ظهور رهبران پوپولیست در سراسر جهان باعث شده است نتانیاهو سیاستمداری عادیتر به نظر بیاید
تاریخ اسرائیل از نظر داشتنِ سیاستمداران بدنام و جنایتکار هیچ کمبودی ندارد، علیرغم این، نتانیاهو در میان سیاستمداران اسرائیلی نیز نوعی استثناست. در دهههای گذشته، برخلاف آمریکا و چند کشور اروپایی، جنوب جهانی تقریباً یکصدا با اسرائیل مخالف بوده است. اما تغییر مختصات سیاسی در جهان و ظهور رهبران راستگرا و پوپولیست در کشورهای مختلف، از آمریکا بگیرید تا هند و برزیل، باعث شده است تا روشهای عوافریبانۀ نتانیاهو برای چنگزدن به قدرت، همچون شیوهای مرسوم در سیاست جهان جلوه کند.
How the Cult of the Leader Threatens Democracy around the World
Gideon Rachman
Bodley Head, Bodley Head, 2022
ژورنالیست
The Age of The Strongman
17 دقیقه
How the Cult of the Leader Threatens Democracy around the World
Gideon Rachman
Bodley Head, Bodley Head, 2022
گیدئون راخمن، فصل نهم کتاب عصر مستبدان— وقتی دونالد ترامپ، در ژانویۀ ۲۰۱۷، بهعنوان رئیسجمهور آمریکا سوگند یاد کرد، بسیاری از کشورهای اروپایی احساس خوبی نداشتند. اما بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل و رهبرِ نزدیکترین متحد آمریکا در خاورمیانه، بسیار خرسند بود. بهزعم او، سیاستهای دولت اوباما در منطقه، از فرط سادهلوحانهبودن، خطرناک بودند. با ورود ترامپ به کاخ سفید، نتانیاهو بار دیگر رئیسجمهوری در آمریکا داشت که ثبات منطقه را بر دمکراسی ترجیح میداد.
بیبی یکی از چهرههای شاخص «عصر مستبدان» است. محوریت قدرت و یکیدانستن رهبر با تمام ملت -چه در داخل و چه در عرصۀ بینالمللی- از مشخصههای بارز این دوران است. در دورۀ ریاستجمهوری اوباما، وقتی سال ۲۰۱۳ به دیدن نتانیاهو رفتم، دفترش در ساختمانی نهچندان زیبا اما بهخوبی محافظتشده بود که در بالای یک راهپلۀ سنگی قرار داشت. اتاق کارش خیلی بزرگ یا مجلل نبود. تنها نشانهای که از زندگی مرفه به چشم میخورد سیگار برگِ کلفتی بود که نخستوزیر اسرائیل، درحالیکه بر مبل دفترش لمیده و دربارۀ سیاست جهانی صحبت میکرد، به آن پُک میزد.
علاقۀ وافر نتانیاهو به سیگار برگ و شامپاینِ گرانقیمت درنهایت پای او را به یک پروندۀ فساد مالی باز کرد که بارها به تعویق افتاد و میتوانست به قیمت پایان عمر سیاسی و حتی زندانیشدن او تمام شود. نتانیاهو قبلاً راهحل دودولتی را پذیرفته بود. وقتی در دفترش با او ملاقات کردم، پرسیدم آیا تعهد شما به راهحل دودولتی صرفاً برای راضی نگهداشتن اوباماست؟ لبخندی زد و گفت «خب، واضح است که دلیلی غیر از این نمیتواند داشته باشد». سپس این استدلال همیشگی را مطرح کرد که اساساً چرا اسرائیل باید با تشکیل دولت فلسطینی موافقت کند.
حتی همان موقع هم برایم واضح بود که حرف نتانیاهو برای دفاع از راهحل دودولتی چقدر کلیشهای و تصنعی است. کاملاً مشخص بود که قلباً به آن اعتقادی ندارد. بسیاری از چهرهها مثل بیل کلینتون، تونی بلر و، همینطور، نخستوزیران اسبق اسرائیل مثل ایهود باراک و شیمون پرز به طرق مختلفی این نگاه لیبرال و رایج را مطرح میکردند که اسرائیل برای بهدستآوردن پذیرش بینالمللی و صلح با همسایگان عربِ خود ابتدا باید با فلسطینیها صلح کند. اما نتانیاهو، در طول دوران فعالیت سیاسیاش، هیچگاه تضمین آیندۀ اسرائیل را در پذیرفتن این نگاه ندید و همواره در برابر آن مقاومت کرد.
