بررسی کتاب

چطور بازار آزاد نژادپرستی و بیگانه‌هراسی را در آغوش کشید؟

«سرشت بشر» چسبی است که جناح‌های واگرای راست جدید را با هم متحد می‌کند

چطور بازار آزاد نژادپرستی و بیگانه‌هراسی را در آغوش کشید؟

نژادپرستی دوباره در قلب فرهنگ مدرن احیا شده است. اگر در جایزه‌های پرسروصدای سینمایی، تنوع نژادی را پاس می‌دارند، شبکه‌های اجتماعی، پادکست‌ها، استندآپ‌کمدی‌ها و میم‌ها، آشکارا حاکی از بازگشت تفکرات افراطی نژادپرستانه است. این اتفاقات را معمولاً ناشی از نوعی انحراف فرهنگی می‌دانند که حاصل افول آموزش و اوضاع بد اقتصادی و سیاسی است. اما بازخوانی تاریخ روشنفکران و نظریه‌پردازان راست، چیز دیگری را نشان می‌دهد. دهه‌هاست که نوع خاصی از «زیست‌شناسی‌گرایی» و توجه به تفاوت‌های نژادی پیوندی عمیق با انتزاعی‌ترین اندیشه‌های طرفدار بازار آزاد پیدا کرده است.

Hayek's Bastards

اطلاعات کتاب‌شناختی

Hayek's Bastards

Race, Gold, IQ, and the Capitalism of the Far Right

Quinn Slobodian

Zone Books, April 15, 2025

کوئین اسلوبودیان

کوئین اسلوبودیان

استاد تاریخ بین‌الملل در دانشگاه بوستون

bostonreview

Free Markets and Fixed Natures

18 دقیقه

Hayek's Bastards

اطلاعات کتاب‌شناختی

Hayek's Bastards

Race, Gold, IQ, and the Capitalism of the Far Right

Quinn Slobodian

Zone Books, April 15, 2025

کوئین اسلوبودیان،بوستون ریویوسال ۲۰۱۳، چارلز موری به مجمع‌الجزایر گالاپاگوس سفر کرد تا در انجمن مون پلرَن سخنرانی کند. این انجمن خاستگاه نئولیبرالیسم بود و فریدریش هایک در سال ۱۹۴۷ راه‌اندازی‌اش کرده بود. اما سخنرانی موری طبق کلیشه‌های نئولیبرالیستی یعنی مفاهیمی همچون آزادی اقتصادی، تجارت آزاد و نبوغ کارآفرینان نبود. موضوعش «کشف دوبارۀ سرشت انسان و تنوع انسانی» بود. می‌گفت کشفیات جدید علم ژنتیک «ما را به برداشت‌های دیرین دربارۀ حیوان انسانی سوق می‌دهد» و «مفاهیم سرشت بشر و تنوع انسان‌ها را پس از افول در محافل فکری ایالات‌متحده» دوباره مثل سابق احیا می‌کند. این تحولات را به فال نیک می‌گرفت، هم برای مبارزه با اثرات آسیب‌زای چیزی که اسمش را «نوید برابری» می‌گذاشت هم برای تشخیص و سازمان‌دهی بهتر الگوهای شایستگی در اقتصادی که در حال تغییر بود.

این اشارات به سرشت، گرچه جزء مفاهیم معروف در هستۀ ایدئولوژیک نئولیبرالیسم نیست، پس از جنگ سرد بخشی محوری از اندیشۀ نئولیبرال را تشکیل می‌داد. کمونیسم از بین رفته بود، ولی نئولیبرال‌ها هراس آن داشتند که لویاتان 1 زنده بماند. اندیشه‌های سمی برآمده از جنبش‌های سیاسی دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ (حقوق مدنی، فمینیسم، تبعیض مثبت و آگاهی اکولوژیک) جامعه را فرا گرفته بود، به زعم آن‌ها به دولت درازدست جسارت بخشیده بود و فضایی سرشار از نزاکت سیاسی و «قربانی‌شناسی» به وجود آورده بود. چنین شرایطی مانع گفتمان آزاد می‌شد و به وابستگی جامعه به دولت می‌انجامید.

