بیسوادانِ بدون مرز
گروهی از نویسندگان، بافلر— امروزه، نسبت به هر نقطۀ دیگری از تاریخ، انسانهای بیشتری میتوانند بخوانند. بااینحال، اگر سواد را نه توانایی خواندن جملههای ساده بلکه ظرفیت درک و لذتبردن از متون پیچیده، و درنهایت نوعی حساسیت بدانیم که خودِ جهان را همچون متنی نیازمند تفسیر میبیند آشکار است که ما در دورهای بیسابقه از افول چیزی زندگی میکنیم که ماریان وولف آن را «سواد عمیق» مینامد. نمودهای این فاجعه را همهجا میتوان دید. بااینهمه، بحران بیش از هر جا در سقوط ناگهانیِ سنت فرهنگیای نمایان میشود که نخستینبار به همهٔ ما آموخت چگونه کتاب بزرگ گیتی را بخوانیم. دیگر انکارش بیفایده است: «ادبیات» با شتاب دارد به هنری فراموششده تبدیل میشود.
وقتی فیلیپ راث در سال ۲۰۰۹ گفت رمان بهزودی به دغدغهای «فرقهای» بدل خواهد شد، من مخالف بودم، اما در شانزده-هفده سالی که از پیشگویی راث دربارهٔ عقبنشینی رمان آمریکایی به معبد بیپنجرهٔ فرقهای حاشیهای گذشته، ادبیات در جهان انگلیسیزبان با سرعتی بیش از سیارهٔ در حال گرمشدن ما نابود شده. وضعیت ادبیات انگلیسیزبان چنان اسفبار است که اندیشیدن به افول آن دیگر حتی نومیدکننده نیست، فقط خشمآور و ملالانگیز است. برای رهایی از این ملال، نشریهٔ بافلر از چند نویسندۀ غیرانگلیسیزبان خواسته است گزارشهایی دربارهٔ وضعیت پساسواد در سرزمین و زبان مادریشان بنویسند.
ناچارم هشدار دهم که این یادداشتها دلیل چندانی برای امیدواری نمیدهند. به نظر میرسد ادبیات در همهجای جهان در حال پسرفت است. بدتر اینکه، پادآرمانشهرهای گوناگونی که نویسندگان ما شرح میدهند در حال همگرایی در یک فاجعهٔ ادبی واحدند. اکنون میتوان روندی هولناک را تشخیص داد: ازدسترفتن سواد عمیق نه رخدادی طبیعی یا تصادفی، بلکه پیامد عمدیِ کنشهای مشخص اتحاد نامقدس سرمایه و دولت است.
سادهلوحانه است وانمود کنیم خواندن رمان یا ترجمهٔ شعر میتواند شکلی از مقاومت باشد. اما از کجا معلوم؟ شاید بازآفرینی شکلهای کهن ادبی به ما کمک کند نیروی لحظهٔ کنونی در جهت حماقت را معکوس کنیم. بهتر است فرقهگرا باشیم تا احمق.
— نیکولاس مدینا مورا
ادبیات، خارج از دید
ژانگ یورِن، از چین
امروزه اغلب مردم چین لازم نیست چیزی را به چینی بنویسند، مگر آنکه هنوز مدرسه بروند یا شغلی داشته باشند که به دستنویسی نیاز داشته باشد، بنابراین طبیعی است که شیوهٔ نوشتن برخی نویسهها فراموش شود. نویسههای چینی ممکن است از نظر نمادین قدرتمند باشند، اما این ویژگی کمتر به زندگی روزمرهٔ مردم ربطی دارد. برخی از نویسندگان جوانی که آثارشان را آنلاین منتشر میکنند حتی زحمت تایپ هم به خود نمیدهند، آنها صرفاً از برنامکی استفاده میکنند که گفتار را به متن تبدیل میکند. نویسندگانی که از این شکل بسیار کارآمد «نوشتن» استفاده میکنند تقریباً هیچ تماس واقعیای با کلمهٔ مکتوب ندارند و با زبان ماندارین فقط بهشکلی بسیار سطحی درگیرند. واژگان و ساختار جملههایشان بسیار ساده است، چون این داستانها روی گوشی خوانده میشوند و برای ورقزدن سریع طراحی شدهاند. یکی از این نویسندگان رمانهای اینترنتی به من گفت صناعات ادبی پیچیده یا توصیفهای پرجزئیات دشمن تجربهٔ خواندناند. به محض اینکه خواننده گیر کند، متن را رها میکند. نویسندگان ادبیات اینترنتی ترجیح میدهند از کلیشهها در توصیفهایشان استفاده کنند تا خوانندگان مجبور نباشند مغز خود را به کار بیندازند و بتوانند سادهترین تصویر ممکن را بسازند تا جهان داستانی همچنان بچرخد.
