استاد دانشگاه
Hauntology: The Persistent Echoes of Lost Futures and Unfulfilled Promises
4 دقیقه
الی مولد، تاسیتی— دنیای هنر را اشباحِ گذشته به تسخیر خودشان درآوردهاند. جیسون فاراگو، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، دو سال پیش، در مقالۀ بلندی در نیویورک تایمز مگزین، نوشت: «اکنون تقریباً یکچهارم از قرنی را پشت سر گذاشتهایم که به احتمال زیاد در تاریخ بهعنوان قرنی شناخته خواهد شد که کمترین نوآوری، کمترین تحول و کمترین ابتکار را از زمان اختراع ماشین چاپ تا امروز داشته است». فاراگو به مُد جدیدی در عرصههای مختلف هنری، از موسیقی تا سینما اشاره میکرد که چیزی نبود، جز بستهبندیِ دوبارۀ موسیقیها و فیلمهای قدیمی.
فاراگو نمونهای از منتقدان فرهنگی روزافزونی است که دربارۀ برهوتِ فرهنگی قرن بیستویکم مینویسند. در میان آنها، مارک فیشر، نویسنده و منتقد هنری تأثیرگذار بریتانیایی، یکی از شاخصترین چهرههاست. فیشر در کتاب مشهور خود، اشباح زندگی من، آنچه «رکود فرهنگی و اجتماعی معاصر» میدانست را با مفهوم هانتولوژی توضیح داد. هانتولوژی در اصل، واژهای بود که دریدا، فیلسوف فرانسوی، در دهۀ ۹۰میلادی ساخت تا بگوید شبحِ مارکس و مارکسیسم دائماً در سالهای پس از فروپاشی شوروی بازخواهد گشت.
مارک فیشر هانتولوژی را از اساس بازتفسیر کرد. نسخهٔ فیشر از هانتولوژی حول ایدۀ «آیندههای ازدسترفته» میگردد؛ این احساس که «آینده» قربانیِ محققنشدنِ پیشرفتهایی شده است که روشنگری و سرمایهداری در قرن بیستم وعده داده بودند. بدینترتیب، انسداد آینده به چشماندازی فرهنگی انجامیده که در آن نوستالژی و احیای گذشته دست بالا را دارند: چهرههای فکریِ برجستۀ روز، نویسندگانیاند که دهها سال است از دنیا رفتهاند؛ موسیقیهای محبوبِ زمانه، دهها سال پیش ساخته شدهاند و وضع سینما و نقاشی و رمان هم همین است.
فیشر میگوید فرهنگِ همهگیرِ «بازیافت زبالهها»، بیش از همهجا، در خودِ عرصۀ فرهنگ محقق شده؛ امری که به نوعی انتزاع کسالتآور دامن زده است. آثار فرهنگی بهشکلی ناگوار، بیارتباط به شرایط امروز به نظر میرسند.
الی مولد، استاد جغرافیای انسانی در دانشگاه لندن، مینویسد: چرخۀ بازیافت فرهنگی باعث میشود «امر نو» چیزی جز بازآرایی «امر کهنه» نباشد. این فرایند اثری «شبحگون» پدید میآورد که در آن پژواک گذشته جای امید به آینده را میگیرد. سیل بیپایان بازسازیهای هالیوودی، صنعتِ نوستالژی در سریالها و رمانها، یا گروههای موسیقی بزرگی که دائماً تورهای جدیدی با اجرای آهنگهای قدیمیشان ترتیب میدهند، نمونههای آشکاری از هانتولوژی هستند. اما هانتولوژیِ فیشر پیامدهای عمیق سیاسی و اجتماعی نیز دارد.
