بررسی کتاب

چرا جست‌وجوی تفاوت به هم‌شکلی کامل ختم می‌شود؟

در رمان کمال هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند، چون هیچ‌چیز هرگز نمی‌تواند تغییر کند؛ همه‌چیز همان است که بود

چرا جست‌وجوی تفاوت به هم‌شکلی کامل ختم می‌شود؟
Perfection

اطلاعات کتاب‌شناختی

Perfection

Vincenzo Latronico

Fitzcarraldo Editions, 2025

اگنس کالارد

اگنس کالارد

استاد فلسفۀ دانشگاه شیکاگو

UnHerd

The paradox of Millennial perfection Their lives are so good they're bad

11 دقیقه

Perfection

اطلاعات کتاب‌شناختی

Perfection

Vincenzo Latronico

Fitzcarraldo Editions, 2025

اَگنس کالارد، آن‌هِرد— زیراندازهای یوگا، کتری‌های استیل براق، صندلی‌های مینیمالیستی اسکاندیناویایی، برش‌های آووکادو و میزهای مرمری شیرینی‌پزی؛ این مجموعهٔ خاص از اشیا و سبک زندگی‌ای که پیرامونشان شکل گرفته موضوع رمان کمال نوشتهٔ وینچنزو لاترونیکو است. او چنین زندگی‌ای را توصیف می‌کند: کارکردن از خانه به‌عنوان یک حرفه‌ایِ خلاق؛ سفرهایی که به‌عمد متفاوت از گردشگری معمولی طراحی می‌شوند؛ آخر هفته‌هایی که به پرسه‌زنی در گالری‌های هنری و کلوب‌های زیرزمینی می‌گذرد؛ عضویت در جریانی مبهم از چپ‌گرایی که بیشتر بر نمایش هویت استوار است تا تغییر اجتماعی؛ و گذراندن ساعت‌های طولانی در اینترنت.

شاید تصور کنید کمال دربارهٔ نسل هزاره‌ است که سطحی، بی‌انگیزه و شیفتهٔ ظاهرند. این برداشت درست است، اما کتاب پا را فراتر می‌گذارد و برای این وضعیت تبیینی خاص به دست می‌دهد: به روایت رمان، مشکل اصلی نسل هزاره «کمال» است؛ نسلی که در پارادکس اتوپیا گرفتار شده‌اند، در زندگی‌هایی آن‌قدر خوب که به‌نوعی بد شده‌اند.

برای درک این پارادکس، یک آزمایش ذهنی انجام دهید: جهانی ایدئال را تصور کنید؛ آن را از هرآنچه زندگی را دلپذیر می‌کند پُر کنید و هرآنچه آن را ناخوشایند می‌سازد کنار بگذارید. در این جهان، همهٔ آرمان‌های اجتماعی و سیاسی‌تان از پیش برآورده شده و هیچ‌کس دغدغهٔ بقا، ستم یا خشونت ندارد. حالا تصور کنید باید میان زندگی در آن جهان کامل و جهان ناقص کنونی یکی را انتخاب کنید. اگر جهان خودمان را برمی‌گزینید، چون آن دیگری بیش‌ازحد هموار، بی‌چالش و غیرواقعی به نظر می‌رسد، چند مانعی را که حذف کرده بودید دوباره اضافه کنید. اکنون جهانی تقریباً کامل دارید، با قدری کشمکش برای تنوع. اگر باز هم نمی‌پسندید، چون این کشمکش‌ها کوچک و ساختگی‌اند، چند مانع دیگر هم اضافه کنید. حالا بهتر شد؟

اگر پاسختان همچنان منفی است، این‌طور به نظر می‌رسد که تا همه‌چیز را به حالت قبل برنگردانید، راضی نمی‌شوید. هیچ‌چیز کمتر از جهان واقعی، با تمام مشکلات واقعی‌اش، شما را راضی نمی‌کند. اتوپیا هدفی است که شاید بخواهید به سمتش بروید، نه جایی برای زندگی‌کردن. این همان پارادکس اتوپیاست: چرا باید برای پیشرفت اجتماعی تلاش کنیم، اگر فرجام آن کوشش‌ها جهانی توخالی و سترون باشد که از معنا و هدف تهی است؟ چرا با چنین جدیتی می‌کوشیم مسائلی را حل کنیم که شاید ترجیح می‌دهیم همچنان حل‌نشده باقی بمانند؟

