هویت دوپارۀ رومانی؛ در میانۀ شرق و غرب

«در میانه بودن»، و ناتوانی در تعیین اینکه دقیقاً کدامید، تعریف نیست؛ امکان‌ناپذیریِ تعریف است

هویت دوپارۀ رومانی؛ در میانۀ شرق و غرب عکس: جوانان رومانیایی سوار بر یک کامیون نظامی، پرچم رومانی را در خیابان‌های بخارست در جریان نبردها برای سرنگونی جمهوری سوسیالیستی رومانی به اهتزاز درآورده‌اند. | سایمون جوئل رابین/خبرگزاری فرانسه: گتی ایمیجز

در ماه مه ۲۰۲۵، یک ریاضی‌دان خوره و فارغ‌التحصیل سوربن رئیس‌جمهور کشوری شد که یکی از بالاترین نرخ‌های بی‌سوادی را در اروپا دارد. پیروزی نیکوشور دان بر رقیب راست‌افراطی‌اش «پیروزی دیگری برای دمکراسی» تلقی شده است. اما زیر سطح، مثل همیشه، مسائل پیچیده‌ترند. شاید هویت دوپارۀ رومانی بتواند آنچه رخ داد را توضیح دهد.

کاستیکا براداتان

کاستیکا براداتان

نویسندۀ کتاب جان‌دادن در راه ایده‌ها

NYBooks

Romania’s Split Identity

11 دقیقه

کاستیکا براداتان، نیویورک ریویو آو بوکس— در سال ۲۰۰۱ هفته‌نامه‌ای ادبی در بخارست از بیش از صد منتقد ادبی رومانیایی خواست که بهترین رمان رومانیایی سدهٔ بیستم را نام ببرند. انتخاب اول آن‌ها برای تقریباً همه شگفت‌انگیز بود: اشرارِ دربار کهن1 اثر متیو کاراجیالی. کتابی پرپیچ‌وخم و فاقد طرح داستانی از نویسنده‌ای عجیب‌وغریب. کاراجیالی فرزند نامشروعِ بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس کشور، ایون لوکا کاراجیالی، بود. او پُر از رفتارهای نامتعارف بود، خود را دارای تبار اشرافی می‌پنداشت و شیفتگیِ وسواس‌گونه‌اش به نشان‌های خاندان‌های اشرافی وقت چندانی برای نوشتن برایش باقی نمی‌گذاشت: نگارش همین کتاب کوتاه را نزدیک به دو دهه طول داد و چیز دندان‌گیری جز آن ننوشت.

اشرار روایت ملاقات‌ها، گفت‌وگوها و پرسه‌زنی‌های راوی با سه شخصیت دیگر در جهان زیرزمینی بخارستِ اواخر قرن نوزدهم است، زمانی که رومانیِ مدرن و اروپایی‌شده پس از بیش از سه سده حاکمیت عثمانی در حال شکل‌گیری بود. اما احساسی که کتاب منتقل می‌کند نه جوانی و امید، بلکه گسست و تباهی است. ساختمان‌های فرو‌ریختهٔ شهر و محله‌های ویران ظاهراً بازتاب بیرونیِ فساد درونیِ ساکنان آن است. هنگامی که این «اشرار» در میکده‌های بدنام و فاحشه‌خانه‌های محقر بخارست پرسه می‌زنند، از معیارهای اخلاق عمومی فاصله می‌گیرند و به هزارتوهای گناه و فساد فرو می‌لغزند. یکی از شخصیت‌ها می‌گوید «اینجا در دروازه‌های مشرقیم، جایی که معیارهای اخلاقی کاملاً وارونه است، جایی که هیچ‌چیز را جدی نمی‌گیرند». «مشرق» در اینجا عمدتاً کنایه از امپراتوری عثمانی است، و به‌ویژه دستگاه اداریِ فاسد و اغلب بی‌رحم آن که مقصر بسیاری از نابسامانی‌ها در رومانی تلقی می‌شد.

