نوشتار

همه‌چیز تلویزیون است

حتی هوش مصنوعی هم می‌خواهد تلویزیون باشد

همه‌چیز تلویزیون است

رسانه‌های اجتماعی از متن به عکس، از عکس به ویدیو، و از ویدیو به جریان‌هایی از متن و عکس و ویدیو حرکت کرده‌اند و حالا به نظر می‌رسد به وضعیتی تثبیت‌شده رسیده‌اند: صفحه‌ای که ساعت‌ها ویدیو پخش می‌کند، اغلب از کسانی که نمی‌شناسیمشان. رسانه‌های اجتماعی به تلویزیون تبدیل شده‌اند.

درک تامپسن

درک تامپسن

ژورنالیست

Derek Thompson

Everything Is Television

10 دقیقه

درک تامپسن، ساب استک— در رسانه‌ها روند عجیب‌و‌غریبی در جریان است: همه‌چیز دارد به تلویزیون تبدیل می‌شود. سه نمونه:

۱. وقتی شرکتی در وضعیت بحرانی قرار می‌گیرد، می‌توان چیزهای زیادی درباره‌اش فهمید. تابستان امسال دربارۀ متا به نکتۀ مهمی پی بردیم. در جریان یک پروندۀ ضدانحصار، متا لایحه‌ای ارائه کرد که در آن ادعایی تکان‌دهنده مطرح شده بود: متا می‌گفت اصولاً نمی‌تواند انحصارگر شبکه‌های اجتماعی باشد، چون درواقع اصلاً یک شرکتِ شبکه اجتماعی نیست.

فقط بخش بسیار کوچکی از زمانی که کاربران در پلتفرم‌های شبکه‌سازی اجتماعی متا می‌گذرانند واقعاً به «شبکه‌سازی اجتماعی» اختصاص دارد، یعنی وقتی که برای باخبرشدن از دوستان و اعضای خانواده می‌گذرد. به‌گفتۀ شرکت، بیش از ۸۰ درصد زمان سپری‌شده در فیسبوک و بیش از ۹۰ درصد زمان سپری‌شده در اینستاگرام به تماشای ویدیو می‌گذرد. بیشتر این زمان صرف تماشای محتوایی می‌شود که آدم‌هایی کاملاً غریبه آن را ساخته‌اند.

رسانه‌های اجتماعی از متن به عکس، از عکس به ویدیو، و از ویدیو به جریان‌هایی از متن و عکس و ویدیو حرکت کرده‌اند و حالا به نظر می‌رسد به نوعی وضعیت تثبیت‌شده رسیده‌اند، وضعیتی که در آن تیک‌تاک و متا می‌کوشند به یک چیز واحد تبدیل شوند: صفحه‌ای که ساعت‌ها ویدیوهایی را پخش می‌کند که آدم‌هایی ساخته‌اند که ما آن‌ها را نمی‌شناسیم. رسانه‌های اجتماعی به تلویزیون تبدیل شده‌اند.

۲. وقتی لایحهٔ متا را خواندم، درواقع داشتم به چیز کاملاً متفاوتی فکر می‌کردم: آیندهٔ پادکست خودم. وقتی پادکست‌ها راه افتادند، در حکم رادیوی اینترنتی بودند و همین برایم واقعاً جذاب بود. اما موفق‌ترین پادکست‌های این روزها همگی دارند به برنامه‌های یوتیوبی تبدیل می‌شوند. تحلیلگران صنعت می‌گویند مصرف پادکست‌های ویدیویی بیست برابر سریع‌تر از پادکست‌های صوتی رشد می‌کند و بیش از نیمی از پادکست‌های برتر جهان حالا نسخه‌های ویدیویی منتشر می‌کنند. یوتیوب بی‌سروصدا به محبوب‌ترین پلتفرم برای پادکست‌ها تبدیل شده است. در اسپاتیفای، تعداد پادکست‌های ویدیویی از سال ۲۰۲۳ تقریباً سه برابر شده و پادکست‌های ویدیویی به‌مراتب سریع‌تر از پادکست‌های بدون تصویر در حال رشدند. آیا در سال ۲۰۲۵ واقعاً منطقی است که با سماجت روی یک پادکست شنیداری پافشاری کنم؟ به نظرم نه. واقعیت در گوشم فریاد می‌زند و پیامش روشن است: پادکست‌ها دارند به تلویزیون تبدیل می‌شوند.

