نوشتار

چه بر سر چالش سطل آب یخ آمد؟

بعضی گفتند این چالش شکلی از اسلکتیویسم است و آن را مسخره کردند، اما این چالش بی‌فایده نبود

چه بر سر چالش سطل آب یخ آمد؟

سال ۲۰۱۴، چالشی به راه افتاد به‌اسم «چالش سطل آب یخ». مردم سراسر دنیا، ازجمله ایران، یک سطل آب یخ روی سر خودشان خالی می‌کردند و از آن فیلم می‌گرفتند. این چالش قرار بود برای حمایت از بیماران مبتلا به نوعی بیماری عصبی ناشناخته باشد، اما امروز خودش هم، به‌اندازۀ آن بیماری، از یادها رفته است. بااین‌حال، جالب است بدانید که این چالش کمک بسیاری به تحقیق و درمان این بیماری کرده است.

NewYorker

What Happened to the Ice Bucket Challenge

جیمز سوروویسکی، نیویورکر — ناگهان جریانی بزرگ و زودگذر کشور را در می‌نوردد، بر رسانه‌های اجتماعی مسلط می‌شود و طوفانی از نظرات مختلف به راه می‌اندازد، نظراتی که تقریباً بلافاصله به‌شدت مورد حمله قرار می‌گیرند. منتقدان نیز دربارۀ عواقب مصیبت‌بارِ جریان هشدار می‌دهند. درنهایت حوصلۀ مردم سر می‌رود و پیِ چیز جدیدی می‌روند. بازی پوکمون‌گو نمونه‌ای از این جریان‌های همه‌گیر است: یک بازیِ واقعیت افزوده که مردم را در جست‌وجوی پیکاچوها و اسکوئیرتل‌ها آوارۀ کوچه و خیابان کرده است. چالش سطل آب یخ در سال ۲۰۱۴ نمونۀ دیگری از این جریان‌ها بود. میلیون‌ها نفر به‌منظور مبارزه با بیماری لو گهریگ۱ در حال خالی‌کردن سطل آب یخ روی سرشان از خود فیلم گرفتند. کاربران فیسبوک بیش از هفت‌میلیون ویدئو ارسال کردند و شخصیت‌های مشهورِ بی‌شماری همچون بیل‌گیتس، جاستین تیمبرلیک و لئوناردو دی‌کاپریو در این کارزار شرکت کردند. به‌این‌ترتیب بیماری‌ای که تا همین اواخر کمتر شناخته شده بود و مبارزه با آن با کمبود بودجه مواجه بود، برای چند هفته بر افکار عمومی حکم‌فرما شد.

اما این داستانِ خودش باعث شد عده‌ای از مردم احساسِ ناراحتی کنند. چالش به‌عنوان شکلی از اسلکتیویسم۲ مورد تمسخر قرار گرفت، یعنی راهی که مردم، از طریق آن، بدون انجام‌دادن کار خاصی احساس فضیلت‌مندی می‌کنند. منتقدان اعتراض کردند که این عمل گرایش مردم به بخشش از روی دلایل احساسی را تقویت کرده است، درحالی‌که تصمیم عاقلانه این است که بعد از ارزیابی‌های دقیق مشخص کنیم چگونه می‌شود از پول بهترین استفاده را کرد. بعضی استدلال کردند که این چالش باعث می‌شود کمک‌های مردمی از بیماری‌های همه‌گیرتر به‌سمت ای.ال.اس منحرف شود که سالانه تنها شش‌هزار نفر به آن مبتلا می‌شوند. مردم حتی به‌خاطر هدردادن آب هم به چالش سطل آب یخ حمله کردند.

همۀ این انتقادها یک مضمون اصلیِ یکسان داشتند: همه‌گیرشدن چالشْ ارزش آن را از بین برد. این مدعا از لحاظ شهودی پذیرفتنی است، اما آیا حقیقت دارد؟ درواقع، نه! چالش سطل آب یخ ممکن است درحال‌حاضر احمقانه به نظر برسد، اما در واقع تأثیرات گسترده‌ای داشت. طبق گزارش‌ها در سراسر جهان ۲۲۰میلیون دلار برای سازمان‌های آی.ال.اس جمع‌آوری شد؛ سازمان ای.ال.اس آمریکا تنها در هشت هفته سیزده برابرِ کل کمک دریافت‌شده در سال پیش را دریافت کرده بود. آگاهی عمومی بالا رفت: این چالش پنجمین جست‌وجوی محبوب گوگل در سال ۲۰۱۴ بود. برایان فردریک، معاون ارتباطات و گسترش سازمان ای.ال.اس، به من گفت: «این چالش باعث شد تعداد بسیار زیادی از مردم، که احتمالاً حتی نمی‌دانستند لو گهریگ کیست، از این بیماری آگاه شوند. این چالش چهرۀ ای.ال.اس را برای همیشه تغییر داد».