راوی به جایی که بدان تعلق دارد وابسته است، و از همین وابستگی پریشان است. هویت او دوپاره است -چنان‌که هویت خود کاراجیالی نیز احتمالاً چنین بوده. اشرار نه‌فقط هویت شکاف‌خوردهٔ رومانیایی را توصیف می‌کند، بلکه آن را در زبان و سبکی که برای نوشتن انتخاب کرده نیزنشان می‌دهد. در یک بند، و گاه در یک جمله، عناصر واژگانیِ مشترک از خاستگاه‌های کاملاً متفاوت -ترکی، عربی، یونانی، اسلاویِ کهن- احضار و چیره‌دستانه در زبانی که اساساً رومی است آمیخته می‌شوند.

کیت هیچینز می‌نویسد «آنچه مشخصاً می‌تواند رومانیایی‌ها را در طول تاریخ تعریف کند جایگاه آنان میان شرق و غرب است». اما «در میانه بودن»، و ناتوانی در تعیین اینکه دقیقاً کدامید، تعریف نیست؛ امکان‌ناپذیریِ تعریف است. آنچه منتقدان را واداشت اشرار را این‌قدر ارج نهند لابد همان درامِ عمیق‌تری بود که زیر ظاهر درخشان متن پنهان است: درامِ کشوری که نمی‌تواند خود را تعریف کند.

رومانیایی‌ها، هنگامی که خود را «در دروازه‌های مشرق» می‌یابند، دوچهره‌ دارند: یک چهره رو به اروپا یا غرب به‌طور کلی، و دیگری رو به جایی دیگر، به منطقهٔ بالکان، جهان ارتدکس شرقی که حول روسیه می‌گردد یا، بیشتر و عجیب‌تر از همه، به سرزمینی اسطوره‌ای که متفاوت و ممتازتر از همهٔ سرزمین‌های دیگر است و خوشبختانه در آن سکنی دارند. آن سرزمین که پیرامون «داچیا» (پادشاهیِ باستانی‌ای که رومیان فتح و مستعمره‌اش کردند) تصور می‌شود گرمابخش بسیاری از تب‌های ناسیونالیستیِ رومانی در سدهٔ گذشته بوده است.

این هویت دوپاره در سراسر جامعهٔ رومانی دیده می‌شود. برخی گروه‌ها یا طبقات اجتماعی کاملاً با آنچه در دیگر نقاط اروپا رخ می‌دهد هماهنگ‌اند. این افراد به دست‌کم یک زبان اروپایی دیگر به‌خوبی مسلط‌اند و اخبار اروپا را چنان دنبال می‌کنند که گویی مسائل داخلی خودشان را پی می‌گیرند. اگر تصمیم به مهاجرت بگیرند، هیچ مشکلی با «فرانسوی‌بودن در پاریس» یا «کاتالان‌بودن در بارسلونا» نخواهند داشت. چون از فضایی «میانه» می‌آیند که مرزها در آن نفوذپذیر و هویت‌ها نامطمئن‌اند، می‌توانند تقریباً هرچه بخواهند باشند.

هم‌زمان گروه‌ها یا طبقات اجتماعی‌ای هم هستند که ترجیح می‌دهند در جای خود بمانند. برای آن‌ها اروپا جایی بیش‌ازحد بزرگ و گیج‌کننده است. این افراد معمولاً تک‌زبانه‌اند و چندزبانه‌بودن اروپا را پریشان‌کننده یا حتی تحمیلی می‌پندارند. آن‌ها به هیچ‌وجه نیازی به فرهنگ‌های تازه برای تجربه یا مکان‌های نو برای کشف ندارند، بلکه به جایی برای چسبیدن نیاز دارند: سرزمینی مادری. آنان بیش از هر چیز به ریشه‌های خود محتاج‌اند و بریده‌شدن از خاک مادری آن‌ها را خشک می‌کند. بزرگ‌ترین ترس آن‌ها این است که در جهانی جهانی‌شده و در میان انسان‌هایی جهان‌وطن هیچ اهمیت خاصی نداشته باشند.