نئولیبرال‌ها در پی پادزهری برای این سم‌ها بودند و سلسله‌مراتب‌های جنسیت، نژاد و تفاوت فرهنگی یکی از دست‌آویزهایشان شد. اعتقاد داشتند این قبیل سلسله‌مراتب‌ها فقط بر پایۀ سنت نیست، بلکه ریشه‌های ژنتیکی هم دارد. از سوی دیگر، تغییرات جمعیت‌شناختی (پیرشدن جمعیت سفیدپوستان و افزایش جمعیت غیرسفیدها) برخی از نئولیبرال‌ها را واداشت تا درمورد شرایط لازم برای کارکرد نظام سرمایه‌داری بازنگری کنند. شاید یکپارچگی فرهنگی پیش‌نیاز ثبات اجتماعی و تبعاً فعالیت صلح‌آمیز تبادلات بازاری و بهره‌بردن از دارایی شخصی بود.

سویه‌ای از جنبش نئولیبرال که در دهۀ ۱۹۹۰ از این اندیشه‌ها سر برآورد گونۀ جدیدی از پیوندگرایی 2 بود. باآنکه پیوندگرایی اصلیِ دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ ملغمه‌ای از لیبرترینیسم و سنت‌گرایی دینی به شیوۀ ویلیام اف. باکلی و مطالب مجلۀ نشنال ریویو بود، پیوندگرایی جدید برهان‌هایی از روان‌شناسیِ شناختی، رفتاری و تکاملی و بعضاً ژنتیک، ژنومیک و انسان‌شناسی زیستی می‌گرفت و با آن‌ها از سیاست‌های نئولیبرال دفاع می‌کرد. این پدیده از همان سال ۱۹۸۷ در چشم پل گوتفرید، مورخ محافظه‌کار، عیان بود. محافظه‌کاران شاید با ادبیات دینی ادعاهایی دربارۀ تفاوت‌های انسانی مطرح می‌کردند، اما گوتفرید متوجه شده بود که حالا از رشته‌هایی همچون زیست‌شناسی اجتماعی بهره می‌گیرند تا به قول ادوارد ویلسون به موضوع اخلاق «رنگ‌وبوی زیست‌شناختی» بدهند.

برخلاف این ادعا که پوپولیست‌های جناح راست در سال‌های اخیر نئولیبرالیسم را قاطعانه رد کرده‌اند، اوج‌گیری راست جهانی در دنیای امروز تا حد زیادی مرهون همین ائتلاف جدید و عجیب است. در میان صفوف راست جهانی، هم می‌توان شخصیت‌هایی فرعی همچون موری راتبارد، هانس-هرمان هوپ و پیتر برایملو را دید، هم بعضی از سردمداران جناح راست همچون استیو بنن، پیتر تیل و ایلان ماسک را (خود گوتفرید هم «راهنمای بی‌میل» ریچارد اسپنسر بوده، شخصیت کلیدی ملی‌گرایان سفیدپوست در «اتحاد راست‌گرایان» 3 در شارلوتزویل). از خیلی جهات، انگاره‌هایی نظیر افکار موری همچون چسبی‌اند که تمام این سازه را منسجم و باقوام نگه می‌دارد. طی دو دهۀ اخیر، این لیبرترین صریح‌اللهجه یافته‌های علم ژنتیک را با گفتمان‌های خودسازی و ارزش‌های خانوادگی درآمیخته و بدین‌ترتیب همچون پل رابطی میان نحله‌های واگرای راست نژادگرا عمل می‌کند، از جناح سیلیکن‌ولی که دغدغه‌اش ضریب هوشی است و از تنوع، انصاف و شمول بیزار است گرفته تا گروه‌های سفیدپوست ملی‌گرا.