۳. در چند هفتهٔ اخیر، متا محصولی به نام وایبز معرفی کرده و اوپن‌اِی‌آی هم سورا را رونمایی کرده است. هر دو شبکه‌های اجتماعیِ مبتنی بر هوش مصنوعی‌اند که کاربران در آن‌ها می‌توانند بی‌وقفه ویدیوهایی را تماشا کنند که با هوش مصنوعی تولید شده‌اند.

برخی تحلیلگران فناوری پیش‌بینی می‌کنند این ابزارها به شکوفایی خلاقیت منجر می‌شوند. اما تاریخ اینترنت نشان می‌دهد اگر این محصولات موفق شوند، از قانونی پیروی خواهند کرد که آن را «قانون ۹۰/۹/۱» می‌نامند: ۹۰ درصد کاربران فقط مصرف می‌کنند، ۹ درصد بازترکیب و توزیع می‌کنند و فقط ۱ درصد واقعاً خلق می‌کنند. گزارش‌ها می‌گویند ۹۴ درصد بازدیدهای یوتیوب از ۴ درصد ویدیوها می‌آید و ۸۹ درصد بازدیدهای تیک‌تاک از ۵ درصد ویدیوها. حتی معماران هوش مصنوعی، که خود را در مسیر ساخت «آخرین اختراع» می‌بینند، مشغول ساختن دنباله‌ای بی‌پایان از ویدیوهایی هستند که سازندگانشان برای ما غریبه‌اند. حتی هوش مصنوعی هم می‌خواهد تلویزیون باشد.

جریان بیش از حد

فرقی نمی‌کند نقطهٔ آغازْ فهرست اسامی و عکس دانشجوها (مثل فیسبوک) باشد، یا رادیو، یا یک مولد تصویر هوش مصنوعی؛ نقطهٔ پایان تقریباً همیشه شبیه هم است: رودخانه‌ای از ویدیوهای کوتاه. در ریاضیات، واژهٔ جاذب [attractor] وضعیتی را توصیف می‌کند که یک سیستم پویا به سوی آن میل می‌کند. مثال کلاسیکش این است: تیله‌ای را در کاسه‌ای می‌اندازید؛ چند دور در امتداد انحناهای کاسه می‌چرخد و سرانجام در پایین آن به حالت سکون می‌رسد. تلویزیون ظاهراً جاذبِ همهٔ رسانه‌هاست.

وقتی می‌گویم «تلویزیون»، منظورم فقط شبکه‌های معمول تلویزیونی، شبکه‌های کابلی، یا حتی نتفلیکس نیست. ریموند ویلیامز در کتاب خود در سال ۱۹۷۴، تلویزیون: فناوری و شکل فرهنگی، می‌نویسد «در همهٔ نظام‌های ارتباطیِ پیش از [تلویزیون]، عناصر اساسی گسسته بودند». یعنی کتابی را در نظر بگیرید که جلد دارد، متناهی است و بر اساس منطق درونیِ خودش وجود دارد؛ یا نمایشی که در ساعتی معین در سالنی مشخص روی صحنه می‌رود. ویلیامز استدلال می‌کرد تلویزیون فرهنگ را از محصولاتی گسسته و محدود به دنباله‌ای پیوسته و جاری از تصویر و صدا تبدیل کرده است، چیزی که او آن را جریان [flow] می‌نامید. وقتی می‌گویم «همه‌چیز دارد به تلویزیون تبدیل می‌شود»، منظورم این است که شکل‌های پراکندهٔ رسانه و سرگرمی در یک چیز همگرا می‌شوند: جریانِ پیوستهٔ ویدیوهای دنباله‌دار.