اگر اسرائیل ۲.۷ میلیون فلسطینی ساکنِ کرانۀ باختری را در خود ادغام کند آنگاه ناچار است بین یهودیماندن و دمکراتیکبودن یکی را انتخاب کند، زیرا در آن صورت این خطر وجود دارد که یهودیانْ اکثریتِ جمعیت اسرائیل را از دست بدهند. اما نتانیاهو هیچوقت این استدلال را واقعاً نپذیرفت. او و حزب لیکودش، درعوض، با جنبش قدرتمند شهرکسازیِ اسرائیلی متحد شدند. این جنبش کرانۀ باختری را نه محل تشکیل دولت آیندۀ فلسطین، که بخش جداییناپذیری از خاک اسرائیل میدانست که درنهایت باید به آن الحاق شود. هرگز معلوم نشد که در این سناریو چه بر سر فلسطینیها خواهد آمد. برخی از راستگرایان تندروی اسرائیلی امیدوار بودند که فلسطینیهای آنجا به کشورهای عربِ همسایه مثل اردن تبعید شوند. برخی دیگر این فکر را در سر میپروراندند که به فلسطینیها حق خودمختاری مناطقی داده شود که عملاً چیزی بیش از شوراهای محلی در مقیاس بزرگتر نباشد -راهکاری که بعضاً آن را با نظام آپارتاید آفریقای جنوبی مقایسه میکنند، زیرا دولت در آنجا تلاش میکرد به سیاهپوستان آفریقای جنوبی صرفاً در مناطق حاشیهای و کماهمیتی به نام «بانتوستان» حق رأی بدهد.
نتانیاهو، بهجای اینکه راهحل دودولتی را راهی برای همسازشدن اسرائیل در منطقه ببیند که درواقع راهحل «از درون به بیرون» است، طرفدار راهحل «از بیرون به درون» بود، یعنی ابتدا اسرائیل باید با کشورهای عربِ همسایه به صلح برسد و، سپس، اسرائیلِ قدرتمند مسئلۀ فلسطین را حل کند.
نوع تند و افراطی صهیونیسمی که نتانیاهو از آن طرفداری میکند ریشه در تاریخچۀ خانوادگی او دارد. بنیامین نتانیاهو، متولد ۱۹۴۹ در تلآویو، پسر بنزیون نتانیاهو، روشنفکر راستگرای اسرائیلی بود که خود در ورشو متولد شده بود و در سال ۱۹۲۴، که فلسطین تحت قیمومت بریتانیا بود، به این منطقه مهاجرت کرده بود. به گفتۀ انشل پفر، بنزیون نتانیاهو حتی در دوران نوجوانی نیز «عضو تنها جناح سیاسیای (صهیونیستیای) بود که بنا داشتند هیچ اهمیتی به ادعاهای مالکیت اعراب بر این سرزمین ندهند». صهیونیسم تجدیدنظرطلب، که خانوادۀ نتانیاهو به آن معتقد بود، بر پایۀ فلسفۀ سیاسی فردی به نام زیو ژابوتینسکی شکل گرفته بود. او با سوسیالیسم بنگورینِ بنیانگذار اسرائیل مخالف بود و درعوض از سوسیالیسم نظامیتری طرفداری میکرد که درگیری با اعراب را اجتنابناپذیر میکرد. بنگورین ژابوتینسکی را فاشیست میدانست. از تأسیس اسرائیل در ۱۹۴۸ تا حدود سی سال پس از آن این کشور تحت سلطۀ حزب کارگرِ بنگورین بود. حزب لیکود، به رهبری ژابوتینسکی، سال ۱۹۷۷ برای اولین بار توانست قدرت را در دست بگیرد. نتانیاهو بعدها رهبریِ همین حزب را برعهده گرفت.
اختلاف بین حزب کارگر و لیکود صرفاً محدود به تفاوتهای ایدئولوژیک نبود، بلکه ریشه در تفاوتهای طبقهای و پیشینۀ اجتماعی هم داشت. حزب کارگر، به رهبری تبعیدیان اشکنازی اروپای شرقی که از جناج چپ برخاسته بودند، بهعنوان قشر فرهیخته و نخبۀ اجتماعیِ دولت نوپای اسرائیل شناخته میشد. درمقابل، لیکود عمدتاً از حمایت یهودیان سفاردی برخوردار بود، یهودیانی که از کشورهای عربی اخراج شده و یا بهاجبار به اسرائیل مهاجرت کرده بودند و همچنین مهاجرانی که بعداً از روسیه و پس از فروپاشی شوروی به آنجا آمده بودند. لیکود درواقع حزب حاشیهنشینان و منتقدان بود که علیه نخبگان لیبرال و ازخودراضی قد علم کرده بود. از این نظر، سیاستهای پوپولیستی لیکود و نتانیاهو، دههها قبل از سیاستهای دونالد ترامپ و برگزیت، ظهور کرده بود.
نتانیاهو برخی از ایدههای اصلی بنیانگذاران اسرائیل را رد میکند و این رویکرد یادآور سیاستهای مودی در هند و اردوغان در ترکیه است. همانگونه که نتانیاهو از سنتی میآید که بسیاری از اندیشههای نسبتاً لیبرال بنگورین، بنیانگذار اسرائیل، را رد میکند و ملیگرایی تندتر، پوپولیستیتر و راستگرایانهتری را ترجیح میدهد، مودی و اردوغان هم در برابر ایدههای نهرو و آتاتورک ایستادهاند.
بااینحال، آمریکا بیشترین تأثیر فرهنگی را بر نتانیاهو گذاشته است. ازآنجاکه بنزیون نتانیاهو نتوانست شغلی آکادمیک در اسرائیل پیدا کند، خانوادگی به ایالاتمتحده مهاجرت کردند. بیبی از هشت تا دَهسالگی در نیویورک زندگی کرد و سپس بیشتر نوجوانیاش را در فیلادلفیا گذراند. مدرک کارشناسی و کارشناسیارشدش را در رشتههای معماری و مدیریت از دانشگاههای آمریکا گرفت و، پیش از آنکه بهعنوان مشاور مدیریت در گروه مشاورۀ بوستون مشغول به کار شود، در دانشگاه امآیتی تحصیل کرد. درنتیجه، فرهنگ آمریکایی عمیقاً در نتانیاهو ریشه دوانده است. نتانیاهو صحنۀ سیاسی آمریکا را بهخوبی میشناسد و عملکرد بسیار خوبی در آن فضا داشته است. بسیاری از مشاوران نزدیکش، مثل دور گلد و یورام هزونی، انگلیسیزباناند و حتی جلسات کاری نتانیاهو غالباً به زبان انگلیسی برگزار میشود.
آنچه خانوادۀ نتانیاهو را از گمنامی به اوج شهرتِ بینالمللی رساند یک فاجعۀ خانوادگی بود: مرگ جاناتان (یونی)، برادر بزرگتر بیبی، در سال ۱۹۶۷. او رهبر عملیاتی بود که با موفقیت انجام شد تا گروگانهای یهودیِ گرفتار در فرودگاه انتبه اوگاندا از دست شبهنظامیان فلسطینی و آلمانی نجات پیدا کنند، و در جریان این عملیات کشته شد. «عملیات انتبه» موضوع سه فیلم بلند سینمایی شد و یونی را پس از مرگ به یک قهرمان ملی تبدیل کرد. برادر سخنورش، بیبی، که او هم سابقاً در ارتش اسرائیل عضو بود، بهسرعت مورد توجه قرار گرفت و سیاستمداران بزرگ اسرائیلی، ازجمله شیمون پرز که بعدها نتانیاهو در رقابت برای نخستوزیری توانست شکستش دهد، او را وارد صحنه کردند.
نتانیاهو میتوانست به زبان انگلیسی از اسرائیل دفاع کند. به همین دلیل، از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ بهعنوان سفیر اسرائیل در سازمان ملل انتخاب شد که یک پُست بسیار مهم تلقی میشد. وقتی به اسرائیل بازگشت، به حزب راستگرای لیکود پیوست. سال ۱۹۹۳ رهبر حزب شد و در ۱۹۹۶، در چهلوششسالگی، جوانترین نخستوزیر اسرائیل شد. هرچند سال ۱۹۹۹ قدرت را از دست داد، اما سال ۲۰۰۹ دوباره در انتخابات شرکت کرد و به قدرت بازگشت. از آن موقع پیدرپی در چند انتخابات پیروز شده اما معمولاً با اختلاف آرای کم. برای همین معمولاً، بهمنظور حفظ سِمت نخستوزیری خود، مجبور بوده با غیرهمفکران خودش با دشواری ائتلاف بکند. نتانیاهو هرچه بیشتر در قدرت ماند، بیشتر توانست نقش یک دولتمرد کهنهکار را بازی کند و بهعنوان چهرۀ بینالمللی اسرائیل شناخته شود. پوسترهای تبلیغاتی لیکود برای سال ۲۰۲۰ عکسهایی از نتانیاهو بود که در کنار مودی، ترامپ و پوتین ایستاده بود و بالایش شعار «یک لیگ متفاوت» نوشته شده بود.
سال ۲۰۲۱ نتیجۀ انتخابات باز هم برابر شد و این بار او قدرت را از دست داد، اما حضور طولانیاش در صحنۀ سیاست به او امکان میداد تا برای رسیدن به اهدافش از رهبران غربی، که به نظرش درمورد مسئلۀ فلسطین دیدگاههای سادهلوحانهای داشتند (مانند کلینتون، اوباما و کامرون)، پیشی بگیرد. در سالهای پس از ریاستجمهوری اوباما، نتانیاهو توانست از ظهور رهبران جدیدِ ملیگرایی پوپولیستی -از واشنگتن و دهلی گرفته تا بوداپست و برازیلیا- که حامی جدی اسرائیل بودند استفاده کند. این تغییر در فضای سیاسیِ بینالملل باعث شد کشوری که همواره از انزوا و تحریمهای تجاری میترسید امکان مانور بیشتری پیدا کند.
مهمترین اتفاق برای اسرائیلیها انتخاب ترامپ در سال ۲۰۱۶ بود. رئیسجمهور جدید ایالاتمتحده به حمایت گستردۀ مسیحیان انجیلی سفیدپوست نیاز داشت که هم جمعیت بیشتری نسبت به یهودیان دارند و هم اغلب از طرفداران سرسخت اسرائیل به حساب میآیند (یهودیان آمریکایی کماکان عمدتاً به دمکراتها رأی میدهند). ترامپ در مقام رئیسجمهور آمریکا فهرست بلندی از اهداف اسرائیل را، که برای مدتها رؤیا تلقی میشد، به واقعیت تبدیل کرد. سال ۲۰۱۸، آمریکا سفارتش در اسرائیل را از تلآویو به اورشلیم منتقل کرد و از توافق هستهای ایران، که حاصل مذاکرات اوباما بود، خارج شد. سال بعد، آمریکا حاکمیت اسرائیل را بر بلندیهای جولان، که در جنگ ششروزۀ ۱۹۶۷ از سوریه گرفته شده بود، به رسمیت شناخت. نتانیاهو وقتی این امتیاز را در کاخ سفید دریافت کرد بهتزده به نظر میرسید.
پیوند میان ترامپ و نتانیاهو تنها به روابط دیپلماتیک و خانوادگی خلاصه نمیشود، بلکه نوعی پیوند ایدئولوژیک هم میان آنها وجود دارد. وقتی مشاوران ترامپ میکوشیدند تا از غرایز شخصی و توییتهای پراکندهاش به سیاستهای مشخص و قابلدفاعی برسند، بهسراغ چهرههایی نظیر یورام هزونی، فیلسوف مورداعتماد نتانیاهو، رفتند. هزونی مشاور سابق و از معتمدان نزدیک نتانیاهو بود و با انتشار کتاب فضیلت ناسیونالیسم 1 در سال ۲۰۱۸، به جایگاه برجستهای در بین متفکران دست یافت. مقامات کاخ سفیدِ ترامپ که در حوزۀ استراتژیِ امنیتِ ملی او کار میکردند هزونی را بهعنوان منبع اصلی تأثیرگذاری بر تفکرات خود معرفی میکردند. وس میچل، معاون وقت وزیر خارجه در امور اروپا، به دیپلماتهای اتحادیۀ اروپا توصیه کرد که برای درک رویکرد دولت ترامپ آثار هزونی را مطالعه کنند.
وقتی دیپلماتهای اروپایی آثار هزونی را مطالعه کردند بهشدت مشوش شدند. هزونی بهصراحت اتحادیۀ اروپا را تحقیر میکرد و آن را اسب تروای نوع جدیدی از امپراتوری آلمان میدانست. به باور هزونی، تنها اساس نظم سیاسی و آزادیِ انسان «ملت» است که بر اساس زبان، فرهنگ و دین مشترک شکل میگیرد. او معتقد است که هر ملتی که به موفقیتی دست پیدا کرده باید حول گروهی سازماندهی شود که «تسلط فرهنگی آن آشکار و بیچونوچراست و مقاومت در برابر آن بیهوده به نظر میرسد». واضح است که این ایده تا چه حد باب میل حامیان سفیدپوست ترامپ است که نگران پیشبینیهای جمعیتی هستند، پیشبینیهایی که میگویند تا دهۀ ۲۰۴۰ جمعیت سفیدپوستان آمریکا کمتر از پنجاه درصد خواهد بود. این تفکر که ملت باید حول یک گروه قومی یا فرهنگیِ مسلط بنا شود (تصوری که محور اصلی ناسیونالیسم قرن نوزدهم بود) بهشدت مورد توجه ویکتور اوربان، نخستوزیر مجارستان، هم هست، فردی که با هزونی دیدار داشته و او را ازجمله متفکران الهامبخش خود میداند.
نخستوزیر مجارستان که از مدافعان سرسخت «دمکراسی غیرلیبرال» است سال ۲۰۱۸ به اورشلیم سفر کرد. سفر او در اسرائیل جنجالبرانگیز شد، زیرا اوربان در کارزار انتخاباتی خود از تصاویر یهودیستیزانه استفاده کرده بود و جورج سوروسِ سرمایهدار را بهعنوان عروسکگردانی ثروتمند و شَرور معرفی کرده بود که هدفش این است که مجارستان را از پناهندگان پُر کند. اما نتانیاهو نیز از سوروس بیزار بود، چون از فلسطینیها و سازمانهای حقوق بشری اسرائیلی حمایت میکرد.
درواقع، قرابتهای ایدئولوژیک آشکاری بین رهبران اسرائیل و مجارستان وجود دارد. هر دو ملیگرای قومی هستند و معتقدند «اسرائیل برای یهودیان» و «مجارستان برای مجاریها»ست. برای نتانیاهو چندان عجیب نیست که ملیگرایی اوربان بوی نامطبوع یهودیستیزی بدهد، زیرا یکی از مفروضات صهیونیسم نتانیاهو این است که جهانِ خارج ذاتاً یهودیستیز است. در ماههای پس از انتخاب ترامپ، مقامات اسرائیلی سخت تلاش کردند تا بین اوربان و کاخ سفید ارتباط برقرار کنند.
از نگاه رهبر اسرائیل، اگر ائتلاف راهبردی با چهرهای همچون اوربان به نفع اسرائیل باشد قطعاً توجیهپذیر است. ناسیونالیستهای اروپای مرکزی زمانی به کار آمدند که چک، مجارستان و رومانی قطعنامۀ اتحادیۀ اروپا در محکومیت انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم را وتو کردند. نخستوزیر رومانی حتی گفت شاید دولت او نیز سفارتش را به اورشلیم منتقل کند. این روزها، دغدغۀ اصلی راستگرایان افراطیِ اروپا بیشتر متوجه مسلمانان است تا یهودیان، و اسلامهراسیِ آنها اغلب به حمایت از اسرائیل منجر میشود. جبهۀ ملی فرانسه تحت رهبری مارین لوپن، با وجود ریشههای یهودستیزانۀ خود، به یک حزب بهشدت طرفدار اسرائیل تبدیل شده است.
اشتراکنظر درمورد بیاعتمادی به اسلام به نتانیاهو کمک کرد تا رابطۀ نزدیکی با نارندرا مودی برقرار کند. مودی سال ۲۰۱۷ به اسرائیل رفت و، از زمان تأسیس اسرائیل، اولین نخستوزیر هند بود که پا به آنجا میگذاشت. برخی از هواداران حزب بهاراتیا جاناتا (بیجِیپی) معتقدند هند باید از اسرائیل الگو بگیرد و در پیکار با تروریستهای مستقر در پاکستان به همان خشونتی متوسل شود که اسرائیل در پاسخ به خشونت فلسطینیها به کار میگیرد. اسرائیل میلیاردها دلار تسلیحات به هند فروخته است که بخشی از آن در حملات هوایی سال ۲۰۱۹ به پاکستان مورد استفاده قرار گرفت.
اوضاع طوری است که نسل جدید رهبران مستبد، که مقابله با افکار لیبرالی سرمستشان میکند، حتماً سفر به اسرائیل را در برنامههایشان میگنجانند. در سپتامبر ۲۰۱۸، رودریگو دوتره، رهبر فیلیپین، به اورشلیم سفر کرد و به نتانیاهو گفت «ما شوروشوق یکسانی به انسانها داریم». این تعریف، با توجه به حمایتهای مکرر و صریح دوتره از اعزام جوخههای مرگ، معنایی دوپهلو دارد.
سال ۲۰۱۹ ژایر بولسونارو رئیسجمهور برزیل شد. او حتی بیش از ترامپ به رأیِ انجیلیها متکی بود و تأکید زیادی بر علاقهاش به دولت اسرائیل میکرد. نتانیاهو مهمان ویژۀ مراسم تحلیف او بود و چند ماه بعد هم برزیلیها به اسرائیل رفتند و استقبال گرمی از آنها شد. موفقیت بزرگی برای اسرائیل به حساب میآید که با بزرگترین کشور آمریکای لاتین رابطۀ خوبی داشته باشد، زیرا «جهان جنوب» 2 که شامل کشورهای درحالتوسعه است معمولاً از قدیمالایام حامی سرسخت فلسطین بودهاند. بولسونارو، با حمایت از اسرائیل، هم نظر مثبت انجیلیها و کاخ سفیدِ ترامپ را جلب میکرد و هم میتوانست با این کار به مخالفان چپ لیبرالش دهنکجی کند. تقریباً یک دهه قبل، رقیب سیاسی اصلیِ او، رئیسجمهور لوئیز ایناسیو لولا دا سیلوا (که همیشه با نام «لولا» شناخته میشود)، از کرانۀ باختری بازدید کرد و گفت «رؤیای من فلسطین مستقل و آزاد است».
برگ برندۀ اسرائیل برای تعامل با چینِ تحت رهبری شی جین پینگ فناوری است. وانگ کیشان، معاون رئیسجمهور چین، در اکتبر ۲۰۱۸ از یک نمایشگاه فناوری در اسرائیل بازدید کرد. در زمانی که شرکتهای فناوری آمریکایی در همکاری با چین محتاطتر شده بودند، اسرائیل جایگزین جذابی برای آنها بود. شرکتی چینی اکنون مالک و گردانندۀ بندر حیفاست که هم مهمترین پایگاه اصلی نیروی دریایی اسرائیل است و هم محل تردد مکرر ناوگان ششم آمریکاست. این نزدیکیِ فزایندۀ بین اسرائیل و چین یکی از معدود گلایههایی بود که دولت ترامپ نسبت به اسرائیلِ نتانیاهو داشت.
از نظر نتانیاهو این روابطِ جدید دستاورد بزرگی به حساب میآیند و دلنگرانیهای لیبرالی درمورد روابط دوستانه با افرادی مثل دوتره، بولسونارو و اوربان را بیاهمیت میسازد. بهگفتۀ آوی گیل، دیپلمات ارشد سابق اسرائیل، «نظم جهانیای که اهمیت کمتری برای حقوق بشر و حقوق دمکراتیک قائل است فشار کمتری به اسرائیل خواهد آورد». بااینحال، حتی از نظر سیاست واقعگرایانۀ صرف هم دیپلماسیِ نتانیاهو خطراتی جدی برای اسرائیل دارد. آسیبزاترین اتهامی که منتقدان اسرائیل مطرح میکنند این است که رفتار این کشور با فلسطینیها ادعای آنها مبنی بر پیشروبودن در دمکراسی را زیرسؤال میبرد. اسرائیل با ائتلاف با نسل جدیدی از پوپولیستهای ملیگرا -که بسیاری از آنها سابقۀ دمکراتیک روشنی ندارند- بیشازپیش اعتبار خود را بهعنوان کشوری مدافع دمکراسی خدشهدار میکند.
ولی از نظر نتانیاهو، مزایای نزدیکشدن به رهبران مستبد جهان بر خطر ازدستدادن حمایت محافل مترقی در غرب میچربد. ملاقات با افرادی همچون اوربان، دوتره، بولسونارو و مودی برای نتانیاهو کارسازند.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
گیدئون راخمن(Gideon Rachman) روزنامهنگار بریتانیایی است. او در سال ۲۰۰۶ به سمت تحلیلگر ارشد امور خارجۀ فایننشال تایمز رسید. در سال ۲۰۱۶ موفق به کسب «جایزۀ اورول برای روزنامهنگاری سیاسی» شد و همان سال در «جوایز مطبوعات اروپا» بهعنوان مفسر سال برگزیده شد. او پیشتر پانزده سال در نشریۀ اکونومیست کار میکرد و بهعنوان خبرنگار خارجی در واشنگتن، بانکوک و بروکسل فعالیت کرده است.