این شکاف را در درون افراد نیز می‌توان یافت: شخصی ممکن است در زمان‌های مختلف، یا حتی هم‌زمان، با خود در جدال باشد. ای.اِم. چوران، یکی از اصیل‌ترین متفکران رومانیاییِ سدهٔ بیستم هرگز از شکایت دربارهٔ «بدبختیِ رومانیایی‌بودن» بازنایستاد. چوران در دوران دانشجویی‌اش در برلین اولین مواجههٔ خود را با این «درامِ بی‌اهمیتی» داشت. به دوستی نوشت «رومانیایی‌بودن وحشتناک است. هرگز اعتماد هیچ زنی را جلب نمی‌کنی، و آدم‌های جدی به‌شکل تحقیرآمیزی به تو لبخند می‌زنند؛ و وقتی می‌بینند باهوشی، فکر می‌کنند متقلبی».

نمی‌دانیم دقیقاً در برلین چه بر سر چوران آمد، اما راه‌حل‌هایی که در ذهن داشت حیرت‌انگیز بود: «در رومانی، تنها ترور، خشونت و اضطراب بی‌پایان می‌تواند به تغییر منجر شود. همهٔ رومانیایی‌ها را باید بازداشت کنند و به قصد کُشت کتک بزنند؛ تنها پس از چنین کتکی است که مردمی سطحی می‌توانند تاریخ بیافرینند».

چون غالباً دغدغۀ آن چیزهایی را داریم که نداریم، نظریه‌پردازان رومانیایی بیش از هر چیز دغدغۀ «هویت ملی» را دارند. طی دویست سال گذشته تقریباً هیچ جدل فکری، فرهنگی یا سیاسی مهمی نبوده است که این مسئله در مرکز آن نباشد. این مشغولیت ذهنی شدید و هرگز پاسخی پیدانکردن لابد بخش مهمی از معنای رومانیایی‌بودن است. برخی از جذاب‌ترین آثار اندیشه، ادبیات، هنر و موسیقی رومانیایی تلاش‌های نومیدانه‌ای برای پاسخ به همین مسئله‌اند.

در ماه مه، یک ریاضی‌دان خوره و فارغ‌التحصیل سوربن رئیس‌جمهور کشوری شد که یکی از بالاترین نرخ‌های بی‌سوادی را در اروپا دارد. شاید این هویت دوپاره بتواند به‌شکلی عملگرایانه آنچه در رومانی رخ داد را توضیح دهد. پیروزی نیکوشور دان بر رقیب راست‌افراطی‌اش، جورجه سیمیون، در رومانی و جاهای دیگر «پیروزی دیگری برای دمکراسی» تلقی شده است. اما شاید دقیق‌تر آن باشد که بگوییم دمکراسی بار دیگر جان به در برد. در ظاهر، پیروزی دان همهٔ مواد لازمِ یک داستان خوش‌فرجام به سبک روشنگری را دارد: جایی که علم و دمکراسی سرانجام تعصب و تاریک‌اندیشی را شکست می‌دهند و همه‌چیز به‌خوبی پایان می‌یابد. اما زیر سطح، مثل همیشه، مسائل پیچیده‌ترند.

اگر عمیق‌تر نگاه کنیم، انتخابات، بیش از آنکه انتخاب بین دو برنامهٔ سیاسی رقیب باشد، انتخاب میان سیاست و ضدسیاست بود. بعد از فروپاشی رژیم چائوشسکو در ۳۵ سال پیش، سیاست در رومانی کاملاً بی‌اعتبار شده و با فساد، خویشاوندسالاری و رفیق‌بازی، مردم‌فریبی و وعده‌های توخالی عجین شده است. البته اتفاقات مهمی نیز افتاده: پیوستن به اتحادیهٔ اروپا و ناتو، ایجاد نهادهای دمکراتیک، و سرمایه‌گذاری خارجی قابل‌توجه، اما روند به‌قدری کند، ناهموار و آکنده از مناقشه بوده که بسیاری از مردم عادی به‌سختی مزیت‌های آن را می‌بینند. آنچه می‌بینند نابرابری‌های منطقه‌ای، خدمات عمومی کم‌، فرار مغزها، و نرخ‌های بی‌سوادی، فقر و نابرابری اجتماعی است که از بالاترین‌ها در اروپاست.