به‌بیان واضح‌تر، پول جمع‌آوری‌شده باعث شد تحقیقات بیشتری انجام شود و رسیدگی به بیماران افزایش پیدا کند. بنیاد ای.ال.اس بودجۀ سالانۀ خود برای تحقیقات را سه برابر افزایش داد. «درحال‌حاضر محیط پژوهش نسبت‌به گذشته بسیار متفاوت است،» این را باربارا نیوهاوس، مدیرعامل بنیاد به من گفت. «امروز می‌بینیم که تحقیقات نه‌تنها در حوزۀ شناخت علل بیماری بلکه همچنین در حوزۀ درمان نیز پیشرفت چشمگیری داشته است.» سال گذشته تیمی از دانشگاه جانز هاپکینز مقاله‌ای در مجلۀ ساینس منتشر کرد که به‌عنوان موفقیتی چشمگیر در تحقیقات ای.ال.اس مورد تجلیل قرار گرفت؛ اعضای تیم گفتند وجوه حاصل از چالش سطل آب یخ روند کار آن‌ها را سرعت بخشیده است.

این درست است که بیشترِ کسانی که در حین برگزاری چالش به درمان ای.ال.اس کمک مالی کردند، بعدازآن، دوباره کمک‌های خود را تکرار نکردند. اما کمک‌های مالی به بنیاد ای.ال.اس نسبت‌به سالِ پیش از چالش، ۲۵درصد افزایش داشته و این میزان افزایش را تا امروز حفظ کرده است. همچنین متوسط سن اهداکنندگان از ۵۰ به ۳۵ سال کاهش یافته است. این کارزار در بین نسل ۳Y با موفقیتی عظیم همراه بود، جمعیتی که بیشترِ خیریه‌ها دوران سختی را برای جلب حمایت آن‌ها گذرانده و می‌گذرانند. معمولاً جمعیت جوانْ کمتر از قشرهای دیگرِ جامعه در کمک‌های مالیِ خیرخواهانه شرکت می‌کند. ظاهراً نسل Y در برابر درخواست کمک‌هایی که به شکلِ سنتی انجام می‌شود، مقاوم‌تر از نسل‌های پیشینِ خود هستند. این چالش، با استفاده از قدرت رسانه‌های اجتماعی در انتشار کلمات و با تسهیل پرداخت کمک‌ها با استفاده از موبایل، توانست بر این مشکلات غلبه کند.

اگر پیروزیِ این چالش به‌قیمت شکست خیریه‌های دیگر به دست آمده باشد، می‌توان این دوگانگی در رویکردها را موجه دانست. اما تقریباً هیچ مدرکی دال بر این موضوع وجود ندارد. طبق آمارهای منتشرشده از سوی بنیاد بخشش آمریکا۴، در سال ۲۰۱۴ کمک افراد به سازمان‌های خیریه در ایالات متحده تقریباً شش‌درصد افزایش داشته است، آماری که نشانی از اثرات مخرب در آن دیده نمی‌شود. البته ممکن است صرفاً ذات این چالش، که متعلق به دسته‌ای است که انسان‌شناسانْ آن را «مناسک افراطی» می‌نامند، باعث شده باشد افرادْ بخشنده‌تر شوند. دیمیتریس خیگالاتاس، انسان‌شناسِ دانشگاه کنتیکت، دربارۀ اثرات چنین مناسکی مطالعه کرده و، برروی کسانی که در حال به‌جاآوردن آیین کاوادی بوده‌اند، آزمایشی شگفت‌انگیز انجام داده است. کاوادی نوعی آیین هندوست که شرکت‌کنندگان در آن پوست خود را با اجسام تیز می‌شکافند و سپس درحالی‌که اشیای سنگینی را حمل می‌کنند مسافتی طولانی را طی می‌نمایند. خیگالاتاس متوجه شد افرادی که این آیین را انجام دادند و حتی کسانی که تنها در این راهپیمایی شرکت کردند، بیشتر از کسانی که در گروه معیار بودند، به خیریه کمک کردند. همچنین کسانی که دردناک‌ترین توضیحات را دربارۀ این تجربه ارائه می‌کردند بیش از همه به خیریه پول داده بودند. درنتیجه، خیگالاتاس معتقد است چالش سطل آب یخ نه‌تنها به سازمان‌های خیریۀ دیگر ضرری نزده، بلکه تقریباً بدون شک میزان کلیِ کمک‌ها را نیز افزایش داده است.