این ائتلاف جدید نه‌تنها سازوکار رقابت بازاری را رد نمی‌کند، بلکه آن را تشدید می‌نماید. پوپولیست‌های جناح راست، از ایالات‌متحده و بریتانیا گرفته تا مجارستان و آرژانتین، سرمایه‌داری جهانی را به‌خودیِ‌خود رد نکرده‌اند. بلکه از الگوی مدیریت سرمایه‌داری جهانی در دهۀ ۱۹۹۰ که حول معاهدات تجاری چندجانبه و بزرگ می‌چرخید اعراض کرده‌اند و به عمل یک‌جانبه روی آورده‌اند. مصداق این امر تعرفه‌گذاری ترامپ است که همچون اهرم فشاری عمل می‌کند تا کشورهای دیگر بازارهای خود را به‌روی سرمایه‌گذاران آمریکایی و محصولات و خدمات آمریکا بگشایند. درکل، رهبران این جناح راست نقشۀ چندانی برای مهار بخش مالی، احیای دوبارۀ صنعت یا بازگردانی عصر طلایی امنیت شغلی ندارند. بالعکس، گرایش آن‌ها به خصوصی‌سازی، مقررات‌زدایی و کاهش مالیات‌ها عین همان روش‌هایی است که رهبران جهان طی سی سال اخیر به کار بسته‌اند.

به سخن دیگر، این راست جدید واقعاً جهانی‌گرایی را رد نمی‌کند، بلکه سویۀ جدیدی از آن را پیش می‌برد که تقسیم کار بین‌المللی را می‌پذیرد و در عین حال درمورد بعضی از انواع مهاجرت کنترل سختگیرانه‌ای به خرج می‌دهد. برای کشورها میانگین ضریب هوشی در نظر می‌گیرد، طوری که مفهوم «سرمایۀ انسانی» را سروشکل جمعی و ذاتی می‌دهد. همچنین دست روی ارزش‌ها و سنت‌هایی می‌گذارد که در قالب آمار نمی‌گنجد، منتها به شکلی که به ذات ملی و شخصیت ملی پهلو می‌زند. راهکاری که این گروه در مفاهیم نژاد، فرهنگ و ملت یافته چیزی نیست جز جدیدترین نسخۀ فلسفۀ بازاردوست که هم بر پایۀ انگارۀ شباهت همۀ ماست و هم اینکه از جهاتی اساسی و چه‌بسا تغییرناپذیر متفاوتیم.

برای درک این دگرگونی، باید برگردیم به دهۀ ۱۹۹۰ و اوایل دهۀ ۲۰۰۰. این مقطع را معمولاً دورۀ پیروزی قاطع نئولیبرال‌ها در جنگ با کمونیسم می‌دانند، دورۀ دستیابی به پایان تاریخ، طوری که برای نئولیبرال‌ها کاری نماند جز گردگیریِ تندیس‌های فون میزس و هایک و شادمانی از پیروزی‌شان. اما درواقع می‌ترسیدند در جنگ سرد شکست خورده باشند.

وال‌استریت ژورنال در سپتامبر ۱۹۹۱ نوشت «بسیار بجا بود که انجمن مون پلرن، برجسته‌ترین گروه اندیشمندان بازار آزاد در جهان، درست همان هفته‌ای تشکیل جلسه داد که کمونیسم در اتحاد جماهیر شوروی سقوط کرد». ولی گردآمدگان می‌دیدند که «با خروج کمونیسم از صحنۀ تاریخ، اصلی‌ترین تهدید نشسته در کمین آزادی چه‌بسا یک جنبش زیست‌محیطی آرمان‌شهری باشد که، مانند سوسیالیسم، رفاه انسان‌ها را در جایگاهی پایین‌تر از ارزش‌های “والاتر” قرار می‌دهد». کمونیسم آفتاب‌پرستی متلون بود و رنگش داشت از سرخ به سبز تغییر می‌کرد. یک دهه بعد، فرِد اسمیت از مؤسسۀ بنگاه رقابتی در یکی از جلسات انجمن مون پلرن هشدار داد «ما که موج سرخ را پس زده‌ایم حالا در خطر غرق‌شدن در موجی سبز هستیم. نیروهایی که زمانی تحت لوای ترقی‌خواهی اقتصادی فعالیت داشتند حالا زیر درفش جدید محیط‌زیست متحد شده‌اند».