نتیجه آنکه میلیون‌ها رومانیایی کشور را ترک کرده‌اند. برآورد می‌شود بیش از ۱۵ درصد مردم رومانی اکنون در کشورهای دیگری از اتحادیهٔ اروپا زندگی می‌کنند. بیشتر این مهاجران کم‌مهارت‌ و کم‌درآمدند، و عمدتاً به‌عنوان کارگران کشاورزی فصلی، رانندهٔ کامیون، کارگر ساختمان یا نیروهای خدماتی کار می‌کنند. آنان خود را در جوامعی یافته‌اند که در آن‌ها اغلب به‌خاطر موقعیت اقتصادی و کم‌سوادی‌شان تحقیر می‌شوند. اما به‌جای آنکه این تحقیر را چیزی بدانند که هست، معمولاً آن را به‌اشتباه «بیگانه‌هراسی ضد رومانیایی‌ها» می‌پندارند، خشمگین و کینه‌توز می‌شوند، و با گفتمان ناسیونالیستی‌ای که از وطن، شبکه‌های اجتماعی یا کلیسای محلی رومانیایی به آن‌ها می‌رسد تسکین می‌یابند.

در ۲۰۲۰، دو رویداد پشت سر هم رخ داد: همه‌گیری کووید-۱۹ و تهاجم روسیه به اوکراین. این دو بی‌ارتباط‌اند، اما در رومانی و دیگر کشورهای اروپای شرقی در هم تنیده شدند. پس از حملۀ روسیه، حساب‌های شبکه‌های اجتماعی، که پیش‌تر پیام‌های تئوری توطئهٔ ضدقرنطینه و ضدواکسن پخش می‌کردند، بی‌درنگ شروع به تبلیغات بر ضد اوکراین کردند. با ابراز همبستگی رومانی با اوکراین، کرملین کارزار گسترده‌‌ای برای بی‌ثبات‌سازی در رومانی را آغاز کرد؛ این کارزار علاوه بر دستکاری‌های عظیم در شبکه‌های اجتماعی شامل جلب حمایت روحانیان ارتدکس رومانیاییِ همسو با کرملین، و نیز سیاستمداران رومانیاییِ نزدیک به روسیه بود. چندی نگذشت که نکات تبلیغاتی کرملین بخشی از گفتمان عمومی رومانی شد. ترکیب این موضوع با نارضایتی فزایندهٔ اجتماعی نوید یک انتخابات ریاست‌جمهوری پرهیاهو در ۲۰۲۴ را می‌داد.

بحران زمانی اوج گرفت که کالین گئورگسکو، که از ناکجا ظاهر شد، در دور اول انتخابات بیشترین رأی را آورد. او ملغمه‌ای از تئوری‌های توطئه، علم‌ستیزی و ناسیونالیسم هذیانی بود، و همۀ این‌ها با وقاحتی حیرت‌انگیز. گئورگسکو با ویدئوهای کوتاه سوارکاری، جودو و آب‌تنی در آب سرد از الگوی پوتین پیروی می‌کرد. آن‌طور که سرویس‌های اطلاعاتی فرانسه و رومانی دریافتند، این پیروزی یکی از موفق‌ترین پروژه‌های دستکاری شبکه‌های اجتماعی توسط روسیه بود. حتی ناتو نیز نگران شد. پیش از برگزاری دور دوم، نتایج دور اول توسط دادگاه قانون اساسی رومانی لغو شد و انتخابات به مه ۲۰۲۵ موکول شد.

سیمیون در آن انتخابات چهارم شد، اما ظرفیت آن را داشت که جایگزین گئورگسکو شود. اعتبار لازم برای هم‌سویی با روسیه را هم داشت. حزب سیمیون، اتحاد برای وحدت رومانیایی‌ها (AUR) ، در ۲۰۱۹ تأسیس شد. AUR در رومانیایی یعنی «طلا». و این حزب به همان اندازه که نامش پرزرق‌وبرق است غیرقابل‌اعتماد هم است. سیمیون پس از عکس‌گرفتن با رهبران راست‌افراطی اروپا رهسپار فتح راست‌گرایان آمریکا شد و با انتخاب دوبارهٔ ترامپ خود را «ترامپ رومانی» خواند. او هرکسی را که می‌توانست توجهی برایش به همراه آورد می‌ستود. گاهی این کمدی سیاسی خنده‌دار می‌شد: مثلاً هنگامی که برای خوشایند یک اینفلوئنسر زمین‌تخت‌باورِ محبوب قول داد اگر رئیس‌جمهور شود، دربارهٔ اینکه زمین گرد است یا تخت مناظره‌ای ملی راه می‌اندازد.