درواقع این دستاوردِ حقیقیِ چالش بود: چالش سطل آب یخ از ابزارهایی همچون سِلفی، هشتگ و لایک، که معمولاً برای سرگرمی یا منافع سازمانی از آن‌ها استفاده می‌شود، به‌منظور ارتقای خیر عمومی بهره برد. منتقدین کارزار گفتند اگر مردم برروی سرشان آب یخ نمی‌ریختند احتمالاً می‌توانستند برای ریشه‌کن‌کردن مالاریا فعالیت کنند. اما به‌نظر من اگر در این چالش شرکت نمی‌کردند، به‌احتمال زیاد به‌جای آن، تصاویر گربه‌ها را تماشا می‌کردند یا مثل امروز پوکمون‌گو بازی می‌کردند. مسئله این نیست که چالش سطل آب یخْ جریانی زودگذر در خیریه بود. مسئله این است که هیچ‌کس نفهمید چطور می‌توان چنین کارزارهایی را تکرار کرد.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جیمز سوروویسکی نوشته است و در تاریخ ۲۵ جولای ۲۰۱۶ با عنوان «What Happened to the Ice Bucket Challenge» در وب‌سایت نیویورکر منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۳ آذر ۱۳۹۵ این مطلب را با عنوان «چه بر سر چالش سطل آب یخ آمد؟» و با ترجمۀ امیر قاجارگر منتشر کرده است.
•• جیمز سوروویسکی (James Surowiecki) نویسندۀ کتاب حکمت عامه (The Wisdom of Crowds) است و در سایت نیویورکر مطالب اقتصادی می‌نویسد.
[۱] بیماری ای.ال.اس یا بیماری لوگهریگ یکی از بیماری‌های نورون‌های حرکتی است که موجب تخریب پیش‌رونده و غیرقابل‌ترمیم در دستگاه عصبی مرکزی (مغز و نخاع) و دستگاه عصبی محیطی می‌شود. اسکلروز جانبی آمیوتروفیک شایع‌ترین بیماریِ نورون‌های حرکتی (MND) می‌باشد. بنابراین این بیماری علاوه‌بر علایم نورون محرکۀ فوقانی، نشانه‌های نورون محرکۀ تحتانی را هم ایجاد می‌کند. درحقیقت در ای.ال.اس نشانه‌های فلج مرکزی و محیطی تواماً ایجاد می‌شود. استیون هاوکینگ یکی از مشهورترین کسانی است که به این بیماری مبتلا هستند [ویکی‌پدیا].
[۲] Slacktivism: به اعمالی اطلاق می‌شود که از طریق اینترنت و در حمایت از هدفی سیاسی یا اجتماعی صورت می‌پذیرند و لازم نیست برای آن‌ها وقت یا انرژی زیادی صرف کرد، مثل امضاکردن دادخواست یا پیوستن به کارزاری در شبکه‌های اجتماعی.
[۳] نسل وای یا نسل ایگرگ، که با نام نسل هزاره نیز شناخته می‌شود، به نسلی می‌گویند که پس از نسل ایکس و پیش از نسل زد زاده شده‌اند. بر سر این موضوع که تولد نسل وای در چه زمانی آغاز شده و کی به پایان رسیده‌است، هیچ اجماعی وجود ندارد. برخی صاحب‌نظران بر این باورند که تولد نسل وای در جایی در اواخر دهۀ۱۹۷۰ یا اوایل دهۀ ۱۹۸۰ آغاز شده و در اوایل دهۀ۲۰۰۰ به پایان رسیده‌است.
نسل وای اولین نسلی است که والدینشان از آن‌ها کمک می گیرند، برای نمونه، پدر خانواده در انتظار فرزندش است تا وی برای او دی‌وی‌دی‌پلیر را راه‌اندازی کند [ویکی‌پدیا].
در اینجا منظور نویسنده به‌طور کلی نسل جوان است.
[۴] Giving U.S.A

مرتبط

آیا موج کنونی فناوری کشورهای درحال‌توسعه را غرق خواهد کرد؟

آیا موج کنونی فناوری کشورهای درحال‌توسعه را غرق خواهد کرد؟

مسیری که کشورهای صنعتی طی کرده‌اند دیگر به‌روی دیگران باز نیست

چرا همه‌چیز در همه‌جای جهان شبیه هم شده است؟

چرا همه‌چیز در همه‌جای جهان شبیه هم شده است؟

این روزها وقتی از داخل کافه‌ای عکس می‌گیرید، نمی‌شود فهمید نیویورک است یا توکیو

نروژ چگونه به ابرقدرت خودروهای برقی تبدیل شد؟

نروژ چگونه به ابرقدرت خودروهای برقی تبدیل شد؟

سال ۱۹۸۹ چند فعال محیط‌زیست اولین خودروی برقی را وارد کردند و مبارزه آغاز شد

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

مهدی

۰۳:۰۹ ۱۳۹۵/۰۹/۲۶
0

جالبش این لحن طلبکارانه ست. یه جوری که حتی متوجه نیستن این جا صرفا یه متنی ترجمه شده و نویسنده ش یه جای دیگه ست!

پیمان

۰۸:۰۹ ۱۳۹۵/۰۹/۲۴
0

منظور اینه که چطور چالشی که اینطوری موجب کار خیر گسترده شود را تکرار کنیم. وگرنه چالش سرگرم کننده زیاده و چالش مانکن هم یکی از اونهاست!

چالش

۰۲:۰۹ ۱۳۹۵/۰۹/۲۳
0

»هیچ کس نفهمید چطور آن را تکرار کند»؟؟؟!!! پس این چالش مانکن که الان راه افتاده چیه؟! انگار یه سری آدم اون تو هستین که تمام اطلاعاتتون مال یه سال پیش به قبله! شما که ماشالا سواد دارین یکم تو این شبکه های مجازی هم بچرخین به جایی بر نمیخوره هاااا

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0