فیشر استدلال میکرد که اجماع نولیبرالی جامعه را در نوعی «حالِ ابدی» گرفتار کرده است؛ حالی که در آن امکان تصور آیندهای متفاوت از میان رفته است. در نتیجه، چشمانداز سیاسی نیز از ایدههای دوراندیشانه و تحولآفرین تهی شده و ایدئولوژیها و شکستهای گذشته همچنان زمان حال را به تسخیر خودشان درآوردهاند. جنایتهای پیدرپی اسرائیل و حمایتهای مداوم آمریکا و اروپا از این جنایتها، از نظر فیشر، یکی از آشکارترین نمونههای این گیرافتادن در «چرخۀ شبحگون شکستهای گذشته» است.
الی مولد مینویسد: اگرچه مفهوم هانتولوژی در مجموع نگاهی بدبینانه به فضای فرهنگی امروز دارد، اما ظرفیت سیاسیِ آن در این است که ما را به شناسایی اشباح گذشته و آیندههای ازدسترفتهای فرامیخواند که زمان حال ما را تسخیر کردهاند. این مسئله امروز بیش از همیشه ضروری است، زیرا در مواجهه با بحرانهای عمیقی که ترکیب سرمایهداری، پوپولیسم و تکنولوژی آفریدهاند، توسل به نوستالژی به جای اندیشیدن به نوآوریهای حقیقی، بزرگترین خطایی است که میتوانیم بکنیم.
فصلنامۀ ترجمان چیست، چه محتوایی دارد، و چرا بهتر است اشتراک سالانۀ آن را بخرید؟
ما در مجلۀ ترجمان تازهترین نوشتههای دنیای علوم انسانی را از میان معتبرترین مجلات جهان ترجمه و منتشر میکنیم. در ترجمان تلاش میکنیم از دریچۀ علوم انسانی به مسائل فرهنگی و اجتماعی روزمره بنگریم، با زبانی روشن دربارۀ آنها حرف بزنیم و خواننده را با دیدگاههای گوناگون نسبت به هر مسئله آشنا کنیم.
مطالب مجله پیش از آنکه در سایت ترجمان منتشر شوند، در نسخۀ چاپی در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. با خرید اشتراک سالانه یا تهیۀ هر شمارۀ مجله، زودتر از دیگران به محتوای کامل ترجمان دسترسی خواهید داشت و از مزایایی مانند تخفیف، ارسال رایگان و هدیههای ویژه نیز بهرهمند میشوید. برای آشنایی بیشتر با محتوای مجله یا خرید نسخههای چاپی، به فروشگاه اینترنتی ترجمان سر بزنید.
اولی مولد (Oli Mould) نویسنده و استاد دانشگاه بریتانیایی در دپارتمان جغرافیای Royal Holloway, University of London است که پژوهشهایش بر شهر، خلاقیت، کنشگری اجتماعی، کمک متقابل، نظریه اجتماعی و نقد سرمایهداری نولیبرال متمرکز است. او بهویژه به خاطر نقد مفهوم رایج «خلاقیت» در جوامع معاصر شناخته میشود و استدلال میکند که سرمایهداری نولیبرال خلاقیت را از یک نیروی رهاییبخش به ابزاری برای بهرهوری، رقابت و سودآوری تبدیل کرده است. مولد نویسنده کتابهای مهمی همچون Against Creativity، Urban Subversion and the Creative City و Seven Ethics Against Capitalism است. آثار او در مرز میان جغرافیای شهری، فلسفه سیاسی و مطالعات فرهنگی قرار میگیرند و بر امکان شکلگیری اشکال جدیدی از همبستگی، مقاومت و آیندههای بدیل در برابر نظم اقتصادی مسلط تأکید دارند. وبلاگ شخصی او، «taCity»، فضایی برای انتشار یادداشتها و مقالاتی درباره شهر، سیاست، فرهنگ و مفاهیمی چون «هانتولوژی» (Hauntology) است.
استدلالهایی که در دفاع از مهندسی آبوهوا مطرح میشود قانعکنندهاند؛ استدلالهای مخالف آن هم همینطور