پرونده: زندگی در خانۀ داستان‌ها

پرونده: زندگی در خانۀ داستان‌ها

وقتی لای رمانی را باز می‌کنیم، با خواندن چند سطر یا صفحه، حس بی‌نظیری سراغمان می‌آید: احساسِ توأمانِ آشنایی و بیگانگی با کسی که داستان دربارۀ اوست. بی‌شک، ما قهرمانِ آن داستان نیستیم، اما آنچنان غرقش می‌شویم که مرز میان ما و او بسیار مبهم می‌شود. با او می‌خندیم، اشک می‌ریزیم، فریاد می‌کشیم و حتی عاشق معشوقه‌اش می‌شویم. شاید خاصیت همۀ داستان‌ها همین باشد که وقتی از خانۀ ذهنِ خود فرار می‌کنیم، می‌توانیم در آن‌ها تبدیل شویم به آدم متفاوتی که در جهان دیگری زندگی می‌کند.
عکاس: فابیو فورین.

نسخۀ صوتی: تنهایی، مثل اعتیاد، بی‌صدا و نامرئی و مرگ‌بار است

«تنهایی چه حسی دارد؟» مگی فرگوسن با این سؤال هولناک سراغ کسانی رفت که در دوران زندگی خود دوره‌های طاقت‌فرسایی از تنهایی را تجربه کرده بودند، آدم‌هایی که در ظاهر شباهتی با یکدیگر نداشتند: زن، مرد، جوان، سالخورده، ثروتمند یا فقیر، ولی در یک چیز مشترک بودند: سقوط در چاه تاریک تنهایی. اما رنج و اندوه تنها چیزی نیست که در تنهایی پیدا می‌شود؛ این را راهبان بهتر از همه می‌دانند.
 
 
مطالب
مقاله
نوشتار
گفتگو
بررسی کتاب
پربازدیدترین