزی هنوز شناخته نشده بودند، و احتمالاً خودش هم متوجه سوگیری‌اش نبوده است. اما امروزه انتخاب گزینشی به یکی از شگردهای رایج در درمان‏‌های جایگزین و خصوصاً علم تغذیه تبدیل شده است، به‌طوری که انگار بخشی از رویۀ معمول آن‎هاست (در واقع همین انتخاب گزینشی است که به درمانگران طب جایگزین اجازه می‌دهد «پارادایم جایگزین» خود را با آب‌وتاب تعریف و توجیه کنند). در پزشکی رایج هم گاهی این اتفاق می‌افتد، اما با یک تفاوت عمده: آنجا انتخاب گزینشی را مشکلی بزرگ تلقی می‏کنند و تا کنون برای حل آن تلاش‌های زیادی انجام شده است.

راه‌حل این مشکل فرآیندی است به نام «مرور نظام‌مند». در این روش، به جای اینکه فقط در اینترنت بگردید و مقالات دلخواهتان را برای اثبات حرفتان پیدا کنید، باید یک روش جست‌وجوی مشخص و شفاف داشته باشید (که حتی در مقاله‌تان هم باید آن را بادقت توضیح دهید، حتی واژه‌هایی را که در بانک مقالات جست‌وجو کرده‌اید)؛ ویژگی‌های هر مطالعه‎‌‌ای که پیدا کردید را ثبت کنید؛ کیفیت روش علمی هر تحقیق را، ترجیحاً بدون نگاه‌کردن به نتایج، ارزیابی کنید ( تا ببینید آزمون چقدر منصفانه بوده)؛ گزینه‌ها را با هم مقایسه کنید و، درنهایت، خلاصۀ دقیقی ارائه دهید از اینکه کدام مطالعات مهم‌ترند.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
فصلنامۀ ترجمان شامل ترجمۀ تازه‌ترین حرف‌های دنیای علم و فلسفه، تاریخ و سیاست، اقتصاد و جامعه و ادبیات و هنر است که از بیش از ۱۰۰ منبع معتبر و به‌روز انتخاب می‌شوند. مجلات و وب‌سایت‌هایی نظیر نیویورک تایمز، گاردین، آتلانتیک و نیویورکر در زمرۀ این منابع‌اند. مطالب فصلنامه در ۴ بخش نوشتار، گفت‌وگو، بررسی کتاب، و پروندۀ ویژه قرار می‌گیرند. در پرونده‌های فصلنامۀ ترجمان تاکنون به موضوعاتی نظیر «اهمال‌کاری»، «تنهایی»، «مینیمالیسم»، «فقر و نابرابری»، «فرزندآوری» و نظایر آن پرداخته‌ایم. مطالب ابتدا در فصلنامه منتشر می‌شوند و سپس بخشی از آن‌ها به‌مرور در شبکه‌های اجتماعی و سایت قرار می‌گیرند، بنابراین یکی از مزیت‌های خرید فصلنامه دسترسی سریع‌تر به مطالب است.

فصلنامۀ ترجمان در کتاب‌فروشی‌ها، دکه‌های روزنامه‌فروشی و فروشگاه اینترنتی ترجمان به‌صورت تک شماره به‌ فروش می‌رسد اما شما می‌توانید با خرید اشتراک سالانۀ فصلنامۀ ترجمان (شامل ۴ شماره)، علاوه بر بهره‌مندی از تخفیف نقدی، از مزایای دیگری مانند ارسال رایگان، دریافت کتاب الکترونیک به‌عنوان هدیه و دریافت کدهای تخفیف در طول سال برخوردار شوید. فصلنامه برای مشترکان زودتر از توزیع عمومی ارسال می‌شود و در صورتی‌که فصلنامه آسیب ببیند بدون هیچ شرط یا هزینۀ اضافی آن را تعویض خواهیم کرد. ضمناً هر وقت بخواهید می‌توانید اشتراکتان را لغو کنید و مابقی مبلغ پرداختی را دریافت کنید.

این مطلب خلاصه‌ای از فصل ششم کتاب «علم بد» (Bad Science) نوشتۀ بن گلدکر است که برای نخستین ‌بار با عنوان «با زردچوبه به جنگ سرطان بروید (اگر می‌توانید)» در سی‌وپنجمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ آمنه محبوبی‌نیا منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۲ شهریور ۱۴۰۴با همان عنوان منتشر کرده است.

بن گُلدِکِر (Ben Goldacre) پزشک، نویسنده و پژوهشگر بریتانیایی است که به دلیل نقدهای تیزبینانه‌اش بر شبه‌علم، صنعت داروسازی و سوءاستفاده از داده‌های علمی در رسانه‌ها مشهور است. گلدکر در زمینه‌های اپیدمیولوژی، انفورماتیک بالینی و پزشکی مبتنی بر شواهد تخصص دارد و نخستین استاد کرسی «پزشکی مبتنی بر شواهد» در دانشگاه آکسفورد است. او نویسندۀ چندین کتاب پرفروش است، ازجمله علم بد که در سال ۲۰۰۸ منتشر شده است. او در سال‌های ۲۰۰۳ و ۲۰۰۵ برندۀ جایزۀ بهترین مقاله از انجمن نویسندگان علمی بریتانیا شد.

پاورقی

  • 1
    dose-response effect
  • 2
    ‌‌Systematic Reviews

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

دیوید ادموندز

ترجمه مهگل جابرانصاری

ایلان پاپه

ترجمه محمد مهدی‌پور

آندره لکس

ترجمه ایمان خدافرد

سوند برینکمن

ترجمه علی کریمی

باتیا مسکیتا

ترجمه محمد حسن شریفیان

تالی شاروت و کَس آر. سانستاین

ترجمه بهناز دهکردی

نائومی کلاین

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اُدد گَلُر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لیزا هرتسُک

ترجمه مصطفی زالی

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

ریچارد فرانکس

ترجمه یاسمن هشیار

ماریان ولف

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

نانسی سی. اندریاسن

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی, محمود توسلی

ند جانسون, ویلیام استیکس راد

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0