میلتون فریدمن در سال ۱۹۹۲، طی مصاحبه با پیتر برایملو، خبرنگاری که بعدها طرفدار دوآتشۀ محدودیت مهاجرت شد، نظر مشابهی داد. وقتی برایملو دربارۀ پایان جنگ سرد از او پرسید، پاسخ داد:

واکنش ایالات‌متحده به سقوط دیوار برلین را ببینید … در واشنگتن هیچ اجلاس سرانی با این موضوع برگزار نشد که حیطۀ نفوذ دولت را چگونه کاهش دهند. نشست‌های سران دربارۀ چه بود؟ دربارۀ اینکه چطور خرج‌کرد دولت را بیشتر کنند. آقای بوش، رئیس‌جمهوری که مثلاً راست‌گرا بود، چه کار می‌کرد؟ دست روی دست گذاشته بود و افزایش قیم‌مآبی را تماشا می‌کرد: قانون هوای پاک، قانون آمریکایی‌های معلول، لایحۀ حدنصابی که اسمش را حقوق مدنی گذاشتند.

فریدمن حفاظت از محیط‌زیست و «منافع خاص» افراد ناتوان و اقلیت‌ها را زمین‌های باروری برای رشد سریع دولت‌گرایی پساکمونیسم می‌دید.

به سخن دیگر، «دشمن جهش یافته است». این اصطلاح را ویکتوریا کورزن-پرایس استفاده کرده، یکی از سه زنی که تا کنون به ریاست انجمن مون پلرن رسیده‌اند. «سال ۱۹۴۷، بنیان‌گذاران انجمن ما با کمونیسم عیان، برنامه‌ریزی و اقتصاد کینزی سخت جنگیدند. امروزه دشمنانمان گریزپاترند». در اولین جلسۀ انجمن پس از سقوط دیوار، رئیس انجمن، آنتونیو مارتینو، اعلام کرد «سوسیالیسم مرده، اما دولت‌گرایی نه». حالا سه خطر اصلی وجود داشت: حمایت از محیط‌زیست، خرج‌کرد دولت و ادغام اروپا. گفتنی است آنتونیو مارتینو، اقتصاددان ایتالیایی، از بنیانگذاران و اعضای حزب سیلویو برلوسکونی یعنی فورزا ایتالیا بوده است.

درمورد تهدید اول، حاضران جلسه شنیدند که تخلیۀ اوزون، همان‌قدر که ریشه در فعالیت‌های بشری دارد، به دلیل جنگل‌های کتانجک، جریان‌های اقیانوسی و فعالیت آتش‌فشان‌ها نیز هست. مشکل حادتر مسئلۀ اروپا بود. مؤسسات فراملیتیِ اروپا که روزگاری قرار بود، به قول کورزن-پرایس، عامل «یکپارچه‌سازی به شیوۀ فِراری» باشند (یعنی رقابت میان بازارهای کار، محصول و مالی را سرعت بخشند) عوامل نفوذیِ سوسیالیسم از آب درآمدند. بسیاری از لیبرترین‌ها دچار تشویش و ترس شدند که، به‌موازات انحلال بلوک شوروی، اروپا در حال یکپارچه‌شدن بود. گِرارد رادنیتسکی، مورخ آلمانیِ علم، در نشست مون پلرن در مونیخ گفت «طنز تلخ تاریخ خواهد بود اگر در دورانی که کشورهای “پسااستعماری” می‌کوشند رخت سوسیالیسم را از تن برکنند و به آزادی برسند، یک ابردولت اروپایی به‌سوی دولت‌گرایی بیشتر و بوروکراسی شدیدتر برود و به سوسیالیسم نزدیک شود، یعنی آزادی کمتر و رشد کمتر».

اروپا فقط یک بخش از مشکل است. رادنیتسکی می‌نویسد «لویاتان نه‌تنها زنده است، که دارد رشد می‌کند». در نشست سال بعد، رئیس جدید، گری بِکِر، اقتصاددان دانشگاه شیکاگو، تکرار کرد که:

شاید تصور شود که، با فروپاشی کمونیسم در بیشتر مناطق شرق اروپا، [انجمن مون پلرن] تا حد زیادی به مأموریت خود نایل آمده است … ولی متأسفانه هنوز کارهای زیادی در پیش است. بیشتر مردم جهان هنوز در کشورهایی زندگی می‌کنند که شدیداً بر آزادی‌های اقتصادی و سیاسی لگام می‌زنند. حتی در کشورهای دمکراتیک غرب اروپا، ایالات‌متحده و جاهای دیگر، کنترل و تنظیم‌گریِ دولت در فعالیت‌های اقتصادی رو به افزایش است، نه کاهش.

