image

آنچه می‌خوانید در مجلۀ شمارۀ 38 ترجمان آمده است. شما می‌توانید این مجله را به صورت تکی از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.

نوشتار

آیا روان‌درمانگر اگزیستانسیال، اِمی ون دورزن، می‌تواند شیوۀ فکرکردن شما را تغییر دهد؟

رویکرد فلسفی او به روان‌درمانی به پدیده‌ای جهانی تبدیل شده و الهام‌بخش کتابی جدید بوده است

آیا روان‌درمانگر اگزیستانسیال، اِمی ون دورزن، می‌تواند شیوۀ فکرکردن شما را تغییر دهد؟ عکس: اِمی ون دورزن. عکاس: پیتر فلود.
سوفی مک‌بین

سوفی مک‌بین

ژورنالیست

Guardian

‘One of the most profound encounters of my life’: could existential therapist Emmy van Deurzen change the way you think

11 دقیقه

سوفی مک‌بین، گاردیناِمی ون دورزن، روان‌درمانگر اگزیستانسیال، تحت‌تأثیر آر.دی. لِینگ -روان‌پزشک اسکاتلندیِ ضدروان‌پزشکی که دیوانگی را «سازگاری‌ای کاملاً عقلانی با جهانی دیوانه» می‌دانست- به بریتانیا مهاجرت کرد. سال ۱۹۷۷، در انجمن آربورز در لندن مشغول به کار شد -جامعه‌ای درمانی مبتنی بر ایده‌های لِینگ که در آن افرادِ بحران‌زده، روان‌پزشکان و درمانگران همگی در جایگاهی برابر کنار هم زندگی می‌کردند. این تجربه برای او بسیار تکان‌دهنده بود.

هدف این انجمن این بود که فضایی فراهم کند تا افراد بتوانند «در دیوانگی خود کاوش کنند». ون دورزن می‌گوید «ایدۀ جالبی بود، اما درعمل مردم با الکل و ماری‌جوانا خوددرمانی می‌کردند». افراد اغلب به‌شدت افسرده بودند و تمایل به خودکشی زیاد بود. ون دورزن به این نتیجه رسید که اگرچه جنبش ضدروان‌پزشکی شیوه‌ای متفاوت برای اندیشیدن دربارۀ دیوانگی پیشنهاد می‌کند، اما پس از آنکه افراد را از تیمارستان‌ها مرخص کرده و داروهای نورولپتیک آن‌ها را قطع می‌کند، «عملاً آن‌ها را به حال خود رها می‌کند». این افراد به کمک احتیاج دارند تا بفهمند چه بر سرشان آمده و چطور باید بهبود یابند. او می‌گوید «از همان لحظه فهمیدم … خودم باید پیش‌قدم شوم».

به همراه یکی از همکارانش در آربورز، اولین مرکز روان‌درمانیِ اگزیستانسیال را در بریتانیا تأسیس کرد. ون دورزن این رویکرد را «نگاهی فلسفی به درمان و بهترزیستن» توصیف می‌کند، رویکردی که با خودِ زندگی سروکار دارد، نه صرفاً با روان. اگرچه نام او برای عموم چندان شناخته‌شده نیست، در گسترشِ این شیوهٔ روان‌درمانی در بریتانیا نقش مهمی داشته است. بعدها دریافت که اندیشمندانی چون رولو می و اروین یالوم نیز رویکردی مشابه داشته‌اند. طی پنج دههٔ گذشته، درمان اگزیستانسیال به جنبشی بین‌المللی تبدیل شده و ون دورزن در سال ۲۰۱۵ نخستین کنگرهٔ جهانی آن را در لندن برگزار کرد.

ریشه‌های این جنبش به روان‌پزشکان سوئیسی، لودویگ بینزوانگر و مدارد بوس، بازمی‌گردد که در دههٔ ۱۹۳۰ ایده‌های مارتین هایدگر را برای فهم بیماری روانی به کار گرفتند و به‌جای تمرکز صرف بر امیال ناخودآگاه، بر تجربهٔ زیستهٔ بیمار تأکید داشتند. بااین‌حال، ون دورزن میراث فکری این جریان را به فیلسوفان آتنی و متفکران اولیهٔ هندو، بودایی و تائویی مرتبط می‌داند. به باور او، انسان‌ها همواره دغدغۀ معنای زندگی، رنج و بهترزیستن را داشته‌اند.