آنا و تام زوجی‌اند که در مرکز جهان اتوپیاییِ کمال قرار دارند. چیزهای زیادی هست که هرگز درباره‌شان نمی‌فهمیم: نه می‌دانیم چه شکلی‌اند، نه هرگز گفت‌وگویشان را می‌شنویم، نه از کودکی‌شان چیزی می‌دانیم و نه شناختی از دنیای درونی‌شان داریم. به‌طور کلی، هیچ سرنخی از چیزهایی که بتواند آن‌ها را از هم متمایز کند نداریم. کارشان یکی است، اولویت‌هایشان یکی است و، مهم‌تر از همه، سلیقه‌شان هم یکی است: «هرکدامشان می‌تواند هر چیزی را به‌نمایندگی از هر دویشان انتخاب کند — چه غذا باشد، چه آپارتمان — بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کند، مطمئن از اینکه دیگری خواهد پسندید». آن‌ها تقریباً همیشه همچون یک کل واحد حضور دارند: عبارت «آنا و تام» در سراسر این رمان کوتاه ۱۲۱ بار آمده، یعنی ۱۰ بار بیشتر از تکرار هر یک از نام‌ها به‌تنهایی.

اکثر وقت‌هایی هم که نامشان جداگانه استفاده شده در آن چند صفحه‌ای است که زندگی جنسی‌شان توصیف می‌شود، بخشی که برایشان اندکی نگران‌کننده است: «کم‌کم فکری در دل آن سرخوشی رخنه می‌کرد: این همان رابطهٔ جنسیِ هفتهٔ پیش بود و همان رابطۀ دو ماه پیش و سه سال پیش». اما رابطهٔ جنسی تنها استثنای قاعدهٔ زندگی‌شان است. در ساختار اصلی زندگی‌شان ــاز کار و سلیقه‌هایشان گرفته تا جمع دوستانشان که با رفت‌وآمد اعضا تغییری نمی‌کند، رابطه‌شان با خانواده‌ها یا حتی چشم‌انداز بچه‌دارشدن ــ چنین نگرانی‌ای وجود ندارد؛ بچه نمی‌خواهند، همین و بس. از زندگی‌شان و از یکدیگر لذت می‌برند و هر شب با «دعایی بی‌صدا و به‌طرز عجیبی جدی برای اینکه همه‌چیز دقیقاً همان‌طور که هست باقی بماند به خواب می‌روند، دعایی که همیشه برآورده می‌شود». در این رمان، «طرح داستان» در همین نشانه‌های ملایم ناخشنودی ارائه می‌شود؛ همان‌ها که آن‌ها را به سفر می‌کشاند، دوباره به خانه بازمی‌گرداند و باز راهی سفرشان می‌کند —چیزی شبیه همان موانع ساختگی کوچکی که شما هم به اتوپیای خود افزودید. در کمال واقعاً هیچ‌چیز تغییر نمی‌کند، چون هیچ‌چیز هرگز نمی‌تواند تغییر کند؛ همه‌چیز همان است که بود.

آنا و تام نه‌تنها با یکدیگر تفاوتی ندارند، بلکه با دیگر مهاجرانی هم که جمع دوستانشان را شکل داده‌اند فرقی نمی‌کنند. آپارتمانشان نیز متمایز نیست: در تعطیلات لیسبون، هنگام مرور فهرست اقامتگاه‌های ایربی‌ان‌بی، به خانه‌ای برمی‌خورند که هیچ فرقی با خانهٔ خودشان ندارد. آنا و تام اصالتاً اهل اروپای جنوبی‌اند، اما هرگز مشخص نمی‌شود کجا؛ اسپانیا، ایتالیا یا یونان؟ انگار که فرقی ندارد، چون همه‌جا یکسان است. «یکسانی» بر تمام رمان سایه انداخته، با اینکه آنا و تام، هم در نوع کارشان و هم در تصویری که از خود دارند، «کیوریتورهای تفاوت»1 معرفی می‌شوند. «عنوان شغلی‌شان بسته به پروژه تغییر می‌کرد، اما همیشه به انگلیسی بود، حتی وقتی به زبان مادری‌شان صحبت می‌کردند: web developer، graphic designer، online brand strategist. کارشان خلق تفاوت بود».2 از نوجوانی، هم‌زمان با رشد اینترنت، وارد این حرفه‌ها شده بودند و از همان زمان سرگرم ساختن «وب‌سایت‌هایی بودند که علایقشان را بازتاب می‌داد، چیزهایی که به‌زعم خودشان نشان‌دهندهٔ خاص‌بودنشان بود». اما چرا جست‌وجوی تفاوت، درنهایت، به هم‌شکلی کامل ختم می‌شود؟