ادبیات اینترنتی در چین به شکلی حیرتانگیز موفق است و کارکرد اصلی آن سرگرمی است. رمانِ اینترنتی بهصورت دنبالهدار منتشر میشود و بخشهای جدید هر روز عرضه میشوند. به بیان دیگر، خوانندگان هر روز تصمیم میگیرند که آیا محتوای آن روز به اندازهٔ کافی هیجانانگیز بوده که به خواندن ادامه دهند یا نه، و معمولاً اهمیتی نمیدهند اگر داستان متناقض یا پر از حفرهٔ روایی باشد، از مسیر روایت منحرف شود یا اصلاً خط روایی مشخصی نداشته باشد. خوانندگان بهمحض انتشار هر بخش شروع به نظردادن میکنند و بسیاری از آنها روند پیشبرد داستان را حدس میزنند یا زیر سؤال میبرند.
با چنین روایتهای باز و بیانتهایی، نویسندگان اختیارات خود را واگذار میکنند و بیشتر به ارائهدهندگان خدمات شبیه میشوند. در محافل ادبیات اینترنتی، وقتی خوانندگان به اثرهایی که دوست ندارند حمله میکنند، به آن «کتکزدن سرآشپز» میگویند. سرآشپزهای بیچاره مجبور میشوند با شتاب به ذائقهٔ هرچه سختگیرتر «مشتریان» خدمت کنند. در سالهای اخیر، نویسندگان آنلاین مجبور شدهاند در یادداشت ابتدای هر فصل بهوضوح مشخص کنند که آیا آن فصل حاوی چیزی ناراحتکننده هست یا نه، وگرنه احتمال دارد مورد هجوم و انتقاد شدید قرار گیرند. خوانندگان دیگر نمیتوانند هیچ نقص اخلاقیای را در شخصیتهای داستانی تحمل کنند، مثل رنج عاطفی بیشازحد شخصیت زن، خیانت یا رابطهداشتن با متأهلان. بیشتر ترجیح میدهند اصلاً رابطهٔ جنسیای وجود نداشته باشد. پس از اطمینان از اینکه متن خالی از موارد ناخوشایندشان است، آسودهخاطر وارد دنیای داستانیای میشوند که مخصوصِ آنها طراحی شده است. این رویکرد باعث میشود برایشان دشوار باشد که به داستان ادبی علاقهمند شوند: جایی که هیچ هشدار محتواییای وجود ندارد، احساسات شخصیتها کنترل نشده و روایتها به اندازهٔ زندگی واقعی پیشبینیناپذیرند. اگر به آنها بگویید که «واقعیت چنین است»، میگویند «کسی این واقعیت لعنتی را لازم ندارد. اگر در زندگی واقعیمان مجال نفسکشیدن داشتیم، چرا باید به داستان پناه میبردیم؟».
سواد و نرخ خودکشی
کیم هیسون، از کرۀ جنوبی
در کشور من، کرهٔ جنوبی، ادبیات باید آسان باشد، بدون استثنا. خواننده باید معنی را فوراً درک کند، وگرنه کتاب فروش نمیکند. خوانده نمیشود. شعر نیز باید ساده باشد. خواننده باید با یک نگاه مقصود شاعر را دریابد وگرنه عصبانی میشود. خوانندگان خود را معیار همهچیز میدانند، ملاک هر تفسیر. یک روزنامهنگار ادبی، که ادعا میکند تمام عمرش هر روز کتاب خوانده، اعلام کرده هر شعری که امروز در کره نوشته شود اگر او آن را نفهمد اصلاً شعر نیست. او میگوید شاعران معاصر عمداً شعر دشوار مینویسند، از سر غرور یا برای آزار مخاطب. بهاینترتیب، شایستگی هر اثر با میزان دشواریاش تعیین میشود. آمار فروش نیز از همین منطق پیروی میکند. مانند پاسخدادن به درخواست یک جراح برای رتبهبندی درد از یک تا ده، خوانندگان میگویند هر نمرهای بالاتر از پنج متن را از ادبیات به ابزار شکنجه تبدیل میکند. خوانندگان کرهای چیزی در محدودهٔ یک تا سه را ترجیح میدهند.