در کتاب جدیدش، آغازِ زیستن1، نشان می‌دهد مهارتی ویژه در ساده‌سازی ایده‌های پیچیدۀ فلسفی و تبدیل آن‌ها به مفاهیم کاربردی دارد. او به این موضوع می‌پردازد که چگونه می‌توان، با وجود یا حتی به‌سببِ رنج‌های زندگی، معنا، شجاعت و آزادی را پرورش داد. به نقل از ویکتور فرانکل می‌گوید تنها آزادی‌ای که هرگز نمی‌توان از ما گرفت «انتخاب نگرش خود در هر شرایطی» است. همچنین به این شعر مولانا اشاره می‌کند که «چون قفس بشکست، جان بگشاد پر/ سویِ دشت و سویِ بستان و شجر». به باورش، بسیاری از این قفس‌ها ساختهٔ خود ما هستند.

با او تماس ویدئویی برقرار کردم. در پس‌زمینۀ تصویرش، دفتر کار خانگی‌اش پیدا بود: قفسه‌هایی پر از کتاب، ویترینی شیشه‌ای پر از پروانه‌های قاب‌شده، و تابلوی زیبایی از یک مسیر جنگلی. ون دورزن ۷۴ سال دارد، با ظاهر معمول یک درمانگر. در عکس‌ها گاهی تاجی بزرگ از گل بر سر دارد. به گفتۀ خودش، سال‌های نخست زندگی‌اش در لاهه احتمالاً سخت‌ترین دوران عمرش بوده. هلندِ پس از جنگ برای او فضایی «تاریک و عبوس» بوده و بسیاری از اطرافیانش به‌خاطر اشغال نازی‌ها افسرده و آسیب‌دیده بودند. خانواده‌اش نیز در قحطی ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۵ دوران سختی داشته‌اند. پدرش که به جنبش مقاومت پیوسته بود، پس از ماه‌ها پنهان‌شدن در زیرشیروانیِ سرد خانه‌شان، بر اثر ذات‌الریه تا پای مرگ رفته بود. شب‌ها صدای فریاد همسایه‌ای را می‌شنید که کابوس شکنجه‌های اردوگاه اسرای جنگی ژاپنی‌ها رهایش نمی‌کرد.

در ۱۵سالگی، عاشق جوان ۲۰سالۀ فرانسوی‌ای شد که در پرتغال با او آشنا شده بود. دو سال هر روز برای هم نامه می‌نوشتند و هر زمانی که می‌توانستند همدیگر را می‌دیدند. اما ناگهان معشوقش ناپدید شد. ون دورزن افسردگی شدیدی گرفت و دو بار دست به خودکشی زد. پس از دومین بار، موضوع را با پدرش در میان گذاشت و و پدرش او را نزد مدیر مدرسه‌اش برد. مدیر هم چاره را در این دید که از او بخواهد تا بفهمند چرا این‌همه دانش‌آموز از نظر عاطفی دچار مشکل‌اند؛ سال قبل، دو دانش‌آموز جان باخته بودند، یکی در تصادف رانندگی پس از مصرف ال‌اس‌دی و دیگری بر اثر خودکشی. با این پیشنهاد مدیر، ون دورزن بار دیگر احساس هدفمندی کرد و درنهایت مسیر حرفه‌ای‌اش را یافت. او می‌نویسد «همان رویدادی که شبیه فاجعه است نجاتت می‌دهد».