نئولیبرال‌ها یک دلیل مشکل را این می‌دانستند که تمام هم‌وغمشان به مبارزه با دشمنشان یعنی کمونیسم معطوف شده بود، بنابراین آن‌طور که باید و شاید به این موضوع نیندیشیده بودند که، پس از پیروزی، آرمان‌شهر خودشان به چه صورت خواهد بود. آن‌ها در پایان جنگ سرد با مشکلی مواجه بودند: اعتقاد داشتند دهه‌ها «جمع‌گرایی» و وابستگی به دولت (حتی در جهان سرمایه‌داری) باعث شده مردم نتوانند خیلی به خود متکی باشند، حال‌آنکه همین توانایی بستر را برای کارکرد درست جامعه فراهم می‌کند. سال ۱۹۹۷، مایکل اس. جویس، رئیس بنیاد برَدلی و عضو مون پلرن، در نشست پنجاهمین سالروز این انجمن در مؤسسۀ هوور، بر همین نکته تأکید کرد: «ما همواره از یک نکتۀ بسیار مهم و نگران‌کننده غافل مانده‌ایم: اگر بنا باشد همین فردا دولت رفاه را براندازیم، اگر دست به این کار بزنیم، با واقعیتی ترسناک و گریزناپذیر مواجه می‌شویم: بعد از آن دستمان خالیِ خالی است».

براساس منطق خود نئولیبرال‌ها، وابستگی حاصل از دولتِ قیم‌مآبِ رفاه پیوندهای مستحکم اجتماع و خانواده را سست کرده بود. جویس می‌گفت «سازوکارهایی که قبل از دولت رفاه وجود داشت و تا حدی کارهای آن را انجام می‌داد از بین رفته است». این موضوع مشکلی به وجود می‌آورد: «این وعدۀ گُنگ و جذاب که بخش خصوصی و بازار آزاد فوراً این خلأ را پر می‌کند، جای دولت رفاه را می‌گیرد و نظم نوین را برای شهروندانمان پذیرفتنی می‌کند توهمی بیش نیست». در اینجا نکته‌ای بسیار جالب‌توجه را می‌بینیم. نئولیبرال‌ها پیروزی خود در جنگ سرد را فقط انکار نمی‌کردند، بلکه از واقعیتی که در صورت پیروزی‌شان پیش می‌آمد هراس هم داشتند.

خودِ موری، در سال ۱۹۹۶، طی مقاله‌ای که در نشست انجمن مون پلرن در کانکونِ مکزیک ارائه داد این موضوع را تشریح کرد: ازآنجاکه «اصلاح لیبرال و ریشه‌ای … اکنون در ایالات‌متحده امکان‌پذیر به نظر می‌رسد»، نئولیبرال‌ها باید به این موضوع بیندیشند که «دولت لیبرال چگونه می‌تواند با رنج انسانی به‌جامانده پس از اجرای سیاست‌های لیبرال رسیدگی کند». به گفتۀ او، بسیاری از نئولیبرال‌ها ادعا می‌کردند که «سی سال اخیر نابهنجاری بوده و اوضاع بر خلاف سرشت بشر پیش رفته است. اکنون فقط باید جلوی این سم را گرفت و اجازه داد فرایند بهبودی آغاز گردد». اما این‌ها در حد فرضیه بود و «پژوهشگران باید داده‌ها را چاشنی‌اش کنند». نئولیبرال‌ها با موفقیت فاصله‌ای نداشتند و دقیقاً به همین دلیل باید دقت زیادی برای گذار دردناک از دنیایِ دولت رفاه به خرج می‌دادند. آیا بهبود تودۀ مردم امکان‌پذیر می‌شد؟ آیا اصلاً وجود جمعیتی وابسته مشکلی بود که راهکار بطلبد؟