در میان کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعهٔ اقتصادی (OECD) ، کره بالاترین نرخ خودکشی را دارد. من معتقدم ریشهٔ این بحرانْ نبود سواد سلامت روان در میان دانشآموزان، والدین و مدارس است. وقتی جوانان چنین سوادی ندارند، نمیتوانند وضعیت ذهنی خود را تشخیص دهند و کمک نمیخواهند. در کرهٔ جنوبی، ورود به دانشگاه کاملاً براساس نمرات آزمونهای چندگزینهای است. تمرین برای پرکردن گزینهٔ درست ابتدا قدرت فکرکردن را کند میکند و سپس بیسوادی میآورد. بدتر اینکه بسیاری از مردان کشور ما اصلاً کتاب نمیخوانند. به یک جلسۀ کتابخوانی بروید: ۹۹ درصد مخاطبان زنان جواناند. آمار خریداران در فروشگاههای کتاب آنلاین را نگاه کنید: بیشترشان زنان جواناند. استادیومهای بیسبال، سینماها، کنسرتهای هیپهاپ: باز هم زنان. پس مردان کره کجا هستند؟ این سؤال را از بسیاری پرسیدهام. پاسخها یکی است: آنها جلوی مانیتور نشستهاند؛ کار میکنند، بازی میکنند، چیزها را خرد میکنند. و همین مردان کمسواد بودهاند که بر ما حکومت کردهاند. به کلمات انتخابیشان گوش دهید: همیشه دربارهٔ خردکردن، تنبیهکردن، نابودکردن.
کودکان حاشیه
عبدالعزیز برکه ساکن، از سودان
رماننویسان سودانیِ همنسل من با کتاب بزرگ شدهاند. اما وقتی که ما غرق در کتابها میشدیم، فناوری تازهای برای خیالپردازی با سرعت نور در حال رشد بود، ابزارهایی مناسبتر برای این عصر شتابزده که ما را به یادگارهای قرن گذشته بدل کرد: کودکان فراموششدهٔ مرکب و حاشیهنویسی. بااینهمه، تنها برخی از ما واقعاً ساکن جهان «پساسواد» شدهاند. درست در کنار ما بسیارانی هستند که همچنان در چنگال تاریک بیسوادی گرفتارند.
راستش را بخواهید، ما اکنون در دو جامعهٔ موازی زندگی میکنیم. نسلهای جوانتر –آنها که به آموزش دسترسی دارند و از کتابهای درسی به صفحهنمایشها جهیدهاند- خود را جداشده از ریشههای اجتماعیشان مییابند، درحالیکه آن جوامعی که از اینها دلشان برخاستهاند همچنان زیر بار بیسوادی میخزند، گرفتار فقر، فروپاشی اقتصادی، و جنگ پشت جنگ. سودان فرهنگی شفاهی دارد. ما بیشتر به گفتار متمایلیم تا نوشتار. بیسوادی گسترده است و کتاب کمیاب. در شهری بزرگ مانند خارطوم، خوششانس خواهید بود اگر ده کتابفروشی «واقعی» پیدا کنید. بیرون از پایتخت، حتی یک کتابفروشی درستوحسابیْ رؤیایی دستنیافتنی است.
بر اساس برآوردهای یونسکو، حدود یکچهارم جمعیت سودان بیسوادند. سواد زیر فشار بیتوجهی نظام سیاسی به آموزش در هم شکسته است؛ حمایت از آموزش رسمی در پایینترین سطح اولویتهای بودجهای قرار میگیرد. دامداران و کشاورزان ترجیح میدهند کودکانشان به جای مدرسه در کارهای روزمرهٔ بقا کمک کنند. برخی دیگر زندگی کوچنشینی دارند و امکان حضور منظم در مدرسه برایشان وجود ندارد.
و اینگونه است که به نسلی میرسیم که دوپاره شده است. بخشی از آن، فناوری مدرن را مصرف میکند، با برخورداری از شرایط مادی نسبتاً راحت، سطحی از سواد، و دسترسی به ابزارهای هوشمند که آنها را به جهان متصل میکند و از واقعیت اجتماعی خودش جدا میکند. و گروه دیگر، محروم از ابزارهای نوین ارتباطی بر اثر جنگ، آوارگی، و فقر که طبیعتاً نمیتواند با خواندن رابطهای معنادار برقرار کند. دسترسی آنها به کتاب بسیار محدود است و جهانشان همچنان شفاهی است.
اما تهدید بزرگتری هم نسل پساسواد و هم نسل بیسواد سودان را هدف گرفته است: تبدیلشدن اطلاعات غلط به سلاح. اخبار دروغ در شبکههای اجتماعی بهسرعت پخش میشود؛ اغلب آنها خبرهایی عجولانه دربارهٔ نبردهایی است که هرگز رخ ندادهاند و جوانانی که پشتشان به گروههای شبهنظامی گرم است آنها را منتشر میکنند. این کار فقط آتش جنگهای واقعی را تیزتر میکند و روحیهٔ مردم را فرسودهتر. یکی از تاریکترین جنبههای بیسوادی آن است که بسیاری از جنگجویان جنایتهایشان علیه غیرنظامیان یا گروههای رقیب را ثبت کرده و در شبکههای اجتماعی پخش میکنند. این ویدیوها میتوانند مدرکی برای محاکمهٔ آنها باشند، اما بیم آن دارم که، با همدستی جامعهٔ جهانی، این جنایتها مانند بسیاری دیگر بیصدا رها شوند.