برای پاسخ به این پرسش باید به پارادکسِ اتوپیا بازگردیم، همان تنش میان آنچه یک جهان را «خوب» می‌کند و آنچه آن را «واقعی» می‌کند. انسان‌ها موجوداتی‌اند که محیط خود را مطابق نیازهایشان دگرگون می‌کنند. ما صنعتگرانی هستیم که جهان‌های ساخته و پرداختهٔ خود را می‌آفرینیم. هرچه در ساختن جهانی که با ما سازگار است ماهرتر شویم، محیطمان کامل‌تر و درعین‌حال مصنوعی‌تر می‌شود. این امر دربارهٔ محیط فیزیکی‌مان هم صدق می‌کند: توده‌ای درهم از شاخه‌های خشک را به مخروطی مرتب تبدیل می‌کنیم تا بهتر آتش بگیرد. اما این قاعده دربارهٔ محیط اجتماعی و حتی روابط صمیمی‌مان هم برقرار است. اگر گروهی از انسان‌ها در بیابان رها شوند ناچارند برای امنیت کنار هم بمانند، اما اگر منابعش را داشته باشند که به عمارتی بزرگ نقل مکان کنند که در آن هر عضو خانواده فضای خصوصیِ خودش را داشته باشد چنین خواهند کرد. می‌توان این را به گردن سرمایه‌داری انداخت، اما فقط از این جهت که سرمایه‌داری ما را ثروتمند می‌کند و ثروت نیز توانایی ما را در این «ساخت‌وپرداختِ مصنوعی» تقویت می‌کند.

با اینکه آن جهانِ روشن، گرم، آرام و امنِ مصنوعی برای انسان‌های گرفتار در جنگل تاریک و ترسناک دل‌انگیز است، همین که آن‌ها را در آن جای دهی، شروع به شکایت می‌کنند. احساس تنهایی به‌شان دست می‌دهد، دیگر مطمئن نیستند کسی به آن‌ها نیاز دارد و هر یک می‌کوشد، با نمایش دادن ویژگی‌های خاص و متمایز خود، ارزش خود را ثابت کند. اما هرچه بیشتر برای متفاوت جلوه کردن تلاش می‌کنند، شبیه‌تر می‌شوند. رؤیایی را زندگی می‌کنند که زمانی آرزویش را داشتند، اما خوشحال نیستند. همچنان احساس می‌کنند چیزی کم دارند: اندکی تفاوت، قدری اصالت، کمی چالش واقعی. همان موانع ساختگی کوچک را به یاد بیاورید. از کجا گیرشان بیاورند؟ شاید سفر کنند، فقط برای اینکه دریابند همه‌جا کمابیش یکی است. شاید بروند سراغ وضعیت بداقبال‌ترها و با اندکی حسادت به آن‌ها بنگرند، هرچه باشد آن‌ها رنج‌هایشان ساختگی نیست و موانعشان واقعی است. یا شاید خود را با «تصاویر هنجاری» سرگرم کنند. آنا و تام همهٔ این راه‌ها را می‌آزمایند و درنهایت همان گزینهٔ آخر را برمی‌گزینند.

«تصویر هنجاری» تصویری است که مسیر معمول ارزش‌گذاری را وارونه می‌کند. معمولاً ارزش یک تصویر، چه طراحی باشد، چه عکس یا نقاشی، به توانایی آن در ثبت دقیق واقعیتی بیرونی بستگی دارد. اما تصویر هنجاری برعکس عمل می‌کند: به‌جای بازتاب واقعیت، نسخه‌ای از آن را تجویز می‌کند و می‌گوید واقعیت باید چنین باشد. در این منطق، این واقعیت است که باید با تصویر تطبیق پیدا کند تا ارزشمند تلقی شود، نه برعکس. شبکه‌های اجتماعی آکنده از این تصاویر است و آنا و تام زندگی خود را صرف دو کار می‌کنند: نخست، تولید چنین تصاویری، هم برای مشتریانشان و هم برای پرکردن حساب‌های شخصی‌شان در اینستاگرام، و دوم، مصرف آن‌ها، یعنی تنظیم و بازآرایی زندگی روزمره‌شان برای همخوانی با همان تصاویر. تصویر هنجاری به شما می‌گوید هنوز به اتوپیا نرسیده‌اید، چون این قابِ نمونه‌وار ــ دو لیوان روی میزی رو به تاکستانی غرق در نور غروب، «با لپ‌تاپ‌هایی که عمداً در تصویر گنجانده شده‌اند تا نشان دهند صاحبانشان در تعطیلات نیستند» ــ همان تصویری است که اتوپیا باید شبیه آن باشد. تصویر هنجاری به شما اطمینان می‌دهد که کمال هنوز به اندکی تلاش نیاز دارد، هنوز کاری مانده که باید انجام شود، و این یعنی شادی کامل دست‌یافتنی است اگر فقط آن شکاف کوچک آخر را پر کنید.

