کارلو لاکونو، ایان— همه نگراناند که مرگِ کتابخوانی فرارسیده باشد. آمارها جای چونوچرا باقی نمیگذارند: طی بیست سال گذشته، میزان مطالعۀ غیردرسی در آمریکا بیش از ۴۰ درصد کاهش یافته است، «سازمان توسعه و همکاری اقتصادی» افول نتایج تحصیلی سال ۲۰۲۲ را «بیسابقه» خوانده، خواهرزادهها و برادرزادههایمان «تیک تاکی» حرف میزنند، و آنطور که میگویند حیات دمکراسی نیز به ظرفیت توجه جمعی ما بستگی دارد.
این روایت سادگیِ وسوسهانگیزی دارد: نمایشگرها کمکم کل تمدن را نابود میکنند، و بنا به ادعای مقالهای که اخیراً منتشر شده عصر «جامعۀ پساسواد» فرارسیده است و ما ناگزیریم آن را بپذیریم. ولی من که کتابدار دانشگاه هستم و میبینم جوانان چقدر جدی مطالعه و بررسی میکنند، تصور نمیکنم این روایت درست باشد. نه اینکه مشکلی وجود ندارد، بلکه تشخیص اشتباه است.
موضع کسانی که معتقدند جامعه رو به انحطاط میرود بر خطایی مقولهای استوار است: آنها «فرهنگ نمایشگرها» را یک پدیدۀ واحد با تأثیر یکسان بر ذهنها تلقی میکنند، انگار که مشکل نه از نحوۀ استفادۀ ما، بلکه از دستگاههایی است که هم میتوانند طبق الگوریتم نفرتپراکنی کنند هم کلیات آثار شکسپیر را در دسترسمان قرار دهند.
یک نمونۀ ساده را در نظر بگیرید. همان کسی که نمیتواند رمانی را به پایان برساند مقالۀ ویدئویی سهساعتهای با موضوع سقوط امپراتوری عثمانی را تماشا میکند. همان نوجوانی که ظاهراً فاقد قدرت تمرکز است میتواند ساعتها ضمن همکاری با همتیمیهایش بازی ویدئویی کند. مسئله اینجا نه ادراک ضعیفتر، بلکه تفاوت در ادراکهاست. و منشأ تفاوت نه نمایشگرها، بلکه محیط است.
گلوریا مارک از دانشگاه کالیفرنیا دو دهه دربارۀ توان تمرکز افراد بر نمایشگرها تحقیق کرده است. مردم در سال ۲۰۰۴ بهطور متوسط دو دقیقه و نیم روی کارهایشان در نمایشگرها تمرکز میکردند؛ در سال ۲۰۱۶ این عدد به ۴۷ ثانیه رسید. اما اگر دقیقتر شویم، این حواسپرتی بیشتر با الگوهای طراحی خاص ارتباط دارند تا نمایشگرها: اعلانها، برنامههای پاداشدهی متغیر، و اسکرولِ بیپایان. اینها توسط شرکتهای خاصی و به دلایل اقتصادی طراحی شدهاند. تحقیقاتی که بهشیوۀ همتا داوری شدهاند نشان میدهند که پلتفرمهای رسانههای اجتماعی، مثل همان مکانیسمهایی که قمار را به اعتیاد تبدیل میکنند، از برنامههای پاداشدهی متغیر بهره میگیرند و کاربرها نمیدانند پس از بازکردن اَپها چه چیزی در انتظارشان است، صدها لایک و کامنت، یا هیچ. پس نمایشگرها بهخودیخود موجب ازبینرفتن تمرکز نمیشوند، بلکه پلتفرمهای رایج امروزی طوری ساخته شدهاند که برای کسب درآمد از تبلیغاتْ تمرکز مردم را به هم بزنند.
قبلاً مشکلات دیگری مطرح بوده است. در اواخر قرن نوزدهم، هر هفته میلیونها نسخه از «قصههای جنایی» در بریتانیا فروخته میشد، و بعضی معتقد بودند که این قصهها موجب انحطاط اخلاقی میشود. در قرن هجدهم، اشتیاق به خواندن رمان با عباراتی توصیف میشد که وحشت امروز ما از نمایشگرها را به یاد میآورد: «همهگیری خواندن»، «جنون خواندن»، «تب خواندن». مجلۀ سیلف در سال ۱۷۹۶ ابراز نگرانی کرد که زنان «در هر سن و جایگاهی به رمان آلوده میشوند و همانطور باقی میمانند … انحراف همگانی است».
اتهام رمان رنجهای ورتر جوانِ گوته این بود که خوانندگان را به خودکشی تشویق میکرد. آرتور شوپنهاور «کتابهای بد» را «مایۀ فساد عقل» میدانست. اگر رمان چنان تأثیر مخربی بر رفتار مردم داشت، به قول یک تاریخنگار، زنها میبایست کرورکرور از خانه فرار میکردند. ولی نکردند. و «قصههای جنایی» مانع شکوفایی چارلز دیکنز، جان استوارت میل یا چارلز داروین نشد.
امی اُربنِ روانشناس در توضیح این مطلب از عبارت «چرخۀ سیزیفی» استفاده میکند. او میگوید ابتدا همۀ نسلها میترسند رسانههای جدید جوانانشان را فاسد کنند، بعد سیاستمداران از این ترسها سوءاستفاده میکنند تا حواسها را از معضلاتی چون نابرابری و کمبود بودجۀ آموزش منحرف کنند، سپس تحقیقات با تأخیری طولانی آغاز میشوند، و تا بخواهند نشان دهند سود و زیان رسانهها بستگی به طرز استفاده از آنها دارد، فناوری جدیدی ظهور میکند و چرخه دوباره شروع میشود.
اما موضوع نمایشگرهای امروز متفاوت است. مسئله محتوای سطحی نیست که همیشه بهوفور دیده شده است. بلکه مسئله مکانیسمهایی است که تعمداً جلوی تمرکز لازم برای تفکر جدی را سد میکنند: «قصههای جناییِ» قدیم نیمهشب همراهتان به اتاق خواب نمیآمدند و با ویبره شما را متوجه اعلانهای مختلف نمیکردند.
این تمایز همهچیز را تغییر میدهد. اگر معضل خودِ نمایشگرها بودند، مجبور بودیم به کتاب برگردیم. ولی اگر مشکل از طراحی باشد، باید به مداخلات قانونی و نظارتی رو بیاوریم. همان نمایشگرهایی که تمرکز را به هم میزنند میتوانند موجب افزایش آن شوند. من در کتابخانه میبینم که افراد طوری اطلاعات را راهبری میکنند که قبلاً غیرممکن به نظر میرسید. امروزه ایدهها همزمان از مجاری مختلف میرسند -فیلم مستند، نوشته، خبرنامه، و پادکست. این انحطاط نیست، گسترش است.
نکتهای که به نظر من از همه جالبتر است تفاوت میان افرادی است که یاد گرفتهاند برای خودشان «حفاظ تمرکز» درست کنند با افرادی که چنین قابلیتی ندارند. بعضیها فیلم مستند که نگاه میکنند یادداشت برمیدارند، موقع راهرفتن که ذهن آزادی خلاقانۀ بیشتری دارد پادکست گوش میدهند، و در فضاهای آرام گوشی را کنار میگذارند و کتاب میخوانند. آنها به فناوری پشت نمیکنند، بلکه آن را به صلاح خود بازطراحی میکنند. ولی دیگران که میکوشند در جدال با دستکاریهای گستردۀ روانی و شناختیِ رسانههای جدید مطالب جدی بخوانند خودشان را خسته میکنند. آنها تصور میکنند که عدم تمرکزشان اِشکال آنهاست، نه طراحی برنامهها. نمیدانند که بیهوده تلاش میکنند در فضایی فکر کنند که برای جلوگیریکردن از تفکر تغییر داده شده است.
من قبلاً فکر میکردم که سواد یعنی رمزگشاییِ متن. ولی الان میگویم که سواد چیزی پیچیدهتر است: قابلیت ایجاد و هدایت محیطهایی که فهم را ممکن میسازند. مثلاً کسانی را در نظر بگیرید که راحت کتابهای صوتی را گوش میدهند، ولی نمیتوانند کتاب چاپی بخوانند. سالها معلمها به آنها میگفتند که اختلالات یادگیری دارند، ولی ازقضا روش معلمها ایراد داشت. همانطور که دیوید رُزِ عصبروانشناس میگوید، «مغز هر آدم از میلیاردها عصبِ متصلبههم تشکیل شده که مسیرهای منحصربهفردی را ایجاد میکنند. مغز افراد، مثل اثر انگشتشان، با هم متفاوت است».
کتابخانهها کمکم دگرگون میشوند تا به نیازهای جدید پاسخ دهند. محیطهایی ساخته میشود که یادگیری در قالبهای مختلف را امکانپذیر میکنند. سالن مطالعۀ ساکت هنوز وجود دارد، ولی در کنارش کارگاههایی ایجاد شده که فکرکردن با دستها را ممکن میسازند -مثل امکان ساخت اشیای واقعی، همزمان با طراحی مدلهای رایانهای. همچنین، در استودیوهایی که مهیا شده میتوان ایدهها را با صدای بلند برای مخاطبان فرضی تکرار کرد و با احیای سنتهای شفاهی به تحلیلهای عمیقتر رسید. کتابخانهها دیگر فقط جایی برای کتابخواندن نیستند، بلکه مکانی هستند که در آنها میتوان اَشکال مختلف انتقال مفاهیم را تجربه کرد.
کسانی که نمیتوانند رمان بخوانند ایرادی ندارند. آنها به محیطی که ما ساختهایم خو گرفتهاند. ما جهانی ساختهایم که از حواسپرتی سود میبرد، ولی افراد حواسپرت را بیمار فرض میکنیم. ما پسا-باسواد نشدهایم، پسا-تکبُعدی شدهایم. آنچه در موضع انحطاطگرایان بیش از هر چیز آزاردهنده است نتیجهگیری آنهاست. مفسرانِ آنها تبهکاران را شناسایی میکنند -شرکتهای فناوری تعمداً تلاش میکنند آگاهی افراد را از بین ببرند- ولی بعد تسلیم میشوند و میگویند «هرگز دیگر چیزی بهشکل سابق بازنمیگردد. به جامعۀ پسا-سواد خوش آمدید».
این همان چیزی است که من نمیپسندم. نام مسببان را بردن و بعد نتیجه را گریزناپذیر دانستن از مقصران دربرابر پاسخگویی محافظت میکند. اگر بحرانی که پیش آمده جبر طبیعت است، کاری نمیشود کرد. ولی اگر محصول انتخابهای خاصِ بعضی شرکتهای خاص برای اهداف اقتصادی خاص باشد، میتوان آن انتخابها را به چالش کشید، تعدیل کرد، یا تغییر داد.
اعتقاد به جبر، هر قدر هم که زیبا بیان شود، در خدمت همان منافعی است که نکوهش میکند. شرکتهای فناوری از خدا میخواهند که ما تصور کنیم بلایی که سر تمرکز بشر میآورند نتیجۀ ناگزیر پیشرفت فناوری است، نه بلایی که آنها تعمداً سر ما میآورند. ضعف ما در تمرکز شکست اخلاقی نیست، مشکل از طراحی است. ما با الگوریتمهایی میجنگیم که آشکارا طوری تنظیم شدهاند که مدام اسکرول کنیم، نه اینکه چیزی بیاموزیم.
راه چاره انضباط فردی نیست، ساختار است. باید فضاهای متفاوتی ساخته شود. باید تمرکز را مثل حواسپرتی دسترسپذیر کنیم و تفکر همانقدر طبیعی شود که اسکرولکردن در حال حاضر طبیعی است. انتخاب بین کتاب و نمایشگر نیست. انتخاب بین طراحی عمدی و هرجومرج سودآور است، بین زیستبومهایی است که ظرفیتهای بشر را پرورش میدهند و پلتفرمهایی که تمرکز انسان را از او میگیرند. نوادگان ما کمتر از ما مطالعه نخواهند کرد، ولی خواندنشان به شیوۀ دیگری خواهد بود.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
این مطلب نوشتۀ کارلو لاکونو است و در تاریخ ۱۹ فوریه ۲۰۲۶ با عنوان «Books and screens» در وبسایت ایلان منتشر شده. و برای نخستینبار با عنوان «ما حواسپرت نیستیم، حواسمان را پرت کردهاند» در سیوهشتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.
کارلو لاکونو [Carlo Iacono] کتابدار دانشگاه چارلز استوارت استرالیا است.
«سرشت بشر» چسبی است که جناحهای واگرای راست جدید را با هم متحد میکند
توانایی تفکر و استدلال بهزودی به خردهفرهنگهای نخبگانی محدود میشود
«در میانه بودن»، و ناتوانی در تعیین اینکه دقیقاً کدامید، تعریف نیست؛ امکانناپذیریِ تعریف است