در ۱۸سالگی فلسفه خواند و هم‌زمان شروع به یادگیری روان‌کاوی کرد. همان‌جا با نخستین همسرش، ژان‌پیر، که روان‌پزشکی جوان بود آشنا شد. آن‌ها در بیمارستان روان‌پزشکیِ سن آلبان و سپس در مراکز دیگری در فرانسه کار کردند و داشتند شیوه‌های نوآورانه‌تر مراقبت روانی را می‌آموختند. ون دورزن در مقام روان‌کاو، به‌تدریج روش فلسفی خود را برای گفت‌وگو با بیماران شکل داد. گفت‌وگوها را شبیه گفت‌وگوی سقراطی پیش می‌برد، با پرسش‌های باز و به‌چالش‌کشیدن پیش‌فرض‌ها. می‌گوید «به‌جای قضاوت یا تعیین تکلیف، اجازه می‌دادم این کاوش فلسفی شکل بگیرد».

اندکی پس از مهاجرت به بریتانیا از همسرش جدا شد و سال ۱۹۷۸ نخستین مطب خصوصی‌اش را افتتاح کرد. به گفتهٔ خودش، زن‌بودن در حرفه‌ای مردسالار هم بخشی از مبارزه‌اش بود و هم بخشی از امتیازش. او می‌خواست رویکردی زنانه‌تر به درمان داشته باشد. از سیمون دو بووار، هانا آرنت و لو آندرئاس سالومه به‌عنوان منابع الهامش یاد می‌کند.

امروزه ون دورزن مدیریت دیلما کانسالتنسی را بر عهده دارد که در لندن درمانِ اگزیستانسیالِ کم‌هزینه ارائه می‌دهد. او به این باور رسیده که افسردگی «شکلی از سرکوب‌شدگی» است. می‌گوید وقتی کنار فردی افسرده می‌نشیند، اغلب احساس می‌کند زیر باری سنگین خم شده. هنگام درمان تلاش می‌کند با افراد در عمیق‌ترین نقطهٔ دردشان مواجه شود، زیرا از نظرش «جایی که درد هست، میل به رهایی هم هست». او از آن‌ها دربارهٔ رنج‌ها و احساس ناکامی یا متوقف‌شدن سؤال می‌کند، چون این درد اغلب از تجربهٔ طردشدن، نادیده‌گرفته‌شدن یا فروپاشی در جهان ناشی می‌شود.

مخالفان روان‌پزشکی معمولاً انتقادهای تندی به داروهای روان‌پزشکی دارند، اما ون دورزن می‌گوید تصمیم‌گیری دربارهٔ مصرف دارو وظیفهٔ او نیست. به باورش، وقتی فرد کمتر تحت‌تأثیر دارو باشد، درمان اگزیستانسیال آسان‌تر پیش می‌رود، چون برخی داروها، به‌ویژه داروهای ضدروان‌پریشی، بر توانایی‌های شناختی اثر می‌گذارند. بااین‌حال، از نظرش قابل‌درک است که چرا افراد به‌دنبال تسکین دارویی می‌روند؛ «صرف این واقعیت که بیماران می‌توانند چیزی مصرف کنند که وضعیت ذهنی‌شان را تغییر دهد -که واقعاً هم این کار را می‌کند- برایشان مفید بود، زیرا به آن‌ها مجال می‌داد تا بتوانند به شیوۀ متفاوتی مسائل را ببینند».

ون دورزن در کتابش از بازیافتن شجاعت اگزیستانسیال در مواجهه با دشواری‌ها و عدم‌قطعیت‌ می‌نویسد. از او پرسیدم آیا خودش به این شجاعت رسیده. با خنده پاسخ داد «اوه، خیلی زیاد! البته برای من خیلی زمان برد. حالا دیگر پیرزنی شده‌ام!». او این وضعیت را نوعی «سبک‌شدن دل» توصیف می‌کند که در آن می‌توان دید چه چیزی دارد رخ می‌دهد و با وجود دشواری‌ها همچنان ایستادگی کرد.

چند روز پس از مصاحبه، جلسه‌ای ۱۰۰دقیقه‌ای با او داشتم تا درمان اگزیستانسیال را تجربه کنم. با وجود کنجکاوی‌ام به‌عنوان دانشجوی سابق فلسفه، مضطرب بودم، چون هرگز چنین تجربه‌ای نداشتم. تجربه‌اش غیرمنتظره بود؛ یکی از عمیق‌ترین و شاید دگرگون‌کننده‌ترین تجربه‌های زندگی‌ام شد. آدم افسرده‌ای نیستم و حتی از همیشه رضایت بیشتری دارم، اما سال‌ها با این انتظار زیسته‌ام که دیر یا زود فاجعه‌ای رخ می‌دهد؛ گویی چون هیچ‌چیز پایدار نیست، آرامش هم دوامی ندارد. او با گرمی و کنجکاوی مرا واداشت بعضی از مهم‌ترین رویدادهای زندگی‌ام را از زاویۀ دیگری ببینم.