کمال ژانر خود را آشکارا بیان نمی‌کند، اما من آن را گونه‌ای از ژانر «وحشت» می‌دانم. روایتی از آینده‌ای انسانی که به شکلی کاملاً جدید تباه شده است. نه خشونت دارد و نه رنج آشکار، بلکه حاوی چیزی است هولناک‌تر از هر دو: سکوت مرگبار. به‌گمانم این داستانِ وحشت هشداری است برای خواننده. از یک سو، آنا و تام به‌شدت غیرواقعی‌اند و نمی‌توان آن‌ها را انسان‌هایی واقعی دانست. از سوی دیگر، این امکان وجود دارد که ما خود روزی شبیه آن‌ها شویم.

این روزها، در جهانی که با مشکلاتی چون اقتدارگرایی فزاینده، تورم افسارگسیخته و آینده‌ای نامعلوم زیر سایهٔ هوش مصنوعی روبه‌روست، نگرانی دربارهٔ پرخوری آووکادو تُستِ نسل هزاره رؤیایی دور و حتی مضحک به نظر می‌رسد. بااین‌حال، رمان لاترونیکو پیشنهاد می‌کند مسئله را طور دیگری ببینیم: درست است که در همه‌جا مشکل هست و باید برای حلشان بکوشیم، اما این واقعیت که پس از رسیدن به موفقیت نمی‌دانیم با خودمان چه کنیم خودش مشکلی است که حتی وقتی به آن فکر هم نمی‌کنیم، همچنان با ما می‌ماند.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟

ما در مجلۀ ترجمان تازه‌ترین نوشته‌های دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر می‌کنیم. در ترجمان تلاش می‌کنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آن‌ها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاه‌های گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آن‌که در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیه‌های ویژه نیز بهره‌مند می‌شوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخه‌های چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.

این مطلب برگرفته از نوشتۀ اَگنس کالارد است که در تاریخ ۲۷ فوریۀ ۲۰۲۵ با عنوان «The paradox of Millennial perfection Their lives are so good they're bad» در وب‌سایت آن‌هِرد منتشر شده است و برای نخستین‌بار با عنوان «چرا جست‌وجوی تفاوت به هم‌شکلی کامل ختم می‌شود؟» در سی‌وششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱ دی ۱۴۰۴ با همان عنوان منتشر کرده است.

اگنس کالارد (Agnes Callard) استاد فلسفه در دانشگاه شیکاگوست که در مطبوعات مختلف نیز جستارهای فلسفی می‌نویسد. تخصص کالارد در زمینۀ فلسفۀ باستان و فلسفۀ اخلاق است.

پاورقی

  • 1
    نمایشگاه‌گردان یا هنرگردان (به انگلیسی: Curator)، کسی است که از طریق تخصص، اطلاعات و ذوق شخصی، و بر اساس تفسیر از موضوع و یا آثار، مجموعه‌ یا مجموعه‌هایی از آثار هنری، تاریخی و یا اسناد را انتخاب و با ایجاد روایتی جدید، نمایشی از آثار فراهم می‌کند که خود به عنوان اثری جدید شناخته می‌شود (ویکی‌پدیا).
  • 2
    منظور نویسنده این است که حتی وقتی با هم‌زبان‌های خود صحبت می‌کردند، عنوان‌های شغلی‌شان را به انگلیسی می‌گفتند تا تصویری جهانی و متمایز از خود بسازند؛ اما این نمایش تمایز، در عمل به همانندی و یکسانی می‌انجامد (ویراستار).

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

دیوید ادموندز

ترجمه مهگل جابرانصاری

ایلان پاپه

ترجمه محمد مهدی‌پور

آندره لکس

ترجمه ایمان خدافرد

سوند برینکمن

ترجمه علی کریمی

باتیا مسکیتا

ترجمه محمد حسن شریفیان

تالی شاروت و کَس آر. سانستاین

ترجمه بهناز دهکردی

نائومی کلاین

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اُدد گَلُر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لیزا هرتسُک

ترجمه مصطفی زالی

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

ریچارد فرانکس

ترجمه یاسمن هشیار

ماریان ولف

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

نانسی سی. اندریاسن

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی, محمود توسلی

ند جانسون, ویلیام استیکس راد

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0