کیت کان هریس، جامعهشناس بریتانیایی، پراسپکت — کم نیستند پیشبینیهایی که میگویند حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران به فاجعه خواهد انجامید. بعضیها حتی میگویند این فاجعه همین حالا هم رخ داده است. مسأله اما این است که این پیشبینیها دگرگونی ریشهای در فهمِ سیاستگذاری و اجرای آن را نمیبینند؛ دگرگونیای که در بخشهای گستردهای از راست، نه فقط در آمریکا بلکه در سراسر جهان، رخ داده است.
جامعهشناسی مدرن بر حساسیت نسبت به آنچه رابرت مرتون «پیامدهای پیشبینینشدهٔ کنش اجتماعی هدفمند» مینامید بنا شده است. این رشته از دلِ تلاش برای فهم دگرگونیهای ناشی از ظهور سرمایهداری سر برآورد و راهی برای تشخیص آسیبشناسیهای جهان تازهای پیش گذاشت که در حال شکلگیری بود. از وبر و دورکیم تا مارکس، جامعهشناسان این آسیبها را نه لزوماً حاصل خواست و ارادۀ افراد، بلکه محصول جانبی نیروهای ساختاریای میدانستند که چنان نیرومند بودند که از کنترل هر فردی بیرون میماندند.
علوم اجتماعی، دستکم چنانکه در قرن نوزدهم و بخش بزرگی از قرن بیستم رشد کردند، با گسترش برنامهریزی و سیاستگذاری بهمثابۀ دغدغههای دولت و جامعۀ مدنی گره خورده بودند. بشر میتوانست با سنجیدن نتایج احتمالی کنش و آموختن از نتایج سیاستهای پیشین، قدرت ساختار را مهار و «پیامدهای ناخواسته» را به حداقل برساند. آنتونی گیدنز نیز جامعهشناسی را نوعی «بازاندیشیِ مدرنیته» میدانست؛ عرصهای که در آن انسان از اعمال خود میآموزد تا بتواند آینده را بسازد.
در این چارچوب، میتوان پیامدهای فاجعهبار جنگ عراق را نمونهای روشن از «پیامدهای ناخواسته» کنش انسانی دانست؛ پیامدهایی برخاسته از غرور انسانی. آنچه قرار بود نمایش خیرهکنندۀ قدرت آمریکا باشد، در عمل نتیجهای معکوس داشت. نومحافظهکارانی که برای جنگ عراق فشار میآوردند، درسهای علوم اجتماعی را دربارهٔ محدودیتهای قدرت در شکلدادن جهان بر وفق میل صاحبان قدرت نادیده گرفتند. ترامپ هم امروز همان درسها را نادیده میگیرد.
اما این جمعبندی نکتهٔ اصلی را نادیده میگیرد. این نگاه بر این فرض بنا شده است که جنگ، به تعبیر کلاوزویتس، نظریهپرداز نظامی، «ادامۀ سیاست با ابزارهایی دیگر» است؛ یعنی ابزاری برای رسیدن به هدفی روشن. اگر این حکم را بپذیریم، جنگ عراق فاجعه بود، چون هرچند تهدید از جانب صدام حسین را از میان برد، تهدیدهای تازهای از سوی گروههایی چون داعش به همراه آورد و نفوذ ایران را در منطقه افزایش داد. به همین ترتیب، جنگ علیه ایران هم فاجعه خواهد بود.
اما اگر کسانی که مسئول جنگاند، این نتایج را «پیامدهای ناخواسته» ندانند چه؟ اگر این نتایج فقط عوارض جانبیِ نامطلوبِ موفقیت در دستیابی به «پیامدهای خواستهشده»ای دیگر باشند چه؟ برای مثال، یکی از موفقیتهای جنگ عراق، قراردادهای پرسودی بود که به متحدان سیاسی و تجاری دولت بوش واگذار شد. جنگ ایران نیز همین حالا از این جهت موفق است که توجهها را از رسوایی اپستین منحرف کرده است.
اما این موفقیتها موفقیتی بهمراتب بزرگتر را پنهان میکنند: موفقیت در دگرگونکردن خودِ ماهیت قدرت و حکمرانی. در عراق، پیشبرد جنگ بدون برنامهریزی برای «پیامدهای ناخواسته»ی احتمالی، شکست سیاستگذاری نبود، بلکه خودِ سیاست بود. از همین منظر، جی کاسپین کانگ در ستونی تازه در نیویورکر، جنگ ایران را «جنگ بیتوضیح» نامید؛ یعنی نبودِ اهداف جنگیِ منسجم فقط به این معنا نیست که دیگر هیچگاه نمیتوان در رسیدن به آنها شکست خورد، بلکه جنگ را به نمایش نابِ قدرت هم تبدیل میکند.
منطق جامعهشناختیای که بخش بزرگی از جهاناندیشکدهها، مطالعات سیاستی و حتی روزنامهنگاری بر آن استوار است، برای فهم جنگی که از منطق درونی خود پیروی میکند و بهخاطر خودش پیش برده میشود، آمادگی چندانی ندارد. به همین دلیل، سنت کلاسیک جامعهشناسی، با آنکه هنوز هم بهطور گسترده مطالعه میشود، در نهایت جای خود را به الگوهایی داد که بر مطالعۀ خودِ فرایند تأکید میکردند: اینکه حکمرانی چگونه انجام میشود، نه اینکه مدعی است چه میخواهد انجام دهد. متأسفانه این سنت جامعهشناختی بیرون از دانشگاه تأثیر محدودی داشته است.
شاید باید جنگ علیه ایران را دستکم سه جنگ ببینیم. جنگ اول، یورش اسرائیل با اهدافی تعریفپذیر است. این جنگ بهشدت پرخطر است و چهبسا برای خود اسرائیل هم پیامدهای هولناکی داشته باشد، اما هنوز میتوان آن را با منطق پیامدهای خواسته و ناخواسته سنجید. جنگ دوم، جنگی با محرکهای کوتاهمدت است. زندگی سیاسی ترامپ و نتانیاهو در عمل چیزی جز سلسلهای از بداههپردازیها برای مقابله با بحرانهای حقوقی و عقبانداختن حسابکشی نبوده است؛ از همین رو، این جنگ از هماکنون موفق بوده است.
این دو جنگ اول شناختهشدهاند، اما کمتر به جنگ دیگری توجه میشود که ترامپ همزمان پیش میبرد؛ جنگی که بخشی از پروژهای بزرگتر است. هدف این جنگ، واژگونکردن پیوند میان «کنش و پیامد» است. دشمن واقعی در اصل ایران نیست. این جنگی است علیه جامعهشناسی و به سود قدرتِ مهارنشده و شهوتِ سلطه.میشکند.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
برگرفته از مطلب « What if there are no ‘unintended consequences’» که در تاریخ ۱۱مارس ۲۰۲۶ در پراسپکت منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ منتشر کرده است.
کیت کان-هریس(Keith Kahn-Harris) نویسنده و جامعهشناس است. او در کالج لئو بک و کالج بیرکبک تدریس میکند و عضو موسسه تحقیقات سیاست یهود است. او نویسنده چهار کتاب است و علایق او از جامعه یهودیان بریتانیا تا صحنههای موسیقی متال را در بر میگیرد.