برخی حزب سیمیون را «فاشیست» می‌نامند، اما فاشیست‌ها دست‌کم ایده‌هایی دارند که به آن پایبندند. دربارهٔ سیمیون و حزبش چنین نیست؛ آنان هرچه به نفعشان باشد می‌گویند. ممکن است صبح طرفدار سرمایه‌داری باشند و بعدازظهر ضدسرمایه‌داری، بسته به اینکه شنونده کیست.

و اینجا بود که نیکوشور دان وارد شد. به‌ندرت پیش آمده یک رئیس‌جمهور تا این اندازه از سیاست گریزان بوده باشد. او در دبیرستان نابغه بود؛ دو بار مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی را برد. پس از تحصیل ریاضی در پاریس به بخارست بازگشت: ابتدا برای بنیان‌گذاری مدرسهٔ عالی ریاضیات، سپس وقف خود برای فعالیت‌های مدنی همچون حفظ ساختمان‌های تاریخی شهر. در ۲۰۲۰ به‌عنوان نامزد مستقل وارد رقابت شد و شهردار بخارست گردید، وقتی بحران سیاسی ۲۰۲۴ فرا رسید، این خورۀ ریاضی تصمیم گرفت برای ریاست‌جمهوری نامزد شود.

کارزار انتخاباتی‌اش در بهترین حالت پراکنده بود. جذاب‌نبودن و راحت‌نبودنش در موقعیت‌های رسمی مشکل‌ساز بود، و به‌دلیل فعالیت‌های مدنیِ صریح و پرتنشش دوستان اندکی در طبقهٔ سیاسی داشت. اما سرانجام همهٔ این‌ها به نفعش تمام شد: در کشوری که سیاست این‌چنین بی‌اعتبار شده بود، او به‌دلیل ضدسیاسی‌بودنش انتخاب شد. این واکنشی مردمی مستأصل از دل اضطراب هویتی‌ای عمیق بود.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟

ما در مجلۀ ترجمان تازه‌ترین نوشته‌های دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر می‌کنیم. در ترجمان تلاش می‌کنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آن‌ها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاه‌های گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آن‌که در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیه‌های ویژه نیز بهره‌مند می‌شوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخه‌های چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.

این مطلب را کاستیکا براداتان نوشته و در تاریخ ۲۱ اگوست ۲۰۲۵ با عنوان «Romania’s Split Identity» در وب‌سایت نیویورک ریویو آو بوکس منتشر شده است و برای نخستین‌بار با عنوان «هویت دوپارۀ رومانی؛ در میانۀ شرق و غرب» و با ترجمۀ محمد مهدی‌پور در سی‌وهفتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۵ تیر ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.

کاستیکا براداتان (Costica Bradatan) استاد علوم انسانی کالج آنِرز در دانشگاه تگزاس تِک و محقق افتخاری دانشگاه کوئینزلند استرالیاست. عنوان آخرین کتاب او In Praise of Failure: Four Lessons in Humility  است. انتشارات ترجمان علوم انسانی پیش‌تر کتاب جان‌دادن در راه ایده‌ها: زندگی پرمخاطرۀ فیلسوفان را از او ترجمه و منتشر کرده است.

پاورقی

  • 1
    Craii de Curtea-Veche

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

ویلیام دی. اگرز، پال مک میلان

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اندرو لی

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی

دیوید ادموندز

ترجمه مهگل جابرانصاری

ایلان پاپه

ترجمه محمد مهدی‌پور

آندره لکس

ترجمه ایمان خدافرد

سوند برینکمن

ترجمه علی کریمی

باتیا مسکیتا

ترجمه محمد حسن شریفیان

تالی شاروت و کَس آر. سانستاین

ترجمه بهناز دهکردی

نائومی کلاین

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اُدد گَلُر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لیزا هرتسُک

ترجمه مصطفی زالی

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

ریچارد فرانکس

ترجمه یاسمن هشیار

ماریان ولف

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

نانسی سی. اندریاسن

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی, محمود توسلی

ند جانسون, ویلیام استیکس راد

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0