از جنبههای نگرانکنندهتر این جنگ پدیدهای است که در سودان به آن «اللیفاتیه» میگویند، برگرفته از «لایوگرفتن». اینها کارزارهای جنگ روانیاند که در پلتفرمهای لایو انجام میشوند، آکنده از نفرتپراکنی، نژادپرستی، تحریک به خشونت، و انتقام. اغلب کسانی که لیفاتیه میکنند افرادی کمسواد یا مطرودند. بسیاریشان حتی یک کتاب هم نخواندهاند و با ابتداییترین حقوق انسانی آشنا نیستند. بااینحال میلیونها دنبالکننده دارند و در نبردهای کلامی مرگباری درگیر میشوند. سلاحشان «دروغ» است و اثراتشان واقعی: شعلهورکردن جنگ، افزایش آوارگی، و تشدید فقر. نسل بعدی تبدیل میشود به سرباز، نه خواننده؛ و جنگ بیشتر و بیشتر ادامه پیدا میکند.
نامهای دربارۀ انبوه متن
جو گیبسن از اسپانیا
عزیزانم، همهٔ ما در انبوهی از متنها زندگی میکنیم. پیامها، اعلانها، زیرنویسها، برچسبها، تیترها، کپشنها، تابلوهای کنار جاده، ایمیلها، نوتیفیکیشنها، منوهای دیجیتال، پستهای شبکههای اجتماعی، پیامرسانها، هشدارهای امنیتی، فهرستهای خرید، تراکنشهای بانکی، شمارهپیگیریها، گزارشها، راهنماهای نصب، پیامهای خودکار … متنهایی که هر لحظه پیش چشمان ما ظاهر میشوند ما را احاطه کردهاند، و ما تنها از خلال همین متنها جهان را میفهمیم. اما این حجم هولناکِ نوشته، ناگزیر، اخلاق و سلیقهٔ زبانی ما را شکل میدهد و، مهمتر از آن، طرز اندیشیدنمان را نیز قالبریزی میکند.
ما به خواندنِ سریع عادت کردهایم. به چشمدواندن، به اسکنکردن، به جستوجوی «نکتهٔ اصلی» در میان پاراگرافهای فشرده. دیگر تحملِ ابهام را نداریم؛ جمله باید فوری «مقصودش را بگوید». هر متن باید بلافاصله خود را عرضه کند. این یعنی ادبیات، که همیشه فضایی برای توقف، اندیشیدن و بازگشت میخواست، اکنون ناگزیر است با شیوهای از خواندن روبهرو شود که دشمنِ تأنّی است. خواندنِ آهسته، که زمانی فضیلت بود، اکنون تقریباً ناممکن شده است.
وقتی در چنین فرهنگی کتاب مینویسی، انگار داری در کنار اتوبانی شلوغ نجوا میکنی. سرعت و شتابِ جابهجایی اطلاعات چنان بالاست که ادبیات -که ذاتاً کند است- در حاشیهٔ این سروصدا محو میشود. کتاب دیگر «رویداد» نیست؛ کالاهایی دیگر آن را بلعیدهاند. زمانی مردم پیش از خواب رمان میخواندند؛ حالا قبل از خواب «نوتیفیکیشنها را پاک میکنند». خوانندهای که هزاران صفحهٔ گوناگون در روز «میبیند»، اما تقریباً هیچیک را «نمیخواند» چگونه میتواند با چیزی مانند ادبیات دشوار ارتباط برقرار کند؟
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
این مطلب توسط گروهی از نویسندگان نوشته شده و در تاریخ ۲۷ اکتبر ۲۰۲۵ با عنوان «Brain Rot Without Borders» در وبسایت بافلر منتشر شده است و برای نخستینبار با عنوان «گزارشهایی از جهان پساسواد» در سیوهفتمین شمارۀ مجلۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب سایت ترجمان آن را در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۴۰۵ با همان عنوان منتشر کرده است.
نیکولاس مدینا مورا [Nicolás Medina Mora] رماننویس مکزیکی است و نوشتههایش در نشریاتی چون نیشن، آتلانتیک و نیویورک تایمز منتشر شده است
ژانگ یورِن [Zhang Yueran] نویسندۀ چندین رمان چینی از جمله پیله است که در ۲۰۱۹ جایزۀ بهترین رمان آسیاییِ «پری ترانسفوژ» را گرفت.
کیم هیسون [Kim Hyesoon] شاعر است و مجموعهشعری از او برندۀ جایزۀ حلقۀ منتقدان کتاب ملی آمریکا در سال ۲۰۲۴ شده است.
عبدالعزیز برکه ساکن [Abdelaziz Baraka Sakin] رماننویس و نمایشنامهنویس است و بیشتر با رمانهای مسیحِ دارفور و جونگو شناخته میشود.