جان مکوورتر، آتلانتیک— دختران نوجوانم در هزار زمینه باعث افتخارم هستند، اما هنوز دارم تلاش میکنم با این واقعیت کنار بیایم که کتابخوان نیستند. تقریباً مطمئنم که اگر دو نسل پیش زندگی میکردند، بیشتر شبیه خود من بودند: همیشه سرشان توی کتاب بود، و تنها برای عبور از خیابان یا بُردن چنگال بهسمت بشقاب سرشان را بالا میآوردند. اما امروز، حتی در خانهای پُر از کتاب مثل خانهٔ ما، جایی که پدرشان اغلب روی صندلی راحتی مشغول خواندن است، چشمانشان اغلب به صفحهنمایش دوخته شده است. اما واقعیت این است که این روزها من هم اغلب وقتی روی آن صندلی راحتی نشستهام، مشغول نگاهکردن به صفحهنمایش خودم هستم.
سال ۱۹۸۸، بخش زیادی از آنا کارنینا را روی نیمکتهای پارک خواندم. هرگز فراموش نمیکنم که یک بار فردی کنارم نشست، دید دارم چه میخوانم و گفت «اُه نگاه کن، آنا و ورونسکی اونجان!». چنان در دنیای حماسی تولستوی غرق شده بودم که سرم را بلند کردم و انتظار داشتم آنها را ببینم که در حال عبورند. امروز، اگر روی همان نیمکت بنشینم، تقریباً مطمئنم که مشغول اسکرولکردن گوشیام خواهم بود.
بهعنوان زبانشناس، استاد دانشگاه و نویسنده، انگار وظیفه دارم برای چنین تغییراتی تأسف بخورم. ظاهراً کار معلمان در همهجا این است که افسوس بخورند که دانشآموزان کمتر از گذشته مطالعه میکنند و متأسف باشند که شاگردانشان به هوش مصنوعی تکیه کردهاند تا هم به جایشان بخواند و هم تکالیفشان را بنویسد.
قطعاً امروزه جوانان کمتر مطالعه میکنند و تعداد جوانانی که برای لذت کتاب میخوانند پیوسته رو به کاهش است. بسیاری از منتقدان فرهنگی میگویند این مسئله نگرانکننده است و ما را به ورطهٔ حماقت جمعی خواهد کشاند. اما من فکر میکنم اشتباه میکنند.
چاپ و مزایای آن ناپدید نخواهد شد. فقط باید صحنه را با دیگران سهیم شود. منتقدان این مسئله را نادیده میگیرند که، در کنار کاهش مطالعه، نوشتههای عمیق و گفتوگوهای اثرگذار رشد کردهاند؛ رشد خبرنامههای ساباستک و پادکستها نشاندهندهٔ تقاضا برای ایدهها و اطلاعاتِ بیشتر است، نه کمتر.
دخترانم هنوز کتاب میخوانند؛ آنها فقط ترجیح میدهند وقتشان را برای آثاری بگذارند که واقعاً برایشان هیجانانگیز است. من وقتی همسن آنها بودم، تعداد زیادی کتاب نهچندان خوب میخواندم، چون چه کار دیگری میتوانستم بکنم؟
منتقدان استدلال خواهند کرد که کتابها ارزشمندتر از ویدئوها هستند، زیرا نیازمند تخیل بیشتریاند و بهظاهر متفکرانی بهتر و قویتر میسازند. اما این استدلال برای من بیشتر شبیه توجیهی پسینی برای تعصبات موجود است. اگر همیشه ویدئو وجود داشت، شک دارم بسیاری آرزو میکردند کلمهها برگردند تا مجبور شویم تصاویر را خودمان در ذهنمان بسازیم. همچنین هرگز ندیدهام کسی استدلال کند که تئاتر بینندگان را دچار ضعف میکند، چون تصاویر را آماده ارائه میدهد، بهجای اینکه بگذارد افراد نمایشنامه را خودشان بخوانند.
شاید هم اغراق شده که دانشجوها در گذشته واقعاً خیلی کتاب و متنهای سنگین میخواندند. وقتی دانشجو بودم، تعداد کمی از همکلاسیهایم همهٔ تکالیف خواندنیشان را کامل میخواندند. دانشجویان خودم از دوران پیشاتیکتاک اعتراف میکنند که اغلب بیشترِ مطالب را نمیخواندهاند. بخشی از این مسئله به این دلیل است که استادان اغلب متون انبوهی را تکلیف میکنند، اما تنها بخش کوچکی از آن را در کلاس بحث میکنند. یادم هست مجبور بودم بخش طولانی و آزاردهندهای از کیرکگور را بخوانم که استاد حتی به آن اشاره هم نکرد؛ یا نمایشنامهٔ عروسی خون اثر فدریکو گارسیا لورکا، که تنها یک صفحه از آن را در کلاس بررسی کردیم.
ظهور هوش مصنوعی به این معناست که دیگر هرگز کارنوشتهای کلاسیک پنجپاراگرافی دربارهٔ موضوعی انتزاعی را تکلیف نخواهم کرد. هدف اصلی آن یادداشتهای قدیمی پرورش توانایی ایجاد استدلال بود. انجام این کار همچنان ضروری است؛ فقط باید روش دیگری برگزینیم. در بعضی موارد، این یعنی از دانشجویان بخواهیم این یادداشتها را در امتحانهای کلاسی بنویسند، بدون اینکه به صفحهنمایش دسترسی داشته باشند. همچنین راههایی پیدا کردهام برای طرح پرسشهایی که هوش مصنوعی قادر به پاسخدادن به آنها نیست، مانند پرسیدن نظر شخصی.
البته حیرانکننده است که شاید هیچکدام از بچههای خودم هرگز عاشق رمانهای طولانی و کلاسیک نشوند. اما آنها اکنون از مجموعهٔ غنیتری از محتوا لذت میبرند که من هرگز نداشتم، و کار من تنها این است که تشویقشان کنم تا حد ممکن با بهترینهای آن درگیر شوند، حتی اگر این به معنای مواجههٔ کمترشان با تولستوی باشد. امید من این است که وقتی هوش مصنوعی بخشی از این کارهای بیهوده را انجام میدهد، آنها زمان بیشتری برای این داشته باشند که واقعاً خودشان فکر کنند.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
این مطلب برگرفته از نوشتۀ جان مکوورتر است که در تاریخ ۲۳ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «My Students Use AI. So What» در وبسایت آتلانتیک منتشر شده است و برای نخستینبار با عنوان «تولستوی به هوش مصنوعی خواهد باخت؛ شاید اشکالی نداشته باشد» در سیوهفتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.
جان مکوورتر [John McWhorter] استاد زبانشناسی دانشگاه کلمبیاست.
خیلیها دارند پیمیبردند که شغلشان ممکن است بهزودی از بین برود
ادوین فرانک در کتاب جدیدش تاریخ یک قرن رماننویسی را خلاصه کرده است
برای اینکه خوانندۀ خوبی باشید، نیازی نیست هر کتابی را تا آخر بخوانید