آنچه میخوانید در مجلۀ شمارۀ 38 ترجمان آمده است. شما میتوانید این مجله را به صورت تکی از فروشگاه اینترنتی ترجمان تهیه کنید.
فرِدی دبوئر، ساب استک فرِدی دبوئر— «ساباستک نوتس» رسانهای اجتماعی برای تبادل نظر نویسندگان است، و مثل هر رسانۀ اجتماعی دیگر گاهی بر آتش اختلافنظرها و دعواها میدمد. اخیراً، پُستی بحثبرانگیز دیدم که نظرم را جلب کرد: «ابلهانهترین قانون نویسندگی که شنیدهام ’نشان بده، نگو‘ است. تا سی سال پیش که کلاسهای تخصصیِ نویسندگیِ خلاق مشترکاً به این نتیجه رسیدند که ’گفتن‘ قدرت تمرکز زیادی از خوانندگان میطلبد، همۀ نویسندگان بزرگ ’میگفتند‘». من با این حرف موافقم.
«نشان بده، نگو» یکی از پربسامدترین توصیههای نویسندگی در زبان انگلیسی است -در کارگاهها مدام تکرار میشود و بر دستنوشتههای دانشجویان نقش میبندد. و اگر صورتی جزماندیشانه پیدا کند، ممکن است برخی از درخشانترین نمونههای نثر نیز در امان نمانند. البته، «نشان بده، نگو»، مثل بسیاری از توصیههای نویسندگی، مایهای از حقیقت دارد، ولی مانند تقریباً همۀ توصیهها فایدۀ عملی آن برای نویسندگان تازهکار و بیتجربه نزدیک به صفر است.
یک دلیل مخالفتم با توصیۀ «نشان بده، نگو» این است که از گونههای هنریِ دیگری نشئت گرفته است. این قانون از نمایشنامهنویسی و فیلمنامهنویسی آمده است. درامنویس هم میتواند شخصیت نمایش را وادار کند بگوید رفتار شوهرش سرد است، هم میتواند صحنهای خلق کند و سردیاش را نشان دهد. ولی وقتی این قانون به ادبیات داستانی منتقل میشود، یک نکتۀ مهم از یاد میرود: در داستان «نشاندادن» نداریم. تنها و فقط «گفتن» داریم. کلمات روایت میکنند! توصیف آسمان ابریْ «گفتن» است. خطوط گفتوگو «گفتن» است. این رسانه اساساً و بیچونوچرا روایی است.
بزرگترین نویسندگان صاحبسبک بی هیچ شرمی این قانون را زیر پا گذاشتهاند. تولستوی رمان آنا کارنینا را با این جمله شروع میکند: «خانوادههای خوشبخت همه یکجورند، ولی هر خانوادۀ بدبخت به طرز خاص خودش بدبخت است». این نشاندادن نیست! اینجا رماننویس پیشاپیشِ داستان خود میایستد تا نظرش را اعلام کند.
جین آستن جزو راویان سرسخت است. در رمان عقل و احساس دربارۀ یکی از شخصیتها میگوید «او قلب پاکی داشت؛ خصلتاً مهربان بود، و احساساتی قوی داشت، ولی طرز تسلط بر آنها را میدانست». آستن به خوانندگان «میگوید»، چون اقتضای آن لحظۀ خاص این است.
نمونۀ جورج الیوت از همه آموزندهتر است. دخالت راوی در روایت رمان میدلمارچ نقص تکنیک نویسنده نیست، بلکه خودِ تکنیک اوست. الیوت مینویسد «اگر با بینش و احساسی قوی همهچیز را درک میکردیم -صدای رشد علف و ضربان قلب سنجاب را میشنیدیم- غریو غرشی که آن طرفِ سکوتِ زندگی است ما را میکشت». هیچ لحظۀ نمایشی یا صحنۀ فیلمی تأثیر این جمله را ندارد.
حالا ببینید که دیکنز در رمان خانۀ قانونزده چه میگوید: «او مردی متشخص با وجدانی خللناپذیر است، از هر چیز حقیر و پَست بیزاری میجوید، و هر دم آماده است به اشارهای جان خود را فدا کند». این شیرینکاریها چاشنی همۀ آثار دیکنز است و گزارش مسقیم نقشی محوری در سبک او دارد.
یادداشتهای زیرزمینی داستایوفسکی هم از منظر ساختاری تقریباً چیزی جز «گفتن» نیست.
تکیۀ اصلی رمان لولیتای نابوکوف بهطور کامل بر روایت مردی است که به ما «میگوید» و درک ما را شکل میدهد. راوی غیرقابلاعتماد، که یکی از غنیترین صنایع داستانی است، بهکلی محصول «گفتن» است.
طبعاً، «گفتن» هم ممکن است در مواقعی خطا باشد، و نویسندهای صراحتاً تکتک خصوصیات جزئی شخصیتها را «بگوید». ولی آیا ممکن است نویسندهای واقعی، در زندگی واقعی، چنین کند؟ من شخصاً زیاد با چنین نویسندگانی روبهرو نشدهام. در نظر نویسندگانِ تازهکار، جنبۀ نمایشی صحنهها زندهتر از فشردهسازی ایدههاست. توصیۀ «نشاندادن» راه علاج یک مشکل خاص در نویسندگی است، و وقتی مؤثر است که هوشمندانه استفاده شود. ولی مانع درست همینجاست: بسیار کم پیش میآید کسانی که دنبال نکات بنیادی نویسندگی میگردند این نکات را هوشمندانه به کار ببرند.
بسیاری از طرفداران توصیۀ «نشان بده، نگو» پاسخ خواهند داد که مثالهای من نمونههای واقعی «گفتن» نیستند، درست مثل اینکه بعضیها استفاده از قید را در جملات قدغن میکنند، بااینحال میگویند منظورشان قیدهایی مثل «اول» یا «تقریباً» نیست. مشکل اینجاست نویسندگانی که چشمشان به فهرستهای ثابت توصیههای نویسندگی است نمیتوانند این تمایزات را تشخیص دهند. تمام مسئله همین است که آنها نمیتوانند ظرایف زبان را تجزیه و تحلیل کنند.
وقتی یک توصیه تبدیل به حکمِ جزمی میشود، وقتی شرکتکنندگان کارگاهها پاراگرافی را که تأملات نویسنده است ماهیتاً غلط میدانند -میدانید، چون «گفتن» است، «نشاندادن» نیست- وقتی به دانشجویان القا میکنند نسبت به صدای راوی، ضروریترین ابزار نثر، ظنین شوند … چیز مهمی از دست میرود. چه بخواهیم چه نخواهیم نویسنده صدا دارد. صدای نویسنده فکر میکند، تأکید میکند، مشاهده میکند، و «میگوید». حذف این صدا، به بهانۀ بیطرفیِ سینمایی، به شفافیت کمک نمیکند، بلکه مثل نوعی قطع عضو یا خلع سلاحْ نویسنده را از برخی از قویترین ابزارهایش محروم میکند.
نویسندگان طراز اول همواره به ارزش «گفتن» واقف بودهاند. «نشان بده، نگو» قانون نیست، پس با آن مثل قانون برخورد نکنید.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
این مطلب نوشتۀ اِلن کوشینگ است و در تاریخ ۳ مه ۲۰۲۶ با عنوان «Great Writers "Tell" All the Time» در وبسایت ساب استک فرِدی دبوئر منتشر شده. و برای نخستینبار با عنوان ««نشان بده، نگو» ابلهانهترین قانون نویسندگی است» در سیوهشتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۰ مهر ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.
فِردریک دبوئر (Fredrik deBoer) نویسنده و منتقد فرهنگی است.
توانایی تفکر و استدلال بهزودی به خردهفرهنگهای نخبگانی محدود میشود
خیلیها دارند پیمیبردند که شغلشان ممکن است بهزودی از بین برود