نوشتار

هیچ نسلی به اندازۀ جوانان امروزی گوست نشده است

نسل زد آنقدر در تحصیل، کار و روابط عاطفی «نه» شنیده است که انگار دیگر هیچ‌چیز برایش اهمیتی ندارد

هیچ نسلی به اندازۀ جوانان امروزی گوست نشده است

در مدرسه به شما می‌گویند شما بهترینید و اگر سخت‌کوش باشید، همۀ دروازه‌های جهان به رویتان باز خواهد شد. اما وقتی بزرگتر می‌شوید، همه‌چیز رنگ می‌بازد. دانشگاهی که دوست دارید در آنجا تحصیل کنید، نامۀ پذیرش شما را رد می‌کند. با آدم‌ها وارد رابطه می‌شوید، اما سر هیچ و پوچ، همه‌جا بلاکتان می‌کنند و می‌روند. هرجا درخواست کار می‌کنید، «نه» می‌شنوید و وقتی با هزار بدبختی جایی استخدام می‌شوید، می‌بینید کارتان آن چیزی نیست که می‌خواستید. جوانان امروزی، به شدتی بی‌سابقه، ناکام می‌شوند. آیا این‌همه نشدن و نه شنیدن، روحیۀ ویژه‌ای در میان آن‌ها به وجود آورده است؟

دلیا کای

دلیا کای

ژورنالیست

BusinessInsider

The Ghosted Generation

دلیا کای،بیزنس اینسایدر— ماه مه ۲۰۲۰ که اِم از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، دو ماه از آغاز همه‌گیری کرونا می‌گذشت. برای فارغ‌التحصیل رشتۀ مجسمه‌سازی هیچ شغلی پیدا نمی‌شد، حتی در نیویورک. ام، که حالا ۲۶‌ساله است، می‌گوید «بقیۀ مسیر کاریابی‌ام هم فرقی با آن روزها نداشت».

با شرکت در یک دورۀ فشردۀ نُه‌ماهه، کدنویسی یاد گرفت و در کارهای مرتبط با فناوری درخواست شغل داد. از حدود دَه کارفرما جواب سربالا شنید تا اینکه در سال ۲۰۲۲ موج گستردهٔ اخراج نیروها صنعت فناوری را در برگرفت و اِم بیشتر از قبل روحیه‌اش را باخت. آن زمان با خود فکر می‌کرد «ماجرای کدنویسی هم مثل برنامه‌های قبلی‌ام به هیچ جا نرسید». سرانجام در سازمانی غیرانتفاعی کار پیدا کرد و مدتی آنجا مدیر اداری بود. خیلی سریع هم کدنویسی را از یاد برد. سال گذشته، برای بیش از ۴۰۰ شغل در حوزه‌های ارتباطات، امور اداری و صنایع خدماتی درخواست داد و در تمام آن‌ها رد شد.

ام در خانۀ یکی از اقوامش در کالیفرنیا زندگی می‌کند و از شغل قراردادی‌اش ماهانه ۷۰۰ دلار درآمد دارد که رقم زیادی نیست. در گفت‌وگوی تلفنی‌مان می‌گفت «خیلی بدبختم و این وضعیت دارد جسمم را هم از پا در می‌آورد … حس می‌کنم زندگی‌ام هیچ ارزشی ندارد».

شاید این‌همه جواب‌های منفی‌ای که اِم شنیده است اغراق‌آمیز به نظر بیاید، ولی اتفاقاً تجربۀ اِم حکایت از وحشت و سرخوردگی فراگیر میان اعضای نسل زد دارد. اخیراً متوجه شده‌ام وقتی افراد بالای سی سال دربارۀ جوانان این نسل صحبت می‌کنند لحنشان چندان مذمت «بچه‌های این دوره و زمانه» نیست، بلکه نفس راحتی می‌کشند که جای آن‌ها نیستند و بیشتر دلشان به حال آن‌ها می‌سوزد، چون نسل زد در دورانی که از آب‌وگل درمی‌آمده‌اند با رویدادها و بحران‌هایی کم‌سابقه مواجه بوده‌اند: کرونا، اضطراب اقلیمی، هرج‌ومرج دوران ترامپ، تسلط تمام‌وکمال اینترنت بر تعاملات واقعی، هوش مصنوعی و امکان برافتادنِ کامل برخی شغل‌ها. ترین‌های زیادی برای نسل زد به کار برده‌اند: مضطرب‌ترین، ریسک‌گریزترین، استرس‌زده‌ترین، فرسوده‌ترین، تنهاترین. پارسال، در «گزارش جهانی شادی» آمد که نسل زد غمگین‌ترین نسل است.

ولی نسل زد در ویژگی دیگری هم رکورددار است و تاکنون به این نکته توجه نشده، حال‌آنکه همین امر تشدیدکنندۀ استرس و اضطراب و تنهایی و فرسودگی است. طبق برآوردهای مختلف، نسل زد بیشتر از هر نسل دیگری در تاریخ بشر دست رد به سینه‌اش خورده است؛ یا به تعبیر امروزی «گوست» شده است.

هر نسلی معتقد است بدترین قرعه به نام خودش افتاده است. ویل اسمیت، از اعضای نسل ایکس، جملۀ معروفی دارد که می‌گوید «والدینمان اصلاً ما را نمی‌فهمیدند!». ولی نسل‌زدی‌ها در موقعیت بغرنجی قرار گرفته‌اند؛ از یک سو به‌واسطۀ فناوری دسترسی بی‌سابقه‌ای به فرصت‌ها دارند (با یک کلیک، یک ضربۀ انگشت یا یک پیام) و از سوی دیگر به‌طرز بی‌سابقه‌ای در معرض جواب سربالا هستند. در حوزه‌های تحصیل و اشتغال و روابط عاشقانه، جوانان هیچ‌گاه تا این حد به «بله»های احتمالی دسترسی نداشته‌اند. ولی در هیچ دوره‌ای هم این‌قدر «نه» نشنیده‌اند.

تجربۀ این‌همه جواب منفی چه بر سر یک جوان می‌آورد و با ذهنیت جمعیِ نسل زد چه می‌کند؟ و با توجه به اینکه بالاخره روزی نسل زد سکان امور را در دست می‌گیرد (و ردشدگان امروز خود در جایگاه ردکننده قرار خواهند گرفت) این وضعیت چه تأثیری بر جامعه خواهد داشت؟ من دراین‌باره با افراد زیادی مصاحبه کرده‌ام: روان‌شناسان، درمانگران، مشاوران، مربیان شغلی و بیش از ده نسل‌‌زدی (که بیشترشان مثل ام از من خواستند اسم واقعی‌شان را نگویم تا برای کارپیداکردن به مشکل نخورند). یکی از موضوعات ثابت در گفت‌وگوها این بود که تجربۀ فراگیر نسل زد (مواجهۀ گسترده با جواب‌های سربالا در حوزۀ روابط عاشقانه، پذیرش در دانشگاه و بازار شغلی) جهان‌بینی‌شان را به‌شکل ناخوشایندی تغییر می‌دهد. مسئله صرفاً غرور یا حس استحقاق جوانان نیست، مسئلۀ اصلی این است که ما در دنیایی که رفته‌رفته همه‌چیزش به واسطۀ فناوری انجام می‌گیرد از خودمان انتظار عاملیت داریم.

در دهۀ ۱۹۶۰، بیشتر آمریکایی‌ها در سن بیست تا بیست‌وپنج‌سالگی ازدواج می‌کردند، آن هم با کسانی که در محافل اجتماعی با آن‌ها آشنا می‌شدند. امروزه جوانان حدود ده سالِ پیش از ازدواج را به قرار و رابطه می‌گذرانند؛ میانگین سن ازدواج برای مردان ۳۱.۱ و برای زنان ۲۹.۲ سال است. در این دورهٔ طولانی‌ترِ مجردی، که با ظهور انواعی از برنامک‌های موبایلی همراه شده، افراد به ابزارهایی دسترسی دارند که روزبه‌روز و حتی ساعت‌به‌ساعت فرصت‌های جدیدی را پیش می‌آورند و البته از بین می‌برند. اگر تمام کلیک‌ها، پیام‌ها و فالوهای یک‌طرفه‌ای را جمع بزنیم، که فضایی می‌سازند برای شنیدن جواب‌های منفی در روابط عاشقانه، اغراق نیست اگر بگوییم هر فرد نسل‌زدی طی یک هفته آن‌قدر در این برنامک‌ها جواب منفی می‌دهد و می‌شنود که یک بومرِ متأهل در تمام طول عمرش هم تجربه نمی‌کرد.

پارادوکس قرارهای اینترنتی به‌صورت کاملاً مستند ثبت‌وضبط شده است: جوانان بیش از هر دورۀ دیگری به شریک‌های عاطفی بالقوه دسترسی دارند، ولی واژگان زیادی ابداع کرده‌اند تا شاید سرخوردگی‌ها و بلاتکلیفی‌های بی‌پایانشان و صدالبته فضای جهنمیِ خودِ برنامک‌ها را توصیف کنند، از «گوست‌کردن» و «سیچویشن‌شیپ» گرفته تا «دانه‌پاشیدن». سال گذشته، برنامک هینج از ۱۵هزار نفر نظرسنجی کرد و دیدگاه‌هایشان را دربارۀ قرارگذاشتن پرسید. نود درصد از پاسخ‌دهندگان نسل‌زدی گفتند دوست دارند عشق واقعی را تجربه کنند. درعین‌حال ۴۴ درصد گفتند تجربۀ چندانی (یا هیچ تجربه‌ای) در قرارگذاشتن ندارند.

لوگان یوری، مدیر علم رابطه در گروه هینج، می‌گوید «از این ارقام تعجب کردم». به گفتۀ یوری، این اختلاف از افزایش ریسک‌گریزی میان نسل‌زدی‌ها نشئت می‌گیرد و این افزایش ریسک‌گریزی هم علت دارد: شبکه‌های اجتماعی باعث شده مردم دنیا را جای ترسناکی ببینند و «بیش‌والدگری» یا همان فرزندپروری هلیکوپتری شایع شده است. یوری می‌افزاید «نه‌شنیدن برای همه ترسناک است، ولی در نسل‌زدی‌هایی که قرار عاشقانه می‌گذارند این احساس خیلی شدیدتر است». پنجاه‌وشش درصد از پاسخ‌دهندگان نسل‌زدی گفتند ترسشان از جواب سربالا باعث می‌شود دنبال رابطه نروند، حال‌آنکه این رقم میان اعضای نسل هزاره ۵۱ درصد بود.

پس، همین‌طور که جوان‌ها دست رد به سینۀ یکدیگر می‌زنند، خیلی‌ها آن‌قدر می‌ترسند که اصلاً خودشان را در این موقعیت قرار نمی‌دهند. کاترین، که تازه از کالج فارغ‌التحصیل شده، می‌گوید «خیلی راحت می‌شود با کسی وارد رابطه بشوی و بعد طرف غیبش بزند. بعضی از دوستانم از طریق برنامک‌های دوست‌یابی با کسانی آشنا می‌شوند و چند هفته یا حتی چند ماه پیام ردوبدل می‌کنند، درحالی‌که هیچ‌وقت همدیگر را حضوری نمی‌بینند. حتی یکی از دوستانم با پسری قرار گذاشت و به رستوران رفت. وقتی به آنجا رسید متوجه شد طرف او را همه‌جا بلاک کرده، بدون اینکه حتی یک بار همدیگر را دیده باشند».

جف گوئنتر، درمانگر رسمی‌ای که با آی‌دیِ therapyjeff در تیک‌تاک به میلیون‌ها نسل‌زدیِ دلباخته مشاوره می‌دهد، معتقد است نسل زد ریسک‌گریزی متقابل را عادی‌سازی کرده است: «وضعیت مضحکی پیش آمده که عیبی ندارد اگر جواب کسی را ندهی. البته این بعضی وقت‌ها باعث می‌شود با دست بازتری عمل کنیم، ولی اثر منفی‌اش هم این است که همۀ این جواب‌های منفیِ جزئی سرانجام چنان زخم عمیقی بر آدم می‌زنند که ممکن است تصمیم بگیرد دیگر خودش را در معرض آسیب قرار ندهد». عجیب نیست این‌همه مربی‌های قطع رابطه را می‌بینیم که شبیه روان‌درمانگرها حرف می‌زنند و اینفلوئنسرهای دوست‌یابی که ادعا می‌کنند می‌توانند «گرین فلگ‌ها» و «رد فلگ‌ها» را به‌طور دقیق تشخیص دهند. تمام این افراد وعده می‌دهند ابهاماتی را که بلای جان نسل زد شده کاملاً روشن کنند و هیچ رمزورازی باقی نگذارند.

گوئنتر می‌گوید جوانان امروزی خیلی سریع قید رابطه را می‌زنند، چون می‌دانند افراد بی‌شماری وجود دارند که فقط با یک کلیک می‌توان سراغشان رفت. «وقتی مکرراً نه می‌شنوند تاب‌آوری‌شان افزایش می‌یابد و بدین‌ترتیب می‌توانند زندگی‌شان را از سر بگیرند، ولی درعوض برای چالش‌های روابط واقعی که مستلزم سازش و صبوری است آماده نمی‌شوند».

ولی ناتالی بوکوالد، بنیان‌گذار و مدیر بالینی مرکز مشاوره و سلامت روان منهتن، می‌گوید تاب‌آوری سالم و بی‌اعتنایی در اثر طردشدن دو مقولۀ متفاوت‌اند. مورد دوم درواقع نگرشی بدون تعهد است که، به گفتۀ بوکوالد، بسیاری از نسل‌زدی‌ها در مواجهه با جواب‌های منفی به کار می‌برند. او می‌گوید «آنچه می‌بینم نوعی بی‌حسی فراگیر است که شبیه تاب‌آوری است، ولی تاب‌آوری نیست؛ بیگانگی با احساسات است».

در حوزۀ پذیرش دانشگاه هم فرصت‌ها در اثر فناوری افزایش یافته و طبیعتاً جواب‌های منفی نیز بسیار بیشتر شده است. تا سال ۱۹۶۰، بیش از نیمی از تمام داوطلبان دانشگاه فقط به یک دانشگاه درخواست می‌دادند. در فصل پذیرش ۲۰۲۳-۲۴، هر داوطلب به‌طور متوسط فقط در ۶.۶۵ دانشگاه عضو کامن اَپ درخواست می‌داد، یعنی ۷ درصد بیشتر از سال قبل. در همین دو دهۀ اخیر، تعداد درخواست‌های پذیرش در ۶۷ کالج برتر کشور سه‌برابر شده و به حوالی ۲میلیون درخواست در سال رسیده است. نسل‌زدی‌ها بیش از هر دوران دیگری برای موفقیت در آینده به این در و آن در می‌زنند و طبیعتاً درهای بیشتری به رویشان بسته می‌ماند. این نه‌شنیدن‌ها به باورهای اساسی برخی افراد دربارۀ انگیزه و شایستگی سروشکل می‌دهد.

دیلن، دانشجوی بیست‌ودوسالۀ دانشگاه نیویورک که حضور در تیم راگبی دبیرستان و معدل دیپلم ۴.۷ (از ۵) را در کارنامه دارد، می‌گوید حدوداً در بیست دانشگاه (ازجمله بیشتر دانشگاه‌های آیوی لیگ و استنفورد) درخواست داده بود و حس می‌کرد این رقم نسبت به هم‌سن‌وسالانش «کافی نیست». او می‌گوید «خیلی‌ها را می‌شناسم که ۲۰ تا ۴۰ جا درخواست دادند». سرانجام فقط در سه یا چهار دانشگاه قبول شد که نتیجۀ مأیوس‌کننده‌ای بود. «حس می‌کردم فقط شایستگی‌مان کافی نیست؛ باید دلخوش به این باشیم که آدم مناسبی در روز مناسبی درخواستمان را بخواند».

الا، بیست‌ساله و اهل پنسیلوانیا، در دوازده کالج درخواست داد و در ده‌تایشان رد شد. «حسابی مغرور بودم و اعتمادبه‌نفس کاذب داشتم. با خودم می‌گفتم فقط در صورتی می‌روم دانشگاه که جای معتبری قبول شوم. می‌پرسیدند ’چرا ما؟‘. من هم جوابی نداشتم جز اینکه ’بالاخره شما هاروارد هستید‘». او در پستی که قبل از اخذ مدرک دیپلمش در سابستک منتشر کرد توضیح داد که قبول‌نشدن در دَه دانشگاهِ انتخابی کاملاً با این باورش که برای موفقیت باید سخت‌کوش باشی تضاد داشت. «خیال می‌کردم برای خودم کسی می‌شوم». باآنکه اکنون دانشجوی سال سوم کالج برین مار است، می‌گوید هنوز غمگین است که مجبور شده به دانشگاهی به‌ظاهر کم‌اعتبارتر برود.

برخی دیگر پس از شنیدن جواب‌های منفی کار را به دادگاه کشانده‌اند. در ماه فوریه، جوان هجده‌ساله‌ای اهل کالیفرنیا، که به ۱۸ دانشگاه درخواست داده و از ۱۶تایشان جواب منفی شنیده بود، از دانشگاه کالیفرنیا و دانشگاه واشینگتن شکایت کرد، با این ادعا که علیه «داوطلبان آسیایی‌آمریکاییِ بسیار شایسته» تبعیض نژادی قائل می‌شوند. پدر این جوان به نیویورک پست گفت «وقتی جواب‌های منفی یکی پس از دیگری رسیدند، مات و مبهوت ماندم. احساس اولیه‌ام تعجب بود، بعد شد سرخوردگی و آخرسر خشم».

منِ نسل هزاره‌ای، که خودم هم در دوران نوجوانی بلندپرواز و موفق بودم، با بهترین کارشناسی که شخصاً می‌شناختم تماس گرفتم: مشاور دوران دبیرستانم، خانم کیم کلاکنگا، که سی سال است دانش‌آموزان دبیرستان ما را در مسائل مربوط به انتخاب رشته و دانشگاه راهنمایی می‌کند. به‌زعم او، علاوه بر نسخۀ جدیدِ فرزندپروری هلیکوپتری، عوامل دیگری همچون تجاری‌شدن درخواست‌های پذیرش دانشگاه و راحتیِ درخواست به‌واسطۀ فناوری نیز در این موضوع تأثیرگذارند.

کلاکنگا می‌گوید «آن روزها، از دانش‌آموز می‌پرسیدم به چند جا نامه می‌نویسی؟ مثل الان نبود که کسی بخواهد به بیست دانشگاه یا بیشتر درخواست پذیرش بدهد. نهایتاً ده یا دوازده دانشگاه که البته آن هم نادر بود» (این را هم عرض کنم که من یکی از خوره‌ها بودم و در سال ۲۰۱۰ به نُه دانشگاه درخواست پذیرش داده بودم).

پرسیدم به نظرش دانش‌آموزان نسل‌زدی نسبت به نسل‌های قبل جواب منفی را راحت‌تر می‌شنوند یا سخت‌تر. گفت نمی‌شود با قطعیت گفت. «دانش‌آموزانی که ماتم می‌گیرند که در دانشگاه دلخواهشان قبول نشده‌اند تعدادشان کمتر شده». شاید خود را از قبل آمادۀ قبول‌نشدن می‌کنند که این هم نوع دیگری از بیگانگی با احساسات است. کلاکنگا می‌افزاید «از دانش‌آموزان می‌شنوم که ’راستش انتظار نداشتم قبول بشوم؛ فقط می‌خواستم درخواست بدهم ببینم چه می‌شود‘. به نظرم همین‌طور تیری توی تاریکی می‌اندازند و هدف و برنامۀ مشخصی ندارند».

بَری شوارتز، روان‌شناسی که در کتاب معروف پارادوکس انتخاب رابطۀ میان انتخاب و رضایت مصرف‌کننده را شرح داده، میان دو نوع از افراد تمایز قائل می‌شود: «سختگیرها» که مطلقاً بهترین گزینه را می‌خواهند و «سهل‌گیرها» که به گزینۀ «قابل‌قبول» بسنده می‌کنند. امروزه که تصور بر نامحدودبودن گزینه‌هاست، نگرش سختگیرانه ظاهراً میان اعضای نسل زد فراگیر شده است. بر اساس استدلال محوریِ شوارتز مبنی بر اینکه زیادبودن انتخاب‌ها باعث ناامیدی و سرخوردگی بیشتر می‌شود، وضعیت فعلی نمی‌تواند برای بهروزیِ کلی این نسل مناسب باشد.

اما چه می‌شود وقتی پیشاپیش و همواره انتخاب‌ها و گزینه‌های خود را به‌سبب نه‌شنیدن محدود بدانیم؟ شوارتز می‌گوید «وقتی کسی در ۵۰ دانشگاه درخواست پذیرش داده، یک جور تاب‌آوری دارد که اگر ۴۷ تایشان به او جواب منفی بدهند برایش خیلی گران تمام نمی‌شود». ولی همان‌طور که بوکوالد دربارۀ نه‌شنیدن در موضوعات عاشقانه گفته بود، شوارتز هم واکنشِ «مهم نیست» میان داوطلبان ردشده را «واکنشی دفاعی» می‌داند.

شوارتز می‌گوید «اگر اهمیت موضوعی را از قبل ناچیز بدانید، درد شکست کمتر می‌شود. وقتی می‌بینم این کار را می‌کنند، اعصابم خرد می‌شود، به‌خصوص اگر این رفتار سازوکار دفاعی‌شان باشد، نه اینکه کلاً به زندگی در جامعۀ مدرن بدبین باشند».

دانشگاه سختی‌های خاص خود را دارد، ولی مقیاس جواب‌های منفی در زمینۀ کاریابی به‌مراتب دردناک‌تر است. بسیاری از نسل‌زدی‌ها، از طریق لینکدین، ورک‌دی و دیگر پلتفرم‌های آنلاین شغلی، در یک روز آن‌قدر درخواست کار می‌دهند که بسیاری از بومرهای خوش‌اقبال در تمام عمرشان هم درخواست نداده‌اند. در فوریۀ ۲۰۲۵، هر فرصت شغلی در حوزۀ دانش‌ورزی به‌طور متوسط ۲۴۴ متقاضی داشت، حال‌آنکه در سال ۲۰۱۹ این رقم ۹۳ متقاضی بود. این ارقام بر اساس داده‌هایی است که نرم‌افزار استخدامی گرین‌هاوس در اختیار بیزنس اینسایدر قرار داده است. پس به ازای هر «بله» ۲۴۳ «نه» (یا درخواست ردشده) وجود دارد. وضعیت درخواست‌های رگباری البته مختص نسل زد نیست، ولی نیروی کار نسل زد، جز این وضعیت، حالت دیگری را تجربه نکرده‌اند.

نسل‌زدی‌هایی که با آن‌ها حرف زدم هر کدام صدها جا درخواست کار داده بودند. کریستوفر، جوانی ۲۴ساله و فارغ‌التحصیل مدیریت مالی، می‌گوید در حوزۀ مالی برای ۴۰۰ شغل و در حوزۀ بازارپردازی برای ۲۰۰ شغل درخواست داده بود تا بالاخره کار پیدا کرد، هرچند آن هم چندان باب میلش نبود. به گفتۀ او، دوستانش که کامپیوتر خوانده بودند تعداد درخواست‌های شغلی‌شان از هزار می‌گذرد.

فرایند درخواست کم‌وبیش آسان است، ولی نسل‌زدی‌ها می‌گویند بین زحمتی که باید بکشند و توجهی که به درخواست‌هایشان می‌شود تناسبی وجود ندارد. دانشگاه‌ها لااقل جواب منفی‌شان را رسماً اعلام می‌کنند، ولی متولیان فرصت‌های شغلی، مثل افرادی که در برنامک‌های دوست‌یابی با آن‌ها ارتباط برقرار می‌کنید، در هر مرحله از فرایند ممکن است غیبشان بزند و دیگر جوابتان را ندهند. با این شرایط، آیا تعجبی دارد که بعضی از نسل‌زدی‌ها هم به‌تازگی در ارتباط با کارفرمایان غیبشان می‌زند و جواب نمی‌دهند؟

کاترین، از سال گذشته که از کالج فارغ‌التحصیل شد، برای ۳۰۰ فرصت شغلی درخواست داده و برای ۲۰ تایشان ارتباطاتی برقرار کرد. این جوان ۲۳ساله می‌گوید مشاور کالجشان به او توصیه می‌کرده برای درخواست‌های شغلی‌اش مایه بگذارد (از طریق شبکه‌سازی، پیداکردن مُعرف، دریافت بازخوردهای شخصی دربارۀ رزومه)، ولی این توصیه حالا مضحک به نظر می‌رسد، چون ممکن است برای یک فرصت شغلی شش مرحله مصاحبه کنی، یک یا چند آزمون عملی بدهی و بعد از چند ماه انتظار حتی یک ایمیل خشک‌وخالی هم دستت نرسد که بدانی رد شده‌ای. کاترین از این وضعیت درسی گرفته بود که نمی‌توانست به آن بی‌توجه باشد: بهتر است آدم امید چندانی نداشته باشد، یا تلاش چندانی نکند.

روال درخواست‌های شغلی کاملاً خشک و بی‌روح است و معمولاً از طریق الگوریتم‌های غربالگری ناشناس (و بسیار خطاپذیر) انجام می‌شود. کاترین دربارۀ این فرایند می‌گوید «آدم حتی نمی‌فهمد درست انجامش داده یا نه. هیچ بازخوردی در کار نیست. مثل این است که در یک هزارتو باشی، یعنی احتمالاً راهی برای گذر از آن وجود دارد، ولی انگار مدام به بن‌بست می‌خوری. با خودت می‌گویی ’ای بابا، کاش می‌شد با سازندۀ این سیستم حرف بزنم‘… من چهار سال زحمت کشیده‌ام و شبکه‌سازی کرده‌ام و سیستم حمایتی تشکیل داده‌ام، ولی حالا درخواست‌های شغلی‌ام مثل تیر در تاریکی‌اند».

این وضعیت ناخوشایند که نسل‌زدی‌ها باید در جست‌وجوی گزینه‌های دست‌نیافتنی باشند باعث شده بسیاری از آن‌ها عزت نفسشان را از دست بدهند. لانیا، جوان بیست‌ودوساله‌ای که سال گذشته در رشتۀ مطالعات رسانه‌ای فارغ‌التحصیل شد، می‌گوید خیال می‌کرده تمام راه را به بهترین شکل پیش آمده؛ اولین دانشگاه‌رفتۀ خانواده‌اش است و کارآموزی در بازار بورس نَزدَک را در کارنامه دارد. ولی حالا که هنوز کار پیدا نکرده به‌شدت عذاب وجدان دارد. می‌گوید «هیچ‌وقت این‌قدر احساس بی‌عزتی نکرده‌ام. الان باید از خانواده‌ام تشکر می‌کردم و به‌شان نشان می‌دادم فداکاری‌هایی که برایم کردند ارزشش را داشته، ولی متأسفانه این کار از دستم ساخته نیست».

دیلن، فارغ‌التحصیل مدیریت مالی، می‌گوید کاریابی باعث شده در انتظاراتش از آینده تجدیدنظر کند. «یادم هست برای شغل‌های زیادی درخواست می‌دادم و پیش خودم می‌گفتم هر کدامش که گیرم بیاید خوب است؛ فقط باید سر کنم. از شکست نمی‌ترسم، فقط از مردن می‌ترسم».

برخی دیگر هم جواب‌های سربالای فراوان را مایۀ رهایی می‌دانند. چندین نسل‌زدی به من گفته‌اند جمع‌شدن ایمیل‌های «متأسفانه باید به اطلاعتان برسانیم» در صندوق ورودی‌شان باعث شده بیشتر برای پروژه‌های موردعلاقه‌شان مایه بگذارند، به کشورهای دیگر مهاجرت کنند یا کسب‌وکار خودشان را شروع کنند. برای بسیاری از نسل‌زدی‌ها، اقتصاد اینفلوئنسری تنها بازار کارِ معتبر و دست‌یافتنی به نظر می‌رسد و همیشه هم در آن فرصت‌های شغلی هست.

با بالاتررفتن سن نسل‌زدی‌ها، جواب‌های سربالا و خطرات پیش رویشان نیز افزایش می‌یابد. وقتی کسی از همان ابتدا بسیار ریسک‌گریز باشد، کوچک‌ترین نه‌شنیدنی باعث تشدید این موضعش می‌شود و بنابراین ممکن است نسل‌زدی‌ها در آینده بزرگ‌سالان (و والدین) به‌شدت ریسک‌گریزی شوند. کسانی که از تاب‌آوری کافی برخوردارند تا این حجم بی‌سابقه از جواب‌های منفی را تحمل کنند (کسانی که همچنان تلاش می‌کنند و شانس خود را امتحان می‌کنند) سرانجام روی روال خوبی می‌افتند. ولی در دانشگاه، اشتغال و روابط عاشقانه، موفقیت معمولاً بیشتر به شانس بستگی دارد تا پشتکار یا شایستگی. برای بسیاری از نسل‌زدی‌ها، موفقیتْ بیشتر و بیشتر تبدیل می‌شود به تاس‌انداختن؛ باید بنشینند و ببینند که چه عددی می‌آید.

آیا مشکل واقعی صرفاً وفور گزینه‌هاست که باعث می‌شود نسل‌زدی‌ها انتظارات غیرواقع‌بینانه‌ای داشته باشند؟ البته مقایسه‌ها و خیالات واهیِ حاصل از شبکه‌های اجتماعی هم اوضاع را بدتر می‌کند. شبکه‌های اجتماعی واقعیت نسل زد را عملاً از بدو تولد شکل می‌دهند. شوارتزِ روان‌شناس می‌گوید وضعیتی که در آن میلیون‌ها یار و دانشگاه و شغل بالقوه ظاهراً به‌راحتی در دسترس‌اند باعث می‌شود همۀ ما احساس ناامیدی و سرخوردگی کنیم. «برخی از ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم چنان سرشار از فراوانی که حتی اگر خودمان راهی برای محدودکردن انتخاب‌ها و گزینه‌ها بیابیم، همچنان به گزینه‌های دیگر هم فکر می‌کنیم». اینجا یاد جمله‌ای از کتاب تونی تولاتیموته می‌افتم که اسمش هم بسیار بامسمّی است: ردشدن (۲۰۲۴). این کتاب مجموعه‌ای به‌هم‌مرتبط از داستان‌های ترسناک است دربارۀ جوانانی که از دست دنیایی که بی‌حساب‌وکتاب طردشان کرده متعجب و خشمگین‌اند. جمله این است: «می‌داند که غصه‌اش نشانۀ حق‌به‌جانب‌بودن است، پس حتی حق ندارد غصه‌دار باشد».

ولی شوارتز همچنین باور دارد که تجربۀ جواب‌های سربالا کاملاً با این نوع سرخوردگی و ناامیدی متفاوت است. وقتی از غذای انتخابی (یا فیلم و سریال انتخابی) ناراضی هستید، با دیدن غذای وسوسه‌برانگیز همراهانتان خیلی راحت ممکن است دچار «رشک سفارش» شوید. ولی چون آن غذا انتخاب خودتان بوده، به قول شوارتز، «این ردشدن چیزی دربارۀ خود شما می‌گوید. سخت است آدم به خودش بگوید ’خب، استنفورد ۹۶ درصد از متقاضیان را رد می‌کند. قبول‌شدن عملاً محال است. قضیه ربطی به شخص من ندارد‘. شاید هم آدم تمام این چیزها را به خودش بگوید، ولی بعید می‌دانم کسی واقعاً این حرف‌ها را باور کند».

به نظرم این تراژیک‌ترین قسمت در ماجرای جواب‌های منفی‌ای است که نسل‌زدی‌ها می‌شنوند. احتمالاً این ردشدن‌ها هم پیامدهایی عملی دارند و هم بر عزت‌نفس و باورهای افراد تأثیر می‌گذارند. وقتی اعضای یک نسل به‌صورت جمعی طعم این تجربیات را بچشند، شخصیت جمعی‌شان بر اساس آن شکل می‌گیرد و بنابراین می‌توانند سر نسل بعدی نق بزنند که ما چه سختی‌هایی را پشت سر گذاشته‌ایم.

ولی سرنوشت نسل‌زدی‌ها به‌طور فزاینده‌ای به دست نیروهای بی‌روح و فردیت‌زدای فناوری رقم می‌خورد، به‌خصوص الگوریتم‌هایی که امروزه در قرارهای عاشقانه، پذیرش دانشگاه‌ها و فرایند استخدام حرف اول را می‌زنند. این الگوریتم‌ها برای ریزبه‌ریز زندگی نسل‌زدی‌ها قوانینی مقرر می‌کنند و فرایندهایی را که زمانی به دست انسان‌ها انجام می‌شد آسان اما پررمزوراز می‌کنند. تعجبی ندارد که مشاغل تخصصی جدیدی ظهور کرده‌اند: مربیان تعدیل نیرو، مشاوران رزومه، زوج‌‌یاب‌های حرفه‌ای، «دوره»ها و کارگاه‌های آموزش احساسات و اینفلوئنسرهای بی‌شماری که ادعای «دورزدن» الگوریتم‌های زندگی را دارند. تمام این‌ها واکنش‌هایی‌اند به وضعیت دنیای امروز. فعلاً مسئولیت بر عهدۀ فردفرد نسل‌زدی‌هاست تا در برابر سیستم بایستند و این دورزدن‌ها را بیاموزند. باید ببینیم آیا در آینده می‌توانند به‌صورت جمعی آن سازوکارهایی را که زندگی برایشان سخت کرده کنار بزنند.

گوئنتر، درمانگر معروف تیک‌تاک، می‌گوید «آنچه علیه شماست فناوری است، چه الگوریتم باشد چه هوش مصنوعی. باید این را در نظر داشته باشید. آدم‌های واقعی نیستند که شما را رد می‌کنند، این کار را فناوری انجام می‌دهد. پس شاید باید خشمتان متوجه اپل و گوگل و تیندر و فیسبوک یا همان متا شود».

جالب اینکه در گفت‌وگو با نسل‌زدی‌ها هیچ اثری از این خشم نمی‌بینم. آن‌قدری از فناوری سر درمی‌آورند که بدانند اگر به سوگیری‌های انسانی‌ای که در سازوکار این فناوری‌های خودکار تعبیه شده‌اند توجه نکنیم، مقصرشمردن خودِ فناوری بی‌معنی است. بیشتر حال‌وهوای تسلیم داشتند، یا شاید پذیرش. دانشجویی می‌گفت «همه‌چیز شده شبیه تاس‌انداختن، باید صبر کنیم تا ببینیم چه عددی ظاهر می‌شود».

چند ماهی بعد از گفت‌وگوی اولیه‌ام با ام، دوباره با او صحبت کردم. اتفاق امیدوارکننده‌ای در زندگی‌اش افتاده بود: پس از اینکه برای ۴۰۰ شغل درخواست داده بود، در یک عطرفروشی در اورگن کار پیدا کرد. در بحبوحۀ دورانی که دنبال کار می‌گشت، کتاب شغل‌های مزخرف1 نوشتۀ دیوید گریبر دیدگاه او را به دنیای مشاغل به‌طرز چشمگیری تغییر داد. می‌گفت «گریبر توضیح می‌دهد که آدم وقتی نتواند هیچ تأثیری در دنیا داشته باشد چه حسی به او دست می‌دهد. این وضعیت فقط باعث ترومای روانی نمی‌شود، مشکلات جسمی هم به وجود می‌آورد». بعد هم افزود که کار در عطرفروشی از بهترین شغل‌هایی است که تاکنون داشته است. هفته‌ای سی‌وپنج ساعت کار می‌کند و مزایای خاصی ندارد، ولی به قول خودش «هرروزی که اینجا کار می‌کنم، فرصتی نصیبم می‌شود تا روزِ چند نفر را قشنگ کنم و به چشم ببینم که در دنیا تأثیر می‌گذارم، حتی اگر تأثیری جزئی باشد».


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟

ما در مجلۀ ترجمان تازه‌ترین نوشته‌های دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر می‌کنیم. در ترجمان تلاش می‌کنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آن‌ها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاه‌های گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آن‌که در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیه‌های ویژه نیز بهره‌مند می‌شوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخه‌های چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.

این مطلب را دلیا کای نوشته و در تاریخ ۱۶ مارس ۲۰۲۵ با عنوان «The Ghosted Generation» در وب‌سایت بیزنس اینسایدر منتشر شده است و برای نخستین ‌بار با عنوان «هیچ نسلی به اندازۀ جوانان امروزی گوست نشده است» در سی‌وهفتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی با ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.

دلیا کای (Delia Cai) نویسنده و روزنامه‌نگار آمریکایی است که نوشته‌هایش در اسلیت، کات، بازفید، جی‌کیو و دیگر مطبوعات به انتشار رسیده است. او اکنون با ونیتی‌فر همکاری می‌کند و همچنین صاحب خبرنامۀ مشهور دیز لینکز در سابس‌تک است. اولین رمان او، مکان‌های محوری، بسیار تحسین شد و در فهرست پرفروش‌ها قرار گرفت.

 

پاورقی

  • 1
    این کتاب را انتشارات ترجمان علوم انسانی با همین عنوان منتشر کرده است [ویراستار].

مرتبط

اشک‌هایت را بگذار برای استوری اینستاگرام

اشک‌هایت را بگذار برای استوری اینستاگرام

نسل زد روان‌درمانی را نشانهٔ ضعف می‌داند و انقلابی آرام علیه آن به راه انداخته‌ است

خودیاری به همه یاد می‌دهد بی‌ملاحظه باشند

خودیاری به همه یاد می‌دهد بی‌ملاحظه باشند

مرز بکشید، از آرامشتان محافظت کنید و دنبال راضی‌کردن دیگران نباشید

چگونه با نابرابری اقتصادی مقابله کنیم؟

چگونه با نابرابری اقتصادی مقابله کنیم؟

نظریۀ نامحبوب: آن را به نمایش بگذارید

اگر این حرف‌ها را پدر و مادرم می‌زدند، احتمالاً نادیده‌شان می‌گرفتم

اگر این حرف‌ها را پدر و مادرم می‌زدند، احتمالاً نادیده‌شان می‌گرفتم

کارشناسان می‌گویند به تأثیر خواهر و برادرها بر یکدیگر به اندازه کافی پرداخته نشده

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

ویلیام دی. اگرز، پال مک میلان

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اندرو لی

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی

دیوید ادموندز

ترجمه مهگل جابرانصاری

ایلان پاپه

ترجمه محمد مهدی‌پور

آندره لکس

ترجمه ایمان خدافرد

سوند برینکمن

ترجمه علی کریمی

باتیا مسکیتا

ترجمه محمد حسن شریفیان

تالی شاروت و کَس آر. سانستاین

ترجمه بهناز دهکردی

نائومی کلاین

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اُدد گَلُر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لیزا هرتسُک

ترجمه مصطفی زالی

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

ریچارد فرانکس

ترجمه یاسمن هشیار

ماریان ولف

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

نانسی سی. اندریاسن

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی, محمود توسلی

ند جانسون, ویلیام استیکس راد

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0