به‌هرروی، لازم بود جامعۀ آینده را از صفر بسازند. باید به اصول اولیه رجوع می‌کردند و بحثی جامع را دربارۀ وضعیت انسان و ملزومات عملکرد بازار کلید می‌زدند. برای چنین بحثی به بصیرت‌هایی فراتر از علم اقتصاد هم نیاز بود. اینجا بود که علم و بازگشت به سرشت انسانی مطرح شد. موری می‌نویسد «بخش زیادی از اندیشۀ لیبرال این را مفروض می‌گیرد که حیوانِ موسوم به انسان در همه‌جا و تحت هر شرایطی با لیبرالیسم سازگاری دارد». و در ادامه می‌گوید:

امروزه شواهد علمی تردیدی باقی نگذاشته که بسیاری از توانایی‌های فردیِ انسان قبل از سنی شکل می‌گیرند که خودش بتواند اختیاری در این موضوع داشته باشد … از میان آنچه از محیط اکتساب می‌شود، بخش زیادی طی همان چند سال نخست و چه‌بسا چند ماه نخست مشخص می‌شود. این ترکیبِ ژنتیک و تأثیرات محیطی اولیه چنان قدرتمند است که ضریب هوشی حوالی شش‌سالگی تثبیت می‌شود، پیش از آنکه بتوان فرد را یک عامل اخلاقی مستقل خواند.

حالا دیگر امتیازاتی که در بلندمدت به شکوفایی می‌انجامید ریشه‌هایی عمیق در فرهنگ‌های خاص دوانده بود و نمی‌شد به‌آسانی استخراج یا شبیه‌سازی‌شان کرد.

راستِ جدید، با دست‌گذاشتن روی انگارۀ سرشت بشر، توضیحی واحد و همگانی یافته بود: اکنون می‌توانستند نئولیبرالیسم را توجیه کنند و ادعا نمایند که نابرابری‌های بی‌رحمانه‌اش، چه داخل کشور و چه در سطح بین‌المللی، ریشه در چیزی غیر از ساختارهای اجتماعی دارد. اندیشه‌های موری به‌سرعت از اندیشکده‌ها به دنیای سیاست راه یافت. یکی از نخستین کسانی که این مضامین را قاپید موری راتبارد، اقتصاددان و لیبرترین اتریشی و عضو دیگر انجمن مون پلرن، بود که در دهۀ ۱۹۹۰ به پاتریک جِی. بیوکنن، نامزد جمهوری‌خواه ریاست‌جمهوری، مشاوره داده و راهبرد «پالئو-پوپولیسم»4 را مطرح کرده بود. او اعتقاد داشت دمکراسی نیابتی می‌تواند همچون پُلی برای رسیدن به هدفِ لیبرترینیِ جامعۀ بی‌دولت عمل کند. راتبارد مواضع تندی دربارۀ تفاوت‌های نژادی داشت و مثلاً فروپاشی یوگسلاوی را شاهدی بر این امر می‌دانست که جدایی‌طلبی بر اساس یکپارچگی فرهنگی تنها گونۀ عملیِ سازمان‌یابی است.

هانس-هرمان هوپ، میراث‌دار فکری راتبارد و یکی از سخنرانان نشست‌های مون پلرن، برنامۀ مرشد خود را باز هم افراطی‌تر کرد و دمکراسی را با عنوان «خدایی که ناکام ماند» زیر سؤال برد. او برای الگوهای رفتار اقتصادی تبیین‌هایی نژادی می‌آورد و محافلی برای گفت‌وگو میان نظریه‌پردازان اصلاح نژاد انسان، تجزیه‌طلبیِ قومی و اقتصاد اتریش به وجود آورده بود. هوپ هم در ایالات‌متحده و هم در مرکز اروپا فعال بود و در آلمان و اتریش نقش رابط را برای اعضای دگراندیش مون پلرن ایفا می‌کرد، افرادی که می‌خواستند اتحادهای خود را در جناح راست احزاب جریان‌اصلی تشکیل دهند تا هم مقابل ادغام اروپا بایستند و هم دربرابر خطرات جمعیت‌شناختی حاصل از مهاجرت غیرسفیدپوستان.