در پایان جلسه، خسته بودم و به‌شدت گریه می‌کردم، اما هم‌زمان احساس می‌کردم ترسم کمتر و امیدم بیشتر شده. بعد از آن، توانستم راه تازه‌ای برای رهایی از ذهنیت فاجعه‌محورم تصور کنم. روز بعد، وقتی دوباره گفت‌وگویمان را گوش می‌دادم و شنیدم شجاعت را «سبک‌شدن دل» توصیف می‌کند، با خودم گفتم «دقیقاً همین حس را دارد».

آیا درمان اگزیستانسیال زندگی مرا تغییر خواهد داد؟ شاید. به‌عنوان عضوی از نسل هزاره، تصورم از روان‌درمانی فقط محدود بود به افرادی که مشکلات جدی‌ای داشتند. امروز کاربرد این انگِ اجتماعی کمتر شده و توجه به آگاهی و هوش هیجانی افزایش یافته است. ون دورزن این را پیشرفتی مهم اما ناکافی می‌داند. به‌گفتهٔ او، صِرف نام‌گذاری احساسات کافی نیست؛ افراد باید بفهمند چرا چنین احساسی دارند. به باورش، کودکان نیز به این گفت‌وگوها عمیقاً علاقه‌مندند، چون «انسان‌ها ذاتاً فیلسوف‌اند» و گرایشی طبیعی به رهایی دارند.

ون دورزن همچنان برخلاف بسیاری از جریان‌های فرهنگیِ رایج حرکت می‌کند. نسبت به زبانِ درمان‌محورِ امروز -که به‌سرعت آدم‌ها را «سمی» یا «خودشیفته» می‌نامد- محتاط است و معتقد است این رویکردْ فضایی آکنده از ترس نسبت به انسان‌بودن ایجاد می‌کند. به باور او، ما به جنبشی ضدفرهنگی نیاز داریم تا دوباره به تاب‌آوری خود ایمان بیاوریم. او نقش درمانگر را در گفت‌وگو دربارهٔ رنج، بی‌اعتمادی و بازیافتن شجاعت می‌داند.

از نظر ون دورزن، بحران سلامت روان در بریتانیا ناشی از این است که جامعه دیگر زبانی برای فهم رنج انسانی ندارد. طبق آمار ان‌اچ‌اس انگلستان، بیش از یک‌پنجم بزرگسالان با نوعی اختلال روانی درگیرند و از هر هشت نفرْ یک نفر داروی روان‌پزشکی مصرف می‌کند. او معتقد است «تمرکز افراطی بر اهداف مادی و علمی باعث شده روح انسانی فراموش شود و مرجعیتی برای فهم زندگی وجود نداشته باشد».

به گفتهٔ او، در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بحث‌های فلسفی بخشی از گفت‌وگوی عمومی بودند، اما امروز فلسفه از گفت‌وگوی عمومی عقب‌نشینی کرده و در بسیاری از کشورها دینداری نیز کاهش یافته است. «با کنارگذاشتن ساختارهای دینی … نوعی آگاهی نسبت به سلامت عاطفی، ذهنی و معنوی نیز از دست رفته، همان فهمی که کمک می‌کند انسان زندگی معنادار و قابل‌فهمی داشته باشد و بداند چگونه انسان خوبی باشد».

آیا جامعۀ امروز تشنۀ خرد درمانگرانۀ بیشتری است؟ ون دورزن با خنده می‌گوید «تو آن کلمهٔ ممنوعه را گفتی!». از نظر او، درمانگران معمولاً از واژهٔ خرد پرهیز می‌کنند، چون ممکن است برابریِ میان درمانگر و مُراجع را زیر سؤال ببرد. او می‌گوید «بارها از خود پرسیده آیا می‌تواند مدعی خرد باشد، و به این نتیجه رسیده که بهتر است در پی خرد باشیم و بدانیم که خرد امری پویاست».

بااین‌حال، ون دورزن آشکارا معتقد است جامعۀ امروز به همین «کلمهٔ ممنوعه» نیاز دارد. به باور او، «باید خرد را دوباره به جهان بازگردانیم. و این همان هدف اصلیِ جنبش اگزیستانسیال است، … یادگیری شیوه‌ای متفکرانه برای زندگی، فهم چگونگی حضور در جامعه، و ساختن تمدنی که به‌جای نابودیِ خود بتواند آینده‌اش را بسازد».


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟

ما در مجلۀ ترجمان تازه‌ترین نوشته‌های دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر می‌کنیم. در ترجمان تلاش می‌کنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آن‌ها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاه‌های گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آن‌که در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیه‌های ویژه نیز بهره‌مند می‌شوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخه‌های چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.

این مطلب نوشتۀ سوفی مک‌بین است و در تاریخ ۲ مه ۲۰۲۶ با عنوان «‘One of the most profound encounters of my life’: could existential therapist Emmy van Deurzen change the way you think» در وب‌سایت گاردین منتشر شده. و برای نخستین‌بار با عنوان «آیا روان‌درمانگر اگزیستانسیال، اِمی ون دورزن، می‌تواند شیوۀ فکرکردن شما را تغییر دهد؟» در سی‌وهشتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.

سوفی مک‌بین (Sophie McBain) مسئول بخش آمریکای شمالی نیو استیتسمن است. او پیش از این دستیار سردبیر این مجله بوده است. مک‌بین عمدتاً دربارۀ سیاست و مسائل اجتماعی می‌نویسد. از کتاب‌های او می‌توان به Head in the Cloud اشاره کرد.

پاورقی

  • 1
    Beginning to Live: The Art of Existential Freedom

مرتبط

چطور شبه‌علمِ «زبان بدن» شبکه‌های اجتماعی را تسخیر کرد؟

چطور شبه‌علمِ «زبان بدن» شبکه‌های اجتماعی را تسخیر کرد؟

متخصصان یوتیوبی با تحلیل بدن سیاستمداران و سلبریتی‌ها به‌دنبال کشف حقیقت‌اند، آیا موفق می‌شوند؟

با زردچوبه به جنگ سرطان بروید (اگر می‌توانید)

با زردچوبه به جنگ سرطان بروید (اگر می‌توانید)

چطور دسته‌ای از متخصصان رسانه‌ای تغذیه، بر اساس تحقیقات علمی، ادعاهای نادرست می‌کنند؟

خاستگاه‌های ایتالیایی مکتب فرانکفورت

خاستگاه‌های ایتالیایی مکتب فرانکفورت

هنگامی که گروهی از روشنفکران آلمانی به ناپل رسیدند، با شیوه‌ای از زندگی مواجه شدند که آن‌ها را به بازاندیشی دربارۀ مدرنیته واداشت

زندگی فلسفی با زندگی غیرفلسفی چه تفاوتی می‌کند؟

زندگی فلسفی با زندگی غیرفلسفی چه تفاوتی می‌کند؟

ذهن سزاوار وظیفه‌ای است که درخور توانایی‌هایش باشد

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

ویلیام دی. اگرز، پال مک میلان

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اندرو لی

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی

دیوید ادموندز

ترجمه مهگل جابرانصاری

ایلان پاپه

ترجمه محمد مهدی‌پور

آندره لکس

ترجمه ایمان خدافرد

سوند برینکمن

ترجمه علی کریمی

باتیا مسکیتا

ترجمه محمد حسن شریفیان

تالی شاروت و کَس آر. سانستاین

ترجمه بهناز دهکردی

نائومی کلاین

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اُدد گَلُر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لیزا هرتسُک

ترجمه مصطفی زالی

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

ریچارد فرانکس

ترجمه یاسمن هشیار

ماریان ولف

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

نانسی سی. اندریاسن

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی, محمود توسلی

ند جانسون, ویلیام استیکس راد

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0