آنچه میخوانید در مجلۀ شمارۀ 36 ترجمان آمده است. شما میتوانید این مجله را به صورت تکی از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
توانایی تفکر و استدلال بهزودی به خردهفرهنگهای نخبگانی محدود میشود
مری هَرینگتُن، نیویورک تایمز— در دههٔ ۱۹۸۰ والدینم مرا به مدرسهای والدورف در انگلستان فرستادند که از والدین میخواست اجازه ندهند بچههایشان زیاد تلویزیون ببینند و بر خواندن، یادگیری عملی و بازی در طبیعت تأکید داشت. آنوقتها از این سختگیری دلخور بودم، اما شاید حق با آنها بود. امروز شکل موذیتری از فناوری بر زندگی چیره شده است: اینترنت و تلفنهای هوشمند.
از حدود یک قرن پیش که آزمونهای هوش اختراع شد، نمرات آیکیو پیوسته بالا رفت؛ به این پدیده «اثر فلین» میگویند. اما شواهد امروز نشان میدهد توان بهکارگیری ظرفیت ذهنی کاهش یافته است. گزارشی تازه نیز حاکی از این است که در بیشتر کشورهای عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی، نمرات سوادآموزی بزرگسالان طی دههٔ گذشته یا ثابت مانده یا افت کرده و بیشترین کاهش در میان فقیرترین گروهها بوده است.
جان برن-مرداک در فایننشال تایمز این روند را ناشی از ظهور «فرهنگ پسامتنی» میداند، فرهنگی که در آن رسانهها عمدتاً از طریق تلفنهای هوشمند مصرف میشوند و متنهای طولانی جای خود را به تصاویر و ویدئوهای کوتاه میدهند. پژوهشهای دیگر نیز استفاده از تلفن هوشمند را با نشانههای اختلال کمتوجهی-بیشفعالی در نوجوانان مرتبط دانستهاند. در مدارس و دانشگاهها هم کتابهای کمتری به دانشجویان داده میشود، چون بسیاری قادر به تمامکردنشان نیستند.
اینکه فناوری توانایی ما برای تمرکز، خواندن و استدلال را دگرگون میکند کمکم پذیرفته شده است، اما کمتر به این پرداخته شده که این روند چگونه میتواند نابرابری تازهای ایجاد کند.
این وضعیت شبیه مصرف خوراکیهای ناسالم است: در جوامع توسعهیافته، هرچه تنقلاتِ فرآوریشده دسترسپذیرتر و اعتیادآورتر شدهاند، فاصله میان کسانی که امکانات لازم را برای سبک زندگی سالم دارند و کسانی که در برابر فرهنگ غذاییِ چاقکننده آسیبپذیرند بیشتر شده است. این شکاف آشکارا رنگوبوی طبقاتی دارد؛ در سراسر غرب، چاقی با فقر پیوندی قوی دارد. بیم آن دارم موج پسامتنی هم چنین سرنوشتی یابد.
مهارت بلندخوانی ذاتی نیست و باید آموخته شود. ماریان وُلف، پژوهشگر سوادآموزی، نشان داده است که پرورش توانایی خواندنِ متنهای بلند واقعاً ذهن را دگرگون میکند: مغز را از نو سیمکشی میکند، دایرهٔ واژگان را گسترش میدهد، فعالیت ذهنی را به نیمکرهٔ چپ که تحلیلیتر است میبرد و توان تمرکز، استدلال خطی و تفکر عمیق را صیقل میدهد.
اما عادتهایی که خواندن دیجیتال ایجاد میکند متفاوت است. کال نیوپورت در کتاب کار عمیق نشان داده محیط دیجیتال برای حواسپرتی ساخته شده است: سامانههای مختلف با اعلانها برای جلب توجه رقابت میکنند، شبکههای اجتماعی عمداً اعتیادآور طراحی شدهاند و انبوه محتوا ما را به خردهمحتواهای فوری عادت میدهد که هدفشان تکرار است نه استدلال. این الگوها ذهن را به سرسریخوانی، یافتن الگوهای تکراری و پریدن بیوقفه از متنی به متن دیگر خو میدهند؛ البته اگر گوشی اصلاً برای خواندن به کار برود.
امروز خودِ خواندن کمتر ضروری به نظر میرسد. پلتفرمها انبوهی ویدئوی کوتاه سرگرمکننده عرضه میکنند که با میمهای تصویری، خبرهای جعلی و واقعی، تیترهای زرد، اطلاعات گمراهکننده و سیلی از محتوای شلختهٔ هوش مصنوعی در هم میآمیزند. نتیجه محیطی رسانهای است همچون خوراکیهای ناسالم: پرزرقوبرق و مقاومتناپذیر.
یک فرد لیبرال شاید بگوید: انتخاب سالم وظیفۀ خود فرد است. اما این دیدگاه نادیده میگیرد که همانطور که زیادهروی در خوراکیهای ناسالم بیشتر دامن طبقات پایین را میگیرد، آسیبهای شناختی ناشی از رسانههای دیجیتال هم برای کسانی که در پایین نردبان اقتصادیـاجتماعیاند سنگینتر خواهد بود.
نشانههای این نابرابری آشکار است. وُلف یادآوری میکند فقر و بیسوادی همیشه به هم گره خوردهاند. امروز هم کودکان فقیر زمان بیشتری پای صفحهنمایشها میگذرانند. مطالعهای در ۲۰۱۹ نشان داد نوجوانان آمریکایی در خانوادههای با درآمد کمتر از ۳۵ هزار دلار بهطور میانگین روزی دو ساعت بیشتر از همسالان ثروتمندشان پای صفحهنمایش هستند. تحقیقات میگویند کودکانی که بیش از دو ساعت در روز سرگرمی دیجیتال دارند حافظهٔ کاری، سرعت پردازش، تمرکز، زبان و کارکردهای اجرایی ضعیفتری نشان میدهند.
بیپرده بگویم: انتخاب شناختیِ سالم آسان نیست. در فرهنگی سرشار از سرگرمیهای فوری، توانایی خواندن متنهای بلند شاید بهزودی به قلمرو خردهفرهنگهای نخبگان محدود شود.
از همین حالا نخبگان و محافظهکاران محدودیتهایی داوطلبانه بر استفاده از فناوری وضع کردهاند. بین ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ بیش از ۲۵۰ مدرسهٔ کلاسیک در آمریکا تأسیس شد که برنامهٔ آموزشیشان بر خواندن متنهای بلند و «کتابهای حجیم» استوار است. فقط هم محافظهکاران نیستند؛ چهرههای سرشناس فناوری هم آشکارا از محدودکردن استفادهٔ فرزندانشان از صفحهنمایشها گفتهاند. برخی دیگر بچهها را به مدارس والدورف میفرستند که در آنها این وسایل ممنوع یا محدود است. شکاف طبقاتی آشکار است: بیشتر مدارس کلاسیک شهریهمحورند و مثلاً تحصیل در دبستان والدورف پِنینسولا برای محافظت از کودکان سالانه ۳۴ هزار دلار هزینه دارد.
بسیاری از ایالتهای آمریکا، از جمله کالیفرنیا، استفاده از تلفن هوشمند را برای دانشآموزان محدود کردهاند، اقدامی که در ظاهر باید میدان رقابت را برابر کند. اما سادهانگارانه است اگر تصور کنیم این مقررات در مدارس دولتی با همان جدیت مدارس خصوصی اجرا میشود، چه برسد به خانهها. حتی بیرون از سیلیکونولی هم برخی افراد برای دورههایی خود را از محرکهای دیجیتال دور نگه میدارند، تمرینی که آن را «رژیم دوپامین» مینامند.
رویکرد زاهدانه به تندرستیِ شناختی هنوز حاشیهای و عمدتاً محدود به ثروتمندان است. اما هرچه نسلهایی که جهان بدون تلفن هوشمند را ندیدهاند به بزرگسالی برسند، فرهنگ بیش از پیش دوپاره میشود: در یکسو گروهی کوچک توانایی تمرکز و استدلال بلندمدت را حفظ و آگاهانه پرورش میدهند، و در سوی دیگر اکثریتی عملاً پساسواد قرار میگیرند با همهٔ پیامدهای آن برای شفافیت ذهنی.
اگر این روند کامل شود چه رخ میدهد؟ رأیدهندگانی که توان اندیشیدن بلندمدت را از دست دادهاند قبیلهایتر و غیرعقلانیتر میشوند؛ به واقعیتها و حتی رویدادهای تاریخی بیاعتنا، متکی به حسوحال بهجای استدلال و آمادهٔ پذیرش ایدههای خیالانگیز و نظریههای توطئه. اگر این توصیف آشناست، شاید نشانهای است از آنکه غرب تا چه اندازه در این مسیر پیش رفته است.
برای عملگرایان زیرک، این وضعیت فرصت تازهای برای فساد است. الیگارشهایی که میخواهند سیاست را به سود خود شکل دهند میدانند بیشتر مردم حوصلهٔ مسائل فنی و خستهکننده را ندارند. امروز اکثریت نه بررسی دقیق، بلکه یک ویدئوی کوتاه برای تحقیر «طرف مقابل» میخواهد. پس طبقهٔ حاکم عملاً با افول عقلانیت کنار میآید: آیینهای دمکراسی را حفظ میکند اما تصمیمهای کلیدی را بهتدریج از دسترس شهروندان هوسباز و دستکاریپذیر بیرون میبرد. من این روند را مطلوب نمیدانم، اما نسل پرورشیافته در عصر شبکهها بیتفاوت است.
برای پرهیز از سوءبرداشت باید بگویم هیچ دلیلی وجود ندارد که بهرهبرداری از شکاف میان «حسوحال» و سیاست الزاماً به سود تیم قرمز یا آبی تمام شود. جهان پساسواد به نفع عوامفریبهایی است که میان زبان نخبگانی سیاست و زبان آشفتهٔ میمها جابهجا میشوند، و نیز به سود الیگارشهایی که قواعد شبکههای اجتماعی را بلدند و کسانی که اعتمادبهنفسشان بیش از درستکاریشان است. اما به سود کسانی نیست که پول اندک، قدرت ناچیز و مدافعی ندارند.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
این مطلب را مری هَرینگتُن نوشته و در تاریخ ۲۸ ژوئیۀ ۲۰۲۵ با عنوان «Thinking Is Becoming a Luxury Good» در وبسایت نیویورک تایمز منتشر شده است و برای نخستینبار با عنوان «تفکر دارد به کالایی لوکس بدل میشود» و با ترجمۀ محمد مهدیپور در سیوششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲ شهریور ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.
مری هرینگتن (Mary Harrington) نویسنده و ویراستار بریتانیایی است. نوشتههای او تاکنون در نشریاتی چون تایمز، اسپکتیتور، نیو استیتسمن و دیلی میل منتشر شده است. عنوان جدیدترین کتاب او Feminism Against Progress است.
«سرشت بشر» چسبی است که جناحهای واگرای راست جدید را با هم متحد میکند
«در میانه بودن»، و ناتوانی در تعیین اینکه دقیقاً کدامید، تعریف نیست؛ امکانناپذیریِ تعریف است