در آلمان، موضع راست نژادگرا در فردی تجلی یافت که کسی فکرش را هم نمی‌کرد، تیلو زاراتسین که اسماً سوسیال دمکرات است و در سال ۲۰۱۰ عضو هیئت‌مدیرۀ بانک مرکزی بود. کتاب او با عنوان آلمان خود را برمی‌اندازد5 بیش از ۱.۵ میلیون نسخه فروخته و، با بهره‌گیری از تحقیقاتی که موری، راتبارد و هوپ نیز از آن‌ها استفاده می‌کنند، استدلال می‌نماید که توانایی‌های شناختی نژادهای مختلف باهم تفاوت دارد. زاراتسین تجارت آزاد، سیاست پولی مستقل و نژادپرستی زیستی را درمی‌آمیزد و معجونش هستۀ فکریِ حزب آلترناتیو برای آلمان و حزب آزادی اتریش را تشکیل می‌دهد. سخنان هوپ دربارۀ سرکوب خشونت‌بار تفاوت‌ها و برنامۀ تجزیه‌طلبی نژادگرایانه را راست‌های آلترناتیو با آغوش باز پذیرفته‌اند.

تعجبی ندارد که راست جدیدْ نئولیبرالیسم را چنین موجود میزبان جذابی دیده است. هر دو مساوات‌خواهی و برابری اقتصادیِ جهانی و همبستگیِ فراملی را به سخره می‌گیرند. هر دو نظام سرمایه‌داری را ناگزیر می‌دانند و شهروندان را براساس معیارهای بهره‌وری و میزان تولید می‌سنجند. شاید جالب‌تر از همه، هر دو از قهرمانان مشابهی الهام می‌گیرند.

نمونه‌اش خودِ هایک است که در هر دو سمتِ دوقطبی نئولیبرالیسم/پوپولیسم چهره‌ای بت‌گونه محسوب می‌شود. استیو بنن، پوپولیست خودخوانده، که در نشست حزبِ اجتماع ملی فرانسه در سال ۲۰۱۸ در کنار مارین لو پن سخنرانی می‌کرد، «هستۀ حاکمیت» و «گلوبالیست‌ها» را تقبیح کرد، اما سخنرانی خود را پیرامون استعارۀ خودِ هایک یعنی «راه بردگی» ترتیب داد و به اسم او نیز اقتدا کرد: «دولت مرکزی، بانک‌های مرکزی، شرکت‌های فناوری مرکزی که بر پایۀ سرمایه‌داریِ رفاقتی‌اند، همۀ این‌ها شما را کنترل می‌کنند و به سه شکل مختلف شما را به راه بردگی می‌برند. بانک‌های مرکزی کارشان بی‌اعتبارسازیِ پول شماست، دولت مرکزی کارش بی‌اعتبارسازی شهروندیِ شماست، و قدرت‌های فناورانۀ سرمایه‌داریِ رفاقتی کارشان بی‌اعتبارسازی فردیت و شخصیت شماست. هایک به ما می‌گفت که راه بردگی از این سه طریق رنگ واقعیت می‌گیرد».

ارجاع بنن به هایک، بیش از آنکه ربط واقعی و محسوسی به نوشته‌های این اندیشمند اتریشی داشته باشد، برای اعتباربخشی به سخن خود بنن است. هفتۀ پیش از آن، بنن در زوریخ هم از هایک یاد کرده بود. آنجا میزبانش روگر کوپل بود، نشریه‌دار، سیاستمدار راست‌گرای حزب مردم سوئیس و عضو انجمن فریدریش هایک. او نخستین شماره‌ای را که خودش از مجلۀ دی وِلت‌وُخه منتشر کرده بود به بنن داد و با صدای آرام گفت «مال ۱۹۳۳» است، زمانی که همین مجله از قدرت‌گیری نازی‌ها حمایت کرده بود.

بنن طی سخنرانی خود در فرانسه گفت «بگذارید به شما بگویند نژادپرست. بگذارید بگویند بیگانه‌هراس. بگذارید بگویند بومی‌گرا. این را نشان افتخار بدانید». می‌گفت هدف پوپولیست‌ها بیشینه‌سازی ارزش سهام نیست، بلکه «بیشینه‌سازی ارزش شهروندی» است. این سخنش البته بیش از آنکه ردِ نئولیبرالیسم باشد، بسط منطق اقتصادی آن به حوزۀ هویت جمعی است.

حالا که افکار و اَعمالِ سابقاً حاشیه‌ای بیشتر و بیشتر باب می‌شوند و در بسیاری از کشورها به قدرت رسیده‌اند، بد نیست دوباره نگاهی به تبارشناسی‌شان بیندازیم و بپرسیم چگونه به اینجا رسیدیم. خواهیم دید که راست افراطی نه نقطۀ متضاد نئولیبرالیسم (لشکری از دشمنان که با مشعل و چنگک از روستاها می‌تازند) بلکه محصول آن است. راست افراطی نتیجۀ دهه‌ها بحث و گفت‌وگوست دربارۀ اینکه به‌منظور حفظ سرمایه‌داری باید چه اصلاحاتی در آن انجام داد.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟

ما در مجلۀ ترجمان تازه‌ترین نوشته‌های دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر می‌کنیم. در ترجمان تلاش می‌کنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آن‌ها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاه‌های گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آن‌که در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیه‌های ویژه نیز بهره‌مند می‌شوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخه‌های چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.

این مطلب نوشتۀ کوئین اسلوبودیان [Quinn Slobodian] است و در تاریخ ۱۸ آوریل ۲۰۲۵ با عنوان «Free Markets and Fixed Natures» در وب‌سایت بوستون ریویو منتشر شده. و برای نخستین‌بار با عنوان «چطور بازار آزاد نژادپرستی و بیگانه‌هراسی را در آغوش کشید؟» در سی‌وششمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲ شهریور ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.
این مطلب برگرفته است از کتاب حرام‌زادگان هایک نوشتۀ کوئین اسلوبودیان.

کوئین اسلوبودیان(Quinn Slobodian) استاد تاریخ بین‌الملل در دانشگاه بوستون و تاریخ‌نگار کاناداییِ متخصص در تاریخ معاصر آلمان و تاریخ بین‌الملل است. از او تاکنون چند کتاب منتشر شده و آثارش به ده زبان ترجمه شده‌اند. نشریۀ پراجکت سیندیکیت او را در فهرست «۳۰ متفکر پیشرو» و مجلۀ پراسپکت در میان «۲۵ متفکر برتر جهان» معرفی کرده‌اند. او تا مدتی پیش یکی از سردبیران مجلۀ علمی کانتمپرری یوروپن هیستوری بود که توسط دانشگاه کمبریج منتشر می‌شود.

 

پاورقی

  • 1
    منظور از لویاتان در اینجا قدرت مهارنشدۀ دولت است [مترجم].
  • 2
    fusionism
  • 3
    گردهمایی افراد قائل به برتری سفیدپوستان که در روزهای یازدهم و دوازدهم اوت ۲۰۱۷ در شارلوتزویل ویرجینیا برگزار شد. در این گردهمایی افرادی از میان راست‌های آلترناتیو، نئوفاشیست‌ها، نئونازی‌ها و … شرکت کردند [مترجم].
  • 4
    Paleopopulism: ترکیبی از پوپولیسم و ایدئولوژی پالئو-محافظه‌کاری، یعنی آن سویه از محافظه‌کاری در ایالات‌متحده که بر ملی‌گرایی آمریکایی، اخلاقیات مسیحی و سنت‌گرایی تأکید دارد [مترجم].
  • 5
    Germany Abolishes Itself

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

ویلیام دی. اگرز، پال مک میلان

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اندرو لی

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی

دیوید ادموندز

ترجمه مهگل جابرانصاری

ایلان پاپه

ترجمه محمد مهدی‌پور

آندره لکس

ترجمه ایمان خدافرد

سوند برینکمن

ترجمه علی کریمی

باتیا مسکیتا

ترجمه محمد حسن شریفیان

تالی شاروت و کَس آر. سانستاین

ترجمه بهناز دهکردی

نائومی کلاین

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اُدد گَلُر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لیزا هرتسُک

ترجمه مصطفی زالی

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

ریچارد فرانکس

ترجمه یاسمن هشیار

ماریان ولف

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

نانسی سی. اندریاسن

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی, محمود توسلی

ند جانسون, ویلیام استیکس راد

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0