طبق تعریف ویلیامز، پلتفرم‌هایی مثل یوتیوب حتی از خودِ تلویزیونِ سنتی هم نمونهٔ کامل‌تری از «تلویزیون» هستند. در شبکه‌هایی مثل اِن‌بی‌سی یا اِچ‌بی‌او، بیننده تلویزیون را روشن می‌کند تا برنامه‌ای را تماشا کند که برایش خاص است و دیدنش را ضروری می‌داند. اما در تیک‌تاک، برعکس، هیچ‌چیز واقعاً ضروری نیست؛ هر محتوای منفرد در تیک‌تاک تصادفی و حتی اساساً غیرضروری است. جذابیت این پلتفرم همان بی‌کرانگی است که الگوریتمش وعده می‌دهد. اینجا خودِ جریان است که اصل به حساب می‌آید، نه محتوای منفرد.

یکی از پیامدهای اینکه «همه‌چیز دارد به تلویزیون تبدیل می‌شود» این است که با انبوهی از برنامه‌های تلویزیونی روبه‌رو شده‌ایم، آن‌قدر که حالا بخشی از این برنامه‌ها از همان اول با این فرض ساخته می‌شود که تماشاگر حواس‌پرت است و هم‌زمان کار دیگری هم می‌کند. گفته می‌شود تهیه‌کنندگان نتفلیکس به فیلمنامه‌نویس‌ها سفارش می‌کنند داستان را تا حد ممکن روشن و سرراست بنویسند تا مبادا تماشاگرانی را که فقط نیم‌نگاهی به صفحه دارند و هم‌زمان در گوشی‌هایشان اسکرول می‌کنند گیج کنند.

تنها، خشن و کودن

اخیراً، دربارۀ دو روند در زندگی آمریکایی نوشته‌ام، روندهایی که لزوماً بر هم منطبق نیستند. نوشته‌هایم دربارهٔ «قرن ضداجتماعی» به افزایش تنهایی در زندگی آمریکایی‌ها و تأثیر آن بر اقتصاد، سیاست و جامعه می‌پردازد. در کار دیگرم دربارهٔ «پایان تفکر» هم روند کاهش نمرات سواد خواندن و ریاضی در آمریکا و گذار از فرهنگ سواد نوشتاری به فرهنگ شفاهی را بررسی می‌کنم. هیچ‌یک از این روندها صرفاً و منحصراً محصول منطق تلویزیونی‌ای نیست که تمام رسانه‌ها را مستعمرهٔ خود کرده است، اما هر دو روند به شکلی چشمگیر از همین منطق تغذیه می‌شوند.

نقش تلویزیون در اوج‌گیری تنهایی را نمی‌توان نادیده گرفت. رابرت پاتنام، پژوهشگر هاروارد، در کتاب بولینگ به‌تنهایی نوشته است، میان سال‌های ۱۹۶۵ و ۱۹۹۵، یک بزرگسالِ معمولی در هفته شش ساعت وقتِ فراغتِ اضافی داشت. آن‌ها می‌توانستند این ۳۰۰ ساعت اضافه در سال را صرف یادگرفتن مهارتی تازه، مشارکت در جامعه‌شان یا داشتن فرزندان بیشتر کنند. اما آمریکاییِ عادی تقریباً تمام این زمان اضافه را صرف تماشای بیشتر تلویزیون کرد. تلویزیون بلافاصله دکوراسیون داخلی خانه‌های آمریکا، و نیز روابط و جوامع آن‌ها را عوض کرد.

بسیاری از منتقدان پاتنام اصرار داشتند که او دربارۀ افول سرمایهٔ اجتماعی در آمریکا اغراق کرده است، چون قرار بود اینترنت همهٔ مشکلات ما را حل کند. جاناتان فرانزن در مقالهٔ سال ۱۹۹۵ خود دربارهٔ افول خواندن و ظهور فناوری دیجیتال نوشت بزرگ‌ترین طرفداران فناوری در آن دهه معتقد بودند اینترنت زخم عمیقی را که تلویزیون بر پیکر فرهنگ زده بود درمان خواهد کرد. فرانزن نوشت «فناوریِ دیجیتال، چنان‌که استدلال می‌شود، داروی خوبی برای یک جامعهٔ بیمار است». اما رسانه‌های دیجیتال هرگز به پادزهر تلویزیون تبدیل نشدند. رسانه‌های دیجیتال، که از سرمِ خوراک‌دهیِ الگوریتمی نیرو می‌گیرند، به ابرتلویزیون بدل شده‌اند: تصاویر بیشتر، ویدیوهای بیشتر، انزوای بیشتر.

نسنجیده است اگر آشفتگی سیاسی امروزمان را فقط به ویدیوهای کوتاه نسبت بدهیم، اما بی‌مسئولیتی است اگر فراموش کنیم که بعضی‌ها واقعاً سعی کرده بودند به ما هشدار بدهند که چنین چیزی در راه است. نیل پستمن در کتاب سرگرم‌شدن تا سرحد مرگ نوشت «هر رسانه، مثل خودِ زبان، گونه‌ای منحصربه‌فرد از گفتمان را ممکن می‌کند، چون جهت‌گیری تازه‌ای برای تفکر، برای بیان و برای احساس فراهم می‌کند». پستمن استدلال می‌کرد تلویزیون با زبانی خاص با ما سخن می‌گوید. وقتی همه‌چیز به تلویزیون تبدیل می‌شود، همهٔ شیوه‌های ارتباطی کم‌کم ارزش‌های تلویزیون را به خود می‌گیرند: فوریت، هیجان، نمایش، ایجاز. وقتی همه‌چیز فوری است، دیگر هیچ‌چیز واقعاً مهم نیست. سیاست تبدیل به تئاتر می‌شود. علم به داستان‌گویی بدل می‌شود. خبر به اجرا تبدیل می‌شود. نتیجه، همان‌طور که پستمن هشدار داده بود، جامعه‌ای است که فراموش می‌کند چطور در بندهای طولانی فکر کند و به‌جای آن یاد می‌گیرد در قالب صحنه‌ها فکر کند.

آشناست؟ به چهره‌های اصلی سیاست امروز نگاه کنید. رئیس‌جمهورِ راست‌گرا ستارهٔ تلویزیونِ واقع‌نماست. هیجان‌انگیزترین صدای تازه در جناح چپ سخنوری است که مستقیم رو به دوربین حرف می‌زند. تسلط بر دستور زبان تلویزیون، به‌ویژه در قالب ویدئوهای کوتاه، دیگر چیزی حاشیه‌ای در کنار موفقیت سیاسی در آمریکا به نظر نمی‌رسد، خودِ موفقیت سیاسی در آمریکاست. ویدیوهای کوتاه، از نظر نسلِ امروز، از مفهوم موفقیتِ آمریکایی جدایی‌ناپذیر شده‌اند. نسل زد پنج سالِ پیاپی در نظرسنجی‌‌ها گفته‌اند بیش از هر چیز می‌خواهند در بزرگسالی «اینفلوئنسر» باشند.

وقتی همه‌چیز به تلویزیون تبدیل می‌شود، آنچه از دست می‌رود فقط خودِ هوش نیست، بلکه چیزی است که گفتنش سخت‌تر است و اثباتِ ارزشش از آن هم دشوارتر، چیزی شبیه ساحت درونی. ظرفیتِ تنهابودن، توانِ توجهِ پایدار، توانِ تجربهٔ معنایی که به درون نفوذ می‌کند، نه معنایی که با یک حرکتِ سرِ انگشت کنار زده می‌شود؛ این فضیلت‌ها در جهانی که هر رسانه همان رسانهٔ دیگر است و همه‌چیز در زندگی به نظام ارزشیِ یک چیز، یعنی تلویزیون، همگرا شده، بی‌محل جلوه می‌کنند. من پاسخی ندارم، اما باید هرچه زودتر فکری به حال این وضعیت کنیم. تیله هنوز در حال چرخیدن است، اما دارد به کفِ کاسه نزدیک می‌شود.


فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟

ما در مجلۀ ترجمان تازه‌ترین نوشته‌های دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر می‌کنیم. در ترجمان تلاش می‌کنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آن‌ها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاه‌های گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آن‌که در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار می‌گیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیه‌های ویژه نیز بهره‌مند می‌شوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخه‌های چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.

این مطلب برگرفته از نوشتۀ درک تامپسن است که در تاریخ۱۰اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «Everything Is Television» در وبلاگ ساب‌استک درک تامپسن منتشر شده است و برای نخستین‌بار با عنوان «همه‌چیز تلویزیون است» در سی‌وهفتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۵با همان عنوان منتشر کرده است.

دِرک تامپسن (Derek Thompson) روزنامه‌نگار و پادکستر آمریکایی و نویسندۀ همکار مجلۀ آتلانتیک است. تامپسن مجری پادکست «پلِین انگلیش» است. او در سال ۲۰۱۷ نخستین کتابش را با عنوان موفق‌سازها منتشر کرد، کتابی پرفروش که جایزۀ بهترین کتاب بازاریابیِ انجمن بازاریابی آمریکا را هم گرفت. تامپسون در ۲۰۲۳ مجموعۀ جستار دربارۀ کار: پول، معنا و هویت را منتشر کرد و سپس با ازرا کلاین کتاب وفور را نوشت، اثری که به صدر فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمزراه یافت.

خبرنامه را از دست ندهید

نظرات

برای درج نظر ابتدا وارد شوید و یا ثبت نام کنید

ویلیام دی. اگرز، پال مک میلان

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اندرو لی

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی

دیوید ادموندز

ترجمه مهگل جابرانصاری

ایلان پاپه

ترجمه محمد مهدی‌پور

آندره لکس

ترجمه ایمان خدافرد

سوند برینکمن

ترجمه علی کریمی

باتیا مسکیتا

ترجمه محمد حسن شریفیان

تالی شاروت و کَس آر. سانستاین

ترجمه بهناز دهکردی

نائومی کلاین

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

اُدد گَلُر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لیزا هرتسُک

ترجمه مصطفی زالی

گردآوری و تدوین لارنس ام. هینمن

ترجمه میثم غلامی و همکاران

امیلی تامس

ترجمه ایمان خدافرد

سافی باکال

ترجمه مینا مزرعه فراهانی

لیا اوپی

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

دیوید گرِیبر

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

جو موران

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

لی برِیوِر

ترجمه مهدی کیانی

آلبرتو منگوئل

ترجمه عرفان قادری

گروهی از نویسندگان

ترجمه به سرپرستی حامد قدیری و هومن محمدقربانیان

ریچارد فرانکس

ترجمه یاسمن هشیار

ماریان ولف

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

نانسی سی. اندریاسن

ترجمه سید امیرحسین میرابوطالبی, محمود توسلی

ند جانسون, ویلیام استیکس راد

ترجمه علیرضا شفیعی نسب

d

خرید اشتراک چهار شمارۀ مجلۀ ترجمان

تخفیف+ارسال رایگان+چهار کتاب الکترونیک رایگان (کلیک کنید)

آیا می خواهید از جدیدترین مطالب ترجمان آگاه شوید؟

بله